نقدی بر مقاله " ادبیات زنانه یا زنانگی ادبیات "-  نوشته لیلا صادقی

 

( این مقاله در سایت سخن منتشر شده است و اصل آن را می توانید در آن سایت - در بخش « مقاله»- مطالعه فرمایید.)

 

با درود و ارادت خدمت خانم لیلا صادقی. ممنون از اين نوشته  تخصصي جالب و بحث انگيز. كاش منبع يا منابع نوشته را نيز معرفي مي كرديد تا علاقمندان بتوانند براي كسب اطلاعات بيشتر پيرامون موضوع بحث به آن ها رجوع كنند. چند نكته با خواندن بخش زنانگي ادبيات به ذهنم رسيد كه در اينجا به اختصار مطرح مي كنم:


1- جنسيت اسامي در زبان هايي كه در آن ها اسامي داراي جنسيت هستند, هميشه ناشي از عوامل طبيعي نيستند و ارتباط چندان مستقيمي هم به بار مفهومي آن ها ندارند. به عنوان مثال خيلي از اسامي كه از نظر بار مفهومي كاملا خنثي هستند در اين زبان ها جنسيت مذكر يا موًنث پيدا كرده اند, صرفا به اين دليل كه داراي نشانه هاي خاصي بوده اند, مثلا داراي حروف يا پسوند هاي خاصي در پايان كلمه بوده اند يا هم خانواده و هم ريشه با كلماتي بوده اند كه آن ها داراي جنس كلامي خاصي بوده اند. موضوع جنسيت اسامي به طور كلي موضوعي پيچيده و قابل تاًويل است و براي بررسي آن ها بايد متكي به دانش هاي مختلفي مثل نشانه شناسي( semiotics ),آوا شناسي( phonetics), مفهوم شناسي( semantics) , لغت شناسي (philolog)و زبان شناسي تاريخي بود. در باره بحث زنانگي مفهومي ادبيات بايد بگويم كه بار مفهومي اين كلمه , مطابق تعريف متن مورد بحث, قرن ها بعد از پيدايش ريشه ي اصلي كلمه به وجود آمده , بنابراين موًنث بودن ريشه يا تركيبات نمي تواند ناشي از اين بار مفهومي ياشد و بايد براي آن دنبال دلايل قانع كننده تري بود.

2- زايايي صفت عام همه ي موجودات زنده و همه سيستم هاي پويا(ديناميك ) , صرف نظر از جنسيت آن ها است. همه ي موجودات زنده از ياخته ها گرفته تا جامعه, از فرهنگ و دانش و هنر گرفته تا ذهن و زبان, در حال رشد و تكثير و زايش دائمي هستند و اين موضوع ربطي به جنسيت آن ها ندارد, و زنانگي معمولا در تكثير ها و زايش هايي موًثر است كه منجر به توليد مثل مي شود, مثلا در انسان و ديگر جانداران. بنابرين نمي توان هر چيز را به دليل زايا و تكثير شونده بودن زنانه دانست.

3- برخي از بيان ها و استدلال هاي به كار رفته در متن رسا و روشن نيستند. به عنوان مثال:

« ادبيات و زبان، هر دو خارج از بخش معنايي قابل تكثير مي باشند و همچنين، در حوزه معنايي، خودزايي آن باعث ديگرزايي مي شود. به اين معني كه زبان وقتي از حوزه قراردادها فراتر مي رود، به خود جوشي و زايش دروني راه پيدا مي كند، چرا كه همانطور كه مي دانيم، زبان مجموعه اي از قراردادهاست كه بشر براي ابراز معني رفته رفته آن را ايجاد كرده است.»

در اينجا نه معنايي كه براي جمله ي « در حوزه معنايي, خودزايي آن باعث ديگر زايي مي شود» بيان شده به آن ارتباط دارد و نه دليلي كه ارائه شده است. اصل جمله در باره تحول از خود زايي به ديگر زايي در زبان و ادبيات است, معنايي كه ارائه شده در باره ي خود جوشي و درون زايي زبان است كه در واقع همان خودزايي زبان است و دليلي كه ارائه شده مربوط است به ايجاد شدن تدريجي زبان, و هيچ توضيح روشني در باره ي اين كه منظور نويسنده از تحول خود زايانه به ديگر زايانه در زبان و ادبيات چيست, ارائه نشده است.

از اين ابهامات و نارسايي ها در جاهاي ديگر متن نيز ديده مي شود. مثلا:

« آنچه به عنوان زايش بيروني زبان گفته مي شود، ايده آلي است كه از زبان مؤنث در نظر است ولي به دليل محدوديت قراردادهاي زباني، اين تأنيث ويژگي خود را در درون زبان نشان مي دهد. يعني، ممكن است كلمه اي مانند «شبمانيچسكو» به عنوان كلمه اي جديد براي ناميدن محصولي جديد وضع نشود، اما با فرضيه درون زايي زبان كه با توجه به فراروي از دستورزبان شكل مي گيرد، زبان در خود متبلور و متكثر مي شود.»

كه در اينجا نيز معنايي كه براي ويژگي درون زباني تاُنيث به جاي زايش بيروني آن ارائه شده و مثالي كه زده شده ارتباط چنداني با فرضيه ارائه شده ندارد.


در باره ي انواع ادبيات نيز كه در پايان متن تقسيم بندي شده است و به خصوص در باره ي ادبيات زباني كه در آن زبان موضوع است و اين نوع ادبيات به عنوان زنانگي ادبيات مطرح شده, بايد گفت كه در ادبيات همواره زبان ابزار بيان بوده و نمي توان اثر ادبي مهمي را نشان داد كه در آن زبان موضوع بوده باشد. در ادبيات جهان از ايلياد و اديسه تا متون ادبي معاصر و در ادبيات ايران از گات ها و يشت ها تا آثار ادبي امروزين, هيچ اثر ادبي مطرحي به زبان به عنوان موضوع ادبيات نگاه نكرده و همواره آن را به عنوان ابزاري ديده كه در خدمت بيان و پرورش ايده ها و معاني يا شخصيت ها و وضعيت ها بوده است. بنابراين براي روشن شدن منظور نويسنده از ادبيات زباني بهتر بود مثال هايي نيز از هر سه نوع ادبيات تقسيم بندي شده ارائه مي شد, چون با توضيحات داده شده ظاهرا فرق چنداني بين نوع دوم و سوم نيست و در هر دو بيان و روايت اصل هستند و زبان در خدمت آنها است.

با احترام- م. عاطف راد