می تراود مهتاب

 

می تراود مهتاب
مى درخشد شبتاب
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك
غم اين خفتهً چند
خواب در چشم ترم می شكند...

" می تراود مهتاب" از سروده هاى سال 1327 است و از يادگارهاى دوران اوج شكفتگى و بالندگى نيمايوشيج. نيما تا اين سال اغلب قله هاى شعر خود را درنورديده و فتح كرده و آثار گرانقدرى چون سريويلى، مانلى، ناقوس، پادشاه فتح، قوقولىقو، ققنوس، كار شب پا، كه مىخندد- كه گريان است؟ ، بخوان اى همسفر با من، خواب زمستانى، را سروده و پس از عبور از قله هاى مرتفع شعر خود به شعر هاى كوتاه و مينياتورى روى آورده بود. می تراود مهتاب يكى از زيباترين سروده هاى كوتاه نيما در اين دوران است.
انديشه اصلى اين شعر بيدارى انسان هشيار و آگاه به هنگام خواب مدهوشانه همگانيست، و تنهايى درد پرورد اين انسان آگاه و رنجى كه از غفلت خموشانهً ديگران می برد،و اميد هايش را به بيدار ساختن غافل خفتگان، آرام آرام از دست می دهد، و در می يابد كه درخشش كورسوى گذراى شبتاب براى روشن ساختن شب سياهدل بی خبرى كافى نيست!


نازك آراى تن ساقه گلى
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اى دريغا به برم می شكند...


و اين ساقه گل شكننده ، ساقه گل اميدهاى نازك آراى شاعر است كه از چشمهً جان او آب خورده و پرورده  آرمان شاعر است، كه اينك چنين نوميدانه در آستانه  شكستن است.
درها بسته است و پنجره ها بى روزنه و كسى نيست كه به يارى شاعر برخيزد، بر او در بگشايد، با او همصدا و همسرا گردد، و رنج گرانسر بيكسى آوار اندوه و درد را بر سر شاعر فرو مى ريزد:


دست ها می سايم
تا درى بگشايم
بر عبث می پايم
كه به در كس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم می شكند.


و اينگونه است كه شاعر ناتوان ميماند در برآوردن خواهش نگار سحر كه همانا دادن مژدهً صبحدم است به غافل خفتگان " قوم به جان باخته" و اين ناتوانى چون خار در جگر شاعر فرو مى رود و روح او را مجروح می كند.


نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر
در جگر ليكن خارى
از ره اين سفرم می شكند.


و او ناتوان از برآوردن تمناى سحر و بيدار ساختن شب زدگان مدهوش، راه خود را پى ميگيرد و با پاهاى خسته و فرسوده از رنج هاى راه دراز، به راه خود تنها و بى همراه ادامه می دهد:


مانده پاى آبله از راه دراز
بر دم دهكده مردى تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گويد با خود:
غم اين خفتهً چند
خواب در چشم ترم می شكند.