نقد داستان شب های چهار شنبه - نوشته آذردخت بهرامی
( این داستان در سایت کارگاه داستان نویسی گلشیری نشر یافته و می توانید آن را در این آدرس ملاحظه و مطالعه فرمایید.)
http://www.golshirifoundation.org/kargah/archive/st140482.htm
1- داستان شب هاي چهارشنبه با همه جذابيت و كششي كه در خواننده براي خواندن و دنبال كردن ماجرا ايجاد مي كند, به نظر من داراي چند ايراد اساسي است كه بيشتر آن ها بر مي گردد به انتخاب قالب « نامه» براي داستان.
داستان به صورت نامه اي نگارش يافته كه همسر مردي براي معشوقه شوهرش نوشته, به اين نيت كه در شبي كه آن دو را براي خلوت كردن تنها گذاشته, اين معشوقه ذليل مرده نامه را پيدا كند و بخواند و چيزهايي را كه نگارنده نامه دلش مي خواهد به او , راست يا دروغ , تلقين كند تا بداند و متوجه شود, بداند و متوجه شود , بلكه دست از سر شوهر او بردارد و شكست خورده صحنه عشق را به نفع او ترك كند.
نخستين ايرادي كه در حقيقت باعث شده تا ساختمان داستان سست و فرو ريختني شود و پيرنگ آن استحكام منطقي نداشته باشد,اين است كه از كجا نگارنده نامه اطمينان دارد كه معشوقه همسرش نامه را پيدا خواهد كرد و آن را خواهد خواند؟ شايد اصلا آن شب ذليل مرده به خانه آن ها نيايد ( كه احتما لش هم زياد است , چون با شناختي كه شوهر خيانت پيشه از حساسيت زنش نسبت به خيانت هاي كوچك و بزرگ او دارد و تابلوي خيانت بهترين شاهد اين حساسيت طبيعي و فطري است, از ترس اين كه مبادا رفتن زنش به عروسي دامي باشد كه بر سر راه او گسترده تا سر بزنگاه ناگهان از در وارد شود و شوهرش و ذليل مرده را در بغل هم مشغول مچامچه غافلگير و رسوا كند و ساير شكستني جات خانه را بر سر هر دو آنان بشكند, اگر عاقل و زيرك باشد كه خيانت پيشه اي حرفه اي چون او حتما هست, چون نزديك سه سال است كه از اين خيانت كاري كشف شده جديد , در كنار احتمالا چند ين فقره خيانت كشف نشده ديگر, مي گذرد و او هنوز دم به تله نداده و مدرك محكمه پسند دست زنش نداده, به احتمال قريب به يقين آن شب اگر قرار است خلوتي هم صورت گيرد اين خلوت در خانه نخواهد بود و در جاي دنج تر و مطمئن تري صورت خواهد پذيرفت و به همين دليل ذليل مرده به احتمال زياد به نامه دست نخواهد يافت و تمام نقشه هاي نگارنده نامه نقش بر آب خواهد شد).
يا شايد ذليل مرده همراه مرد به خانه بيايد ولي چنان شور و شوقي براي عشق بازي و مهر ورزي داشته باشند كه وقت را براي حمام كردن و كارهاي متفرقه ديگر از جمله جستجوي
نامه و خواندن آن هدر ندهند و از همان لحظه ورود بروند سر اصل مطلب و تيري كه نگارنده نامه در تاريكي انداخته به سنگ بخورد
شايد هم اصلا كار به اتاق خواب نكشد و در همان سالن پذيرايي قضيه فيصله پيدا كند و باز مجالي براي پيدا كردن و خواندن نامه پيدا نشود.
شايد اصلا مرد تنها به خانه بيايد و از شدت ملال تنهايي هوس كند كه نگاهي به آلبوم ها بيندازد و دست بر قضا نامه را خود او پيدا كند و بخواند و پيش بيني اش كار دشواري نيست كه شب سركار عليا مخدره كه از مجلس عروسي برگردد چه افتضاح مبسوطي راه خواهد افتاد و چه الم شنگه و آبرو ريزي عظيمي بر پا خواهد شد و چه شكستني ها ( اگر هنوز شكستني نشكسته اي باقي مانده باشد) بر روي سر و كله ها خورد خواهد شد!
يا شايد همراه مرد ذليل نمرده اي باشد كه نگارنده هنوز فرصت كشفش را پيدا نكرده و او اصلا كنجكاوي به گشتن در كشو ها و كمد ها را نداشته باشد و حوصله يا سواد نامه خواندن هم نداشته باشد و باز تير نگارنده به سنگ بخورد.
پس به همه اين دلايل وهزار يك دليل ديگر, احتمال اين كه نقشه اي كه نگارنده كشيده طابق النعل بالنعل اجرا شود و همه آن چه او انديشيده و حساب كرده , واو به واو همان طور پيش برود تا به آن جا كه ذليل مرده اي در شب كذايي نامه اي را بخواند بسيار ضعيف و تقريبا نزديك به محال است, و با اين حساب آيا اين همه نقشه چيني و جيمز باند بازي براي امري تقريبا محال و ممتنع منطقي و عاقلانه است؟ مگر اين كه راوي را آدمي آنرمال, غيرمنطقي, خيالباف و روان نژند بدانيم .
تازه نگارنده از كجا مي خواهد بفهمد و مطمئن شود كه نامه مطابق نقشه كشف و خوانده شده است يا نه؟ آيا درست است كه از سرنوشت اين نقشه هيجلن انگيز بي خبر بماند؟ آيا فكر اين كه نامه را به جاي ذليل مرده كس ديگري بخواند يا مثلا ذليل مرده آن را براي عاشق خودش ( شوهر او) بخواند , كرده است؟
همه اين چون و چرا ها نشان مي دهد كه نقشه نامه نگاري و سپس گذاشتن آن لاي ضخيم ترين آلبوم عكس هاي خانگي و در حقيقت سپردن آن به دست تند باد حوادث , نقشه اي عاقلانه و منطقي نيست و از آدمي مثل نگارنده كه ظاهرا از سلامت عقل و روان نسبي بر خوردار است بعيد است, به همين دليل است كه گفتم انتخاب قالب نامه آن هم با اين تمهيدات, ساختمان داستان را سست و ضعيف كرده است. اين همان خشت اولي است كه كج گذاشته شده و با اين كجي ديواره داستان تا ثريا كج بالا مي رفته است.
2- اگر شروع داستان شروع نامه هم هست, در اين صورت نامه و داستان با جمله هاي مناسبي شروع نشده است و چند جمله نخست داستان كه با « نامه را لاي آلبوم مي گذارم» شروع مي شود , نامناسب و براي كسي كه نامه را پيدا كرده توضيح واضحات است. اگر هم شروع نامه از جاي ديگري به جز شروع داستان است, اين جا مشخص نيست و از اين نظر داستان ضعف و ابهام بي مورد دارد.
3- شناخت نويسنده نامه از معشوقه همسرش بسيار ناچيز است , حتي ظاهراهرگز او را نديده و نمي داند چه شكلي است, از خصوصيات اخلاقيش اصلا چيزي نمي داند( چون اگر چيزي در اين مورد مي دانست حتما به جاي كلي مطالب پراكنده بي ارتباط به معشوقه و غير لازم براي او, به آن ها اشاره مخثصري مي كرد), ظاهرا همسر نويسنده نامه مرد بسيار كار كشته و در رد گم كردن و پنهان كاري بسيار مجرب و خبره بوده و تا هنگام نوشتن نامه هيچ آتويي جز چند نشانه مشكوك ناچيز به دست همسرش نداده و در نهايت مخفي كاري به روابط حسنه با معشوق ادامه داده است, به هر حال از نحوه نگارش و اشارات نامه بر مي آيد كه نويسنده اش شناخت بسيار ناچيزي از ذليل مرده ي ساخته و پرداخته ذهنش دارد( فقط در اين حد مي داند كه چند نامه براي همسرش نوشته و چند كارت تبريك فرستاده و چند بار به طور ناشناس تلفن يا فاكس زده و احيانا عطر تندي هم به خودش مي زند) با اين حساب چطور اينقدر در باره اين كه اين عليا مخدره پس از ورود به خانه لحظه به لحظه چه مي كند , به كجا ها سركشي مي كند , چه فضولي ها مي كند و چقدر و چطور حس كنجكاويش را ارضاء مي كند, اينقدر به طور دقيق اطلاع دارد كه بر مبناي آن چنين نقشه كشي دقيق و ميلي متري كرده و همه وقايع اتفاقيه را هم از پيش سنجيده و در نظر گرفته است كه طرف سر كدام كمدها و كشو ها مي رود و سايز و مدل چه چيزهايي را بررسي مي كند و بعد سراغ كدام آلبوم مي رود و غيره وغيره...؟
4- نويسنده نامه سخت به خيانت هاي شوهرش حساس است و هميشه با واكنش هاي سخت به اين عمل شنيع رذيلانه عكس العمل نشان داده است, پس چرا اين بار كه حدود سه سال از اين خيانت پيگيرانه و مصرانه مي گذرد و همسرش با گستاخي تمام در خيانت كاري عناد و پافشاري مي كند, اينقدر با تسامح و تساهل برخورد مي كند و جز چند گوشه كنايه مطايبه آميز همراه با لبخند دوستانه نمي زند و بيش از اين به روي مبارك شوهر خيانت پيشه اش نمي آورد و او را با ساختن تابلوي خيانت شماره دو و شكستن سر و كله اش با كريستال ها و چيني هاي باقيمانده تنبيه و متنبه نمي كند؟ مگر اين كه علت را اين بدانيم كه ديگر چيز شكستني مناسبي در آن خانه نمانده است!
5- نامه به طور خلاصه با اين هدف نوشته شده كه مرد را آدمي خيانت پيشه, بي وفا, كم عاطفه, دست و پا چلفتي, حواس پرت, لجباز, بد اخلاق, شكاك , خلاصه به صورت ديوي پليد در لباسي آدمي نشان دهد( معلوم نيست كه آيا واقعا چنين است يا به دروغ و به منظور سرد كردن , بيزار كردن و نوميد كردن معشوقه نسبت به او چنين نموده شده است, كه حدس من بيشتر به اين دومي است) و معشوقه را قانع كند كه از اين عشق طرفي نمي بندد و از طرفي چنين عاشق يا معشوقي لياقت عشق ورزيدن ندارد و اگر هم امروز به او دل بسته چون هوسبازي دمدمي مزاج بيش نيست به زودي از او خسته مي شود و به طرف عشق قديمي و حقيقي و هميشگي اش, يعني همسرش برمي گردد پس همه ي تلاش ها و تقلاهاي او آب در هاون كوبيدن است. با اين هدف و حساب خيلي از مطالب فرعي كه در نامه گفته شده از چارچوب چنين القا و تلقيني بيرون است و نا مربوط به نظر مي رسد, مثلا توضيحات مفصل در باره كلاس زبان و رقابت بر سر قبولي و ماجراهاي آن, يا جشن عجيب غريب عروسي در حضور استاد معظم, كابوس هايي كه گاه و بيگاه به سراغ نگارنده نامه مي رود و مثل بختك بر خوابش مي افتد , مراسم سيزده به در و روابط دوستانه با هم دانشكده اي ها و امثال آن. درج چنين مطالبي در چنين نامه اي با آن هدف و منظور كه گفتم بي تناسب و بي مورد است.
6- نويسنده نامه به اين دل خوش كرده كه چون همه لذت هاي مهر ورزي و عشق بازي را به همسرش چشانده و او را با انواع تجربه هاي اين چنيني و آن چناني آشنا كرده, بنابرين هيچ كس ديگر چيز تازه اي به شوهرش نمي تواند بدهد و به همين دليل به زودي شوهرش از اين معشوقه تازه( چندان تازه هم نيست چون نزديك سه سال است كه با او رابطه دارد و هنوز از او خسته نشده است!) خسته مي شود و به طرف زوجه شرعي و قانوني اش بر مي گردد وچون صبر و شكيبايي نويسنده زياد است منتظر مي ماند تا اين نيز بگذرد و تمام دلخوشي و اميدش به اين گذشت زمان و سير شدگي و دلزدگي شوهرش از اين ذليل مرده است و چنان به اين مسئله معتقد است كه با خيال راحت آن ها تنها مي گذارد تا بيشتر با هم باشند و حتي شامشان را هم آماده مي كند كه وقت گرانبهايشان كه بايد صرف عشق ورزي شود براي شام پزي تلف نشود و تصميم هم دارد كه اين فرصت هاي خلوت كردن را با سفر هاي بيشتر و از خانه بيرون رفتن هاي بيشتر زيادتر در اختيار اين عاشق و معشوق تازه به هم رسيده بگذارد تا تب تند عشقشان زود عرق كند و شوهر خسته و دلزده شود و از معشوقه دست بكشد.
بايد گفت كه نويسنده نامه در شناخت طبيعت مردان هوسباز و شهوت ران و خيانت پيشه كاملا به خطا رفته و تمام محاسباتش در اين زمينه اشتباه است. چون اولا براي اين جور افراد هر گلي عطر و بوي دلاويز خودش را دارد و هر پرنده اي آواز زيبا و دلرباي خودش را, به علاوه, راه هاي مهر ورزي هم محدود نيست كه كسي بتواند همه آنها را به ديگري بشناساند. براي آدم هايي كه دچار استسقا و عطش سيري ناپذير خيانت و شهوت و هوسند هرگز سيري و دلزدگي وجود ندارد و هر دم از اين باغ بري مي رسد, تازه تر از تازه تري مي رسد,اين همان رودخانه اي است كه بر هيچ جاي آن دوبار پا نمي توان گذاشت و تابلوي خيانت خود بهترين گواه اين حقيقت است كه هرگز چنين خيانت پيشه اي اهل و متنبه نخواهد شد و همه حساب هاي نويسنده نامه دراين باره باطل و نقش بر آب است.
هم چنين زن ذليل مرده اي مثل معشوقه نيز از آن بيدها نيست كه از اين بادها بلرزد و نا اميد يا سر خورده شود, مطمئنا اگر او نامه را پيدا كند و بخواند از اين لولويي ساختن ها كه براي گول زدن بچه ها مناسب است و از اين رجزخواني ها خنده اش خواهد گرفت و اگر عشقبازي مجالي داد نامه را براي مرد محبوبش مي خواند و دو تايي به ريش نداشته زن و ساده دلي اش غش غش خواهند خنديد.
7- بحث طولاني در باره اين كه اين ذليل مرده با كدام « ز » است نيز به نظر من زايد و بي ربط است و مخل داستان و حذفش هيچ لطمه اي به كل داستان نمي زند بلكه آن را موجز تر و منسجم تر مي كند, چون حاوي هيچ نوع اطلاعاتي در باره داستان و شخصيت هاي آ ن نيست و شوخي نا به جايي است.
8- تنها چيزي كه اين داستان عليرغم همه ضعف هاي اساسي اش در توصيف آن موفق بوده است, شخصيت نويسنده نامه است. در حقيقت نگارنده نامه با نوشتن اين نامه به روشني و وضوح شخصيت حقيقي و دروني خود را رو كرده است و به نظر من اين شخصيت در خلال داستان خيلي خوب , هنرمندانه و زيركانه ساخته و پرداخته شده است. نگارنده نامه زني است داراي شخصيتي پارانوئيد( مبتلا به اختلال پارانوئياي حسودانه), بسيار بدگمان و بد دل, دچار سوء ظن شديد به همسرش, آدمي خيالباف با افكاري بيمارگونه و كابوس بين در بيداري. و نويسنده داستان خواسته يا ناخواسته در ساختن چنين شخصيت روان نژندي هنرمندانه گام برداشته و موفق عمل كرده است و عليرغم همه ضعف ها داستاني خواندني و جذاب آفريده است و از اين بابت بايد به نهايت سپاسگزار ايشان بود.