چهارشنبه‌ها هرگز

( پاسخی به نامه منتشر شده در" داستان شب های چهار شنبه " - نوشته آذردخت بهرامی)

 

همسر بدگمان و حسودم

نامه‌ات را از لای ضخیم‌ترین آلبوم عكس‌مان پیدا كردم و با كنجكاوی تمام خواندم. همان آلبوم عكس‌های مشترك پس از از دواجمان، همان كه نامه را گذاشته بودی لایش تا آن ذلیل مرده‌ی كذایی ساخته و پرداخته‌ی اوهام تو (همان زلیل مرده‌ی پنداربافی‌های بیمارگونه‌ات، همان ظلیل مرده یا ضلیل مرده‌ی كابوس‌های خواب و بیداریت، هر جور كه دوست داری همان جور تلفظ كن) آن را پیدا كند و بخواند و رویش كم شود یا گورش را گم كند برود رد كارش. اما از بخت بد یا بخت خوش به جای او نامه را من پیدا كردم و خواندم و بسیار متعجب و متاًسف شدم.

می‌دانی آخر تنها بودم و حوصله‌ام سر رفته بود و برای سرگرم كردن خود در وقت تنهایی یكی از بهترین كارها ورق زدن آلبوم‌های قدیمی‌ است. داشتم میان این آلبوم كت و كلفت به عكس‌های مشتركمان نگاه می‌كردم و از دیدن خودم در كنار تو لذت می‌بردم كه چشمم به نامه افتاد. نمی‌دانستم كه نامه مال كیست. كنجكاو شدم كه آن را بخوانم. چون پاكت نداشت خودم را مجاز دانستم كه آن را بخوانم. كاغذ را باز كردم و سرگرم خواندن شدم. تا نیمه‌های نامه چیزی از آن سر در نیاوردم، ولی به تدریج دوزاریم افتاد و یواش یواش چنان حیرت‌زده شدم كه داشتم از تعجب شاخ در می‌آوردم، نه یك شاخ نه دو شاخ بلكه سه تا شاخ گنده سبز می‌شد، دو تاش روی سرم و یكی وسط پیشانیم، درست مثل كرگدن شاخدار. هر چه جلوتر می‌رفتم هم بر میزان حیرتم افزوده می‌شد و هم بر میزان تاًسفم. تاًسف از این كه در این همه مدت كه از زندگی مشتركمان می‌گذرد اینقدر هر دو كم و بد هم‌دیگر را شناخته‌ایم، هم تو مرا كم و بد شناخته‌ای و تقریبا باید بگویم كه اصلا مرا نشناخته‌ای و احتمالا با كس دیگری عوضی گرفته‌ای و هم من ترا بد شناخته‌ام و ترا با كس دیگری عوضی گرفته‌ام.

وقتی دیدم كه به نظر تو من آدمی ‌هستم خیانت‌پیشه، زن‌باره، لجباز، دست و پا چلفتی، بی‌وفا، حواس‌پرت، بداخلاق، عوضی و غیره و غیره با خودم فكر كردم كه این زن عزیز به چه چیز من دل خوش كرده و عاشق چه چیز من شده است كه حاضر به ازدواج و تداوم زندگی مشترك با من شده است و هنوز هم چنان عاشقانه دوستم دارد كه حاضر است برای حفظ من به آب و آتش بزند و هر جور صبوری و بردباری كه لازم است نشان بدهد و هر جور دوز و كلكی كه لازم است به كار ببرد تا دوباره مرا به چنگ آورد و از آن خود كند؟
با خودم فكر كردم یا دروغ می‌گوید كه عاشق من است و كاسه‌ای زیر نیم‌كاسه‌اش هست، مثلا مرا به عنوان پوششی برای خلاف‌كاری‌های خودش می‌خواهد كه در این صورت زن دروغ‌‌گوی كذابه‌ای بیشتر نیست، یا واقعا مرا دوست دارد و عاشق من است كه پس در این صورت هم‌جنس خودم است و خودش هم جنسش خورده شیشه فراوان دارد، یا هم كه دارد فرافكنی می‌كند و آن چه خود می‌كند به من نسبت می‌دهد كه دیگر نور علی نور است و شق چهارم این كه برای از میدان به در كردن رقیب و ناامید كردن او اینطور همسر خودش را بدنام و بی‌آبرو كرده كه باز زن غیرقابل‌اعتمادی است، پس هر جور كه حسابش را بكنیم زن نادرستی است كه خود را آدمی‌ درستكار و شریف جا زده و چه خطاكار من كه تا حالا نشناخته بودمش و به‌ اشتباه فكر می‌كردم كه همسر شایسته و قابل‌احترام و اعتمادی است.
شاید هم با بیماری روانی سرو كار دارم كه روحی پریشان و آشفته دارد و به بیماری حسادت و بدگمانی مزمن مبتلاست كه باید درمان شود.
به هر حال بسیار متاًسف و متاًثر شدم و پاك حالم گرفته شد. تصمیم گرفتم تا مشخص شدن علت نوشتن این نامه خانه را ترك كنم و در هتل اقامت كنم تا تكلیفم با تو روشن شود، اگر بیماری كه درمان شوی و اگر هم كه سالمی‌ با این شناخت جدیدی كه از هم پیدا كردیم، به خیر و صلاح هر دو تای ماست كه از هم جدا شویم و متاركه كنیم كه ترتیبات این كار را به وسیله‌ی وكیلم به اطلاع سركار علیه خواهم رساند.

تقصیر خودم است. همان روز اول كه آمدم منزلتان، اتاقت را دیدم و آن بیست و سه جفت كفشت را و آن كولاژ كاغذ‌های آدامس و شكلات و آن دیوارنویسی‌ها و آن پوستر زیر فرش و روی سقف، باید می‌فهمیدم كه با آدمی‌ آنرمال طرفم و حساب كار دستم می‌آمد كه معمولا تعداد كفش‌های افراد با میزان سلامت روح رابطه‌ی مستقیمی ‌ندارد! و كسی كه برایش خیلی مهم است كه حتما كفشش با لباسش ست باشد معمولا چشمی‌ ظاهربین دارد و خیلی نمی‌شود ازش انتظار واقع‌بینی داشت.

به هر حال هر چه بود تمام شد و از ما گذشت، ولی از من به تو یك نصیحت كوچولو، اگر در آینده خواستی با كسی روی هم بریزی مراقب باش كه اولا اینقدر بدگمان و حسود و شكاك نباشی، دوم این كه اگر می‌خواستی برای معشوقه طرف نامه بنویسی و به خیال خودت شر او را از سر خود و شوهرت كم كنی، مراقب باش نامه را جایی بگذاری كه به جای معشوقه، شوهرت آن را پیدا نكند و این طور به ماهیت درونی‌ات پی نبرد.

دست‌پختت را گذاشتم توی همان آرام‌پز تا بیشتر بپزد و برای فردا ناهار داشته باشی. مراقب باش بار سنگین بلند نكنی و به خودت صدمه نزنی.
قربانت. شوهر بدبخت فلك‌ زده‌ی آش‌نخورده دهان ‌سوخته‌ی تو.