|
|
|
نکن پسرم
مهدی عاطفراد
صدای فرياد از توی اتاق بغلی بلند میشود: نكن پسرم! صدا پايين میآيد: داشتم میگفتم. نمیدونی چه بیلدینگییه! یکِ یک. دو نبش. تموم سرويساش جنرال آمريكن. كف آينه. سقفا همه آينهكاری. آرك با رقص نور. بارش يه پارچه سنگ قرمز. الحق اكازيونه. طرف آتيش زده به مالش، داره مفت میبازدش. از من میشنوی از دسش نده . تا يارو پشيمون نشده از چنگش درآر. جون تو. اگر بفهمه چه جواهری رو داره مفت از دست میده، قیمتی روش میذاره كه ما كه سهليم، گردن كلفتتر از ماهاشم نتونه دست بذاره روش. صدا بار ديگر میرود بالا: با توام برزين. نكن. اون كار خطرناکه، چند دفه بهت بگم پريز برق اسباب بازی نيست؟ و باز صدا میآید پایین: چار خوابهست. اتاقاش همه عين خورشيد روشن. سالنش يه دريا. چار پنج دست مبل استيل توش گم میشه. سرويساش همه مید این ايتالی. سراميكا اسپانيایی. يه پرده سيرتر از عنابی. الحق شاهكار درآورده ... مام تو اين هشت دستگاهی كه داريم میسازيم کلی ازش ايده گرفتيم. تو همون مايه داريم كار میكنيم. الحق كه دسش درد نكنه. سنگ تموم گذاشته... اين بار صدا به صورت نعرهای گوشخراش درمیآيد: چيكار میكنی كرّه خر! اون كارو نكن بیتربيت نفهم. چند بار بهت بگم با موبايل گردو نمیشكونند!؟ حرفو به بچهی آدم يه بار میزنند نه هزار بار! بعد صدا آرام میشود: ببخشيد تو رو خدا، شرمنده، امان از دست اين بچهها، يه الف بچه چنان گوزپیچم كرده كه ادب مدب پاك يادم رفته... داشتم میگفتم، اين هشت دستگاه پدرمو حسابی درآورده، رسّمو كشيده، سيرمونی نداره لامسّب، تا حالا خدامليون خرجش كردم، هنوز سفت كاريش دی اند نشده، خدامليون ديگه خرج داره تا بشه ساختمون... بار ديگر صدای نعرهی گوشخراش بلند میشود: چيكار میکنی برزين؟ اون طور فيتيله پيچش نكن، بیشعور حمال! د، نكن. پاش درمیره ها! پاشدم. و بعد ولوم صدا پايينتر میآيد و لحنی مسالمتجويانهتر به خودش میگيرد: اگه اذيتش کنی، برزو قهر میكنه میره ها! توكه دلت نمیخواد برزو بره، خب پس اینقدر اذيتش نكن ديگه. باریكالله پسر گلم... برزين پسر خوبییه، برزو جان! شما رو خیلی دوست داره... با هم بازی نشستنکی كنيد، کشتی كچ خطرناكه... خوب پسرای قند عسلم؟... شما پس چرا بیكار نشستی؟ يه چيزی بخور، سیبی، خياری، اناری، برات پوست بكنم؟...خب پس خودت پوست بكن، بیكار نشين!...چی داشتم میگفتم؟... آهان. داشتم از شيكم بیسيرمونی اين وامونده صاحابا میگفتم. هشت دستگاه رو میگم، پيش پای شما، يه چك دو چوقی نوشتم واسه پاركت كف، کف کردم، اينم صورت حسابش، نگی خالی میبندم. با کلی ريش گرو گذاشتن و من بميرم تو بميری قرار شده اول برج آينده نصاب بفرسته رديفشون كنه، اينم ته چکش، سفت كاریش تموم بشه، چشم روهم بذاری، نازك كاريشم تمومه، اما خداييش ساختمون توپی شده، يكِ يك، عینهو عروس . بايد يه تُك پا بيای با چشای خودت... هوار بلندتر از هر بار هوا میرود: مگه با تو نيستم برزين!؟ حالا اون روی سگمو بيار بالا تا پاشم جلو مهمون چنون بزنم تو ملاجت، صدای توله سگ دربیاری ... صد بار نگفتم اونطور عربده نكش؟ مگه نمیدونی دادا بردی داره درس میخونه؟ تو کره بز اين جور نعره میکشی حواس واسه اون کره خر میمونه بفهمه مرتيكه معلمش چی چی داره بلغور میکنه؟ آخه ملاحظهم خوب چیزی یه... یه کم آرومتر. واسه چی این طور ناحق هوار میکشی؟ بعد باز تُن صدا میآید پایین و کمی هم گلایهآمیز میشود: خود مرتيكهی صاب زمين گفت پيلوتو مسكونی كن، كاريت نباشه. گفتم جريمش سنگينه. گفت پای حاجيت. پارتيم خود شهرداره. زيرسبیلی رد میكنه. مام، مغز خر خورده، خام شديم با طناب پوسيدهی طرف رفتيم تو چاه. از تو پيلوت چار واحد كشيديم بيرون. وسط كار شهردار عوض شد، بز بياری یقهی حاجیتو گرفت. حالا خداچوق خلافی بريدن واسم، كار رو خوابوندن... بهش میگم برو بده ، میگه خودت بده، خودت كردی. چرا كردی؟ میخواستی نکنی. میگم تو گفتی بكن آقاجون. میگه من يه غلطی كردم، تو چرا گوش كردی؟ اگه بهت میگفتم برو از بالای ساختمون خودتو پرت كن پايين، میكردی؟ و بار ديگر هوار كركننده میرود هوا: دفهی ديگه اين كار رو كردی نكردی ها! پا میشم آش و لاشت میكنم، نگی نگفتی ها! پسرهی بیشعور!... گريه نكن برزو جون. بيا بغل عمو، عمو چشاتو ماچ كنه ، برزين از قصد كه نزد تو چشت، دسش خورد. برزين تو رو دوست داره... حالا روی هم ديگرو ماچ كنين، با هم آشتی كنين. صدا بار ديگر بر خشم و غضب خود غلبه میكند و آرام میشود: دو تا مشتری دبش واسه طبقه اول پيدا شده، دو تا لقمهی چرب و نرم. گفتم صد، تا نود و دو اومدن بالا، يه كم ديگه باس پختشون، هی چس ناله میكنن كه نداريم و اله و بله، ازون ناخون خشكان، من گفتم به خداوندی خدا از صد يه قرون پايين نمییام. بهشون گفتم تازه من دارم به نرخ دو ماه پيش باهاتون حساب میكنم، اگه بخوام به نرخ روز حساب كنم، نبايد كمتر از صد و سی بدم. نعره چون آسمان غرنبه میغرنبد: پسرهی گوسالهی بینزاكت! آخه كامپيوتر الاغه كه اون جور رفتی كولش، یابو علفی؟ الان با كله از اون بالا مییای پايين، مخت مییاد تو دهنت، من از دستت راحت میشم. بعد صدا مثل بارش نمنم باران ملایم میشود: اين روزا نون تو بساز بفروشییه، تومنی خدا تومن سود توشه، بقيه كارا ول معطلییه. از حاجیت میشنوی دانشگاه مانشگاه رو ول كن بيفت تو خط بساز بندازی. دو جين پارو هم بخر، هی پول پارو کن، هی پول پارو کن، هی پول پارو کن. دکترای بيوشيميتم بذار در كوزه آبشو سر بكش. استادی هم شد شغل، پدر جون؟ درآمد الاغای امامزاده داوود از استادای دانشگاهای ما خیلی بيشتره! بيا تو كار ساختمون سازی كه آب اينجاست، نون اينجاست. از ما گفتن از تو نشنفتن. آخه سر و كله زدن با يه مشت كلهخر زبون نفهم كار آدم عاقله؟ ول كن بابا اين كرسی خرحمالی رو. بيا پايين قاطی عمله بناها ببين دنيا دست کییه! نخواستی با هم شريك میشيم. پول از تو كار از من. كار از اين تميزتر سراغ داری؟ سر دو سه سال ببين چه اسكناسی پارو بكنيم. بيل بزن زمين طلا بردار... ناگهان صدای جيغ بچگانهای بلند میشود و به دنبال آن نعرهای وحشتناك زهرهی شنونده را آب میكند: بزن تو سر اون زبون نفهم، صداشو ببر...آخه چه مرگته، حيف نون، اينطور جيغ میکشی؟ يه ذرهم ملاحظهی اون داداشتو بكن. کلی پول میدم اين مرتيكه بياد باهاش رياضی كار كنه بلكم نمرهی دوی امتحان اولشو جبران كنه، ولی با اين عربدههای تو مگه چيزی تو كلهی پوكش میره؟ آخرشم باهاس حسرت قبول شدنش تو رشتهی عمران به گور ببرم...آخه چرا با سرنوشت دادا بردی بازی میکنی، ورپريده؟ هان؟ بعد با لحنی آشتی جويانه ادامه میدهد: از برزو ياد بگير. ببين چه ساكته. به عموش رفته از آقایی. ماشالله... حالا برو اون جعبهی "توی" تو بيار، بشينين با هم ساختمون بسازین. از الان کار رو یاد بگیرین. هر كدوم تونست برج بلندتری بسازه يه جايزهی خوب پيش من داره. و پس از لحظهای سكوت ادامه میدهد: تو چرا همين جور گلوی خشك نشستی؟ روزهای؟ يه چيزی بخور ديگه. پس چرا ما مییايم خونهتون اونقدر میبندی به نافمون كه میخوايم بتركيم؟... شونزده سال تموم، یکی زديم تو سر خودمون یکی زديم تو سر كتاب، ليسانس رياضی رو به هر جون كندنی بود گرفتيم. وقتی وارد بازار كار شديم از كلممد عمله، پسر مش رجب باغبون، عقبتربوديم، اونم نه يه وجب دو وجب ، بلكه چند فرسخ!... همبازی محلمون بود. وقتی من رفتم مدرسه ، اون رفت شاگرد عملگی. وقتی وارد بازار كار شدم برام پيغوم فرستاد بيا مسئول كامپيوترای شرکتمون شو، ماهی سيصد بهت میدم. حساب آپارتمونا و زمينا و ويلاها و ماشيناش از شماره خارجه. صفرهای حساب بانكيش كم از انگشتای دو دست نيست!...منم وقتی ديدم كلممد عمله بايد سوار خر مراد باشه من ليسانسيه رياضی بايد از صفر شروع كنم، رشتهمو بوسيدم گذاشتم كنار. گفتم حالا كه بايد از صفر شروع كنم اقلکن بذار از يه جای درست و حسابی شروع كنم. واسه همین افتادم تو خط بساز بفروشی ... بردی رو هم میخوام بذارم عمران بخونه، بياد وردست خودم، سر شيش ماه فوت و فن كارو يادش بدم، اينطوری كلاش مث ما پس معركه نباشه... پدر مادرای ما كه عقل معاش نداشتند، راه و چاه زندگی را درست يادمون بدند، ولی من نمیذارم عمر بردی با درس خوندن تو رشتههای صد تا يه قاز تلف بشه. هر جور شده زورچپونش میكنم تو رشتهی عمران یه کدوم از اين دانشكدههای مهندسی. دولتی يا آزادش توفيری نمیكنه، مدركش واسم مهمه. كاری كنم كه راهی رو كه من با جون كندن در عرض ده سال طی كردم اون شيش ماهه طی كنه. من تصميم خودمو گرفتهم. به هر قیمتی هم باشه عمليش میكنم. به شرط اين كه اين برزين ولد چموش تغوط نكنه توش. واسش از رياضی و فيزيك و شیمی تا عربی و زبان و دینی معلم خصوصی گرفتهم. همين مرتيكه كه الان اون اتاق داره باهاش رياضی كار میكنه یکی از اوناست. ماهی خدا تومن میدم به حضرات بلكه همت آقايون افاده كنه. ولی با اين الم شنگهای كه هر روز خدا با اين نسناس داريم چشام آب نمیخوره. خودت كه امروز چند چشمهشو ديدی.
صدا باز ملايم میشود: اين هشت دستگاهو كه بفروشم، میخوام يه بيست و چهار واحدی تو شهرك ببرم بالا. با صاب زمين صحبت كردم، قرار شده پنجاه پنجاه شريك شيم... تو هم خواستی بيا شريك شو. هفتهی ديگه میشينيم قراردادشو مینويسيم. تو هم چقن مقناتو جمع كن بيا، بسم الله. اونجا رو كه بسازيم حسابی پشتمون بستهست. بعد از اين ديگه كمتر از ده طبقه نمیرم بالا. صرف نمیكنه جون داداش. آدم كه باهاس زحمتو بكشه چه چار طبقه چه چارده طبقه. از من میشنوی بيا شروع كن. به امتحانش میارزه. ضررش مال من، منفعتش مال تو. ولش كن استادی رو. استادی خر حمالی کردن بیجيره مواجبه، استادی خريته... اين بار صدای جيغ و شيون بچهها و عربدهی گوشخراش مهندس همزمان میرود هوا و صدای زد و خورد و كشمكش هم با آن قاطی میشود: چرا برجشو خراب كردی، زلزله؟ ول كنين يقهی همو. گريه نكن برزو جان. خودم یکی بهترشو واست درست میكنم. زر زر نكن زلزله. چنون میزنم تو سرت كه مخت از دهنت بريزه بيرون. و باز صدای جيغ و داد و نعره و ناله و گريه، با ترق ترق مشت و لگد و شرق شرق سیلی مخلوط میشود. به ساعتم نگاه میكنم. وقت كلاس رو به اتمام است. میگويم: بقيهش باشه واسه جلسهی بعد. سوآلی، اشكالی نداری؟ بردیا گيج و منگ میگويد: نه. از جا بلند میشوم تا ازآن خراب شدهی اعصاب خرد كن بزنم بيرون.
فروردین ۷۰
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |