|
|
|
شبگیر
مهدی عاطفراد
هنوز از شب دمی باقیست میخواند در او شبگیر و شبتاب از نهانجایش به ساحل میزند سوسو.
به مانند ِ چراغ ِ من که سوسو میزند در پنجرهی ِ من. به مانند ِ دل ِ من که هنوز از حوصله وز صبر ِ من باقیست در او. به مانند ِ خیال ِ عشق ِ تلخ ِ من که میخواند.
و مانند ِ چراغ ِ من که سوسو میزند در پنجرهی ِ من نگاه ِ چشم ِ سوزانش امیدانگیزبا من در این تاریکمنزل میزند سوسو.
شعر "شبگیر" از سرودههای سال ١۳۲۹نیما یوشیج و یکی از زیباترین شعرهای شبانهی اوست. نیما در این سال شبانههای زیبای زیادی سرود. به عنوان نمونه میتوانم به شعرهای زیر اشاره کنم: مرغ شباویز- شب است- تا صبحدمان- در شب سرد زمستانی- چراغ- در بستهام. در نگاهی کلی میتوان ادعا کرد که زیباترین شعرهای شبانهی نیما در همین سال و یکی دو سال پیش و پس از آن- یعنی بین سالهای ١۳۲۷ تا ١۳۳۰ خورشیدی سروده شده است. شعرهایی چون عود- آقا توکا- جوی میگرید- آنکه میگرید- مهتاب- در شب تیره- او به رؤیایش- اجاق سرد- هنگام که گریه میدهد ساز- سوی شهر خاموش- جاده خاموش است- بر فراز دودهایی- در ره نهفت و فراز ده- در نخستین ساعت شب. اگر به این مجموعه، شعرهای شبانهی سال ١۳۲۹ هم افزوده شود، در مجموع حدود بیست شعر شبانه میشود که زیباترین شعرهای شبانهی نیمایوشیج هستند و از میان آنها شعر"شبگیر" یکی از دلانگیزترین شعرهای شبانهی نیما است. شب در شعر نیما جایگاهی بس مهم و فراگیر دارد و تمام افقهای شعر او را در بر گرفته است. نگاهی کنیم به تصویرهای شب در چند شبانهی مشهور نیما در همان سالی که "شبگیر" را سرود:
در بستهام، شب است. با من، شب ِ من، تاریک همچو گور. با آنکه دور از او نه چنانم او از من است دور. خاموش میگذارم من با شبی چنین. هر لحظهای چراغ میکاهمش ز روغن. میسایمش ز تن. تا در رهم نگیرد جز او کسی سراغ در بستهام (از شعر "در بستهام")
در شب ِ سرد ِ زمستانی کورهی ِ خورشید هم، چون کورهی گرم ِ چراغ ِ من نمیسوزد. و به مانند ِ چراغ ِ من نه میافروزد چراغی هیچ نه فروبستهبهیخ ماهی که از بالا میافروزد. (از شعر "در شب سرد زمستانی")
تا صبحدمان در این شب ِ گرم افروختهام چراغ زیراک میخواهم برکشم بهجاتر دیواری در این سرای ِ کوران. (از شعر "تا صبحدمان")
به شب آویخته مرغ ِ شباویز. مدامش کار ِ رنجافزاست چرخیدن. اگر بیسود میچرخد وگر از دستکار ِ شب، در این تاریکجا، مطرود میچرخد... (از شعر "مرغ شباویز")
شب است شبی بس تیرگی دمساز با آن. به روی ِ شاخ ِ انجیر کهن وگدار میخوانَد به هر دم. خبر میآورد توفان و باران را، و من اندیشناکم . (از شعر "شب است")
اینها برشهایی هستند از چند شبانهی زیبای نیما که همگی در سال ١۳۲۹- یعنی همان سالی که "شبگبر" سرود شده- خلق شدهاند. اما "شبگیر" یکی از زیباترین شبانههای نیما یوشیج است. شبگیر است و از شب هنوز دمی باقیست- یعنی شب به انتهای راهش نزدیک شده و در آستانهی طلوع سپیدهدمان قرار داریم- و در این واپسین دقایق شب، شبگیر برایمان سرود میخواند. شبگیر شبزندهدار، شبگیر همیشه بیدار، شبگیری که جز نیما کسی نیست، نیمایی که "در تمام طول شب، کاین سیاه سالخورد انبوه دندانهاش میریزد" بیدار مانده و هشیار، و روشنایی را چشمانتظار، و برای طلوع سپیدهدمان عشق تابناکش امید پرورانده و خیال بافته. شبتاب هم از نهانجایش در ساحل ستارهوار سوسو میزند . او رفیق و همسایهی نیماست و چون شاعر امیدانگیز است و پرتوافشان، و این صحنهی دلانگیز برای شاعر یبزده و در سراسر شب بیدارنشسته کنار پنجره، تداعیگر تصویرهایی بس زیبا و حزنانگیز است: به چراغ اتاق شاعر میماند که بر پنجرهاش سوسو میزند. به کورسوی امید و حوصله در دل شاعر میماند که ته ماندههای رسوبینش هنوز باقیست و خردک شرارهای میافشاند و باریکه پرتوی میتاباند، همچنین به خیال عشق تلخ اما روشناییبخش او میماند که هنوز پرتوافشان است و با شعلهای آرام آرام، درون او میسوزد و میافروزد، و مانند چراغ شاعر که در پنجرهاش سوسو میزند، نگاه امیدانگیز آن چشمهای سوزان ِ دورازدسترس که سرچشمهی روشنایی و امید در جان و روان شاعر، در این تاریکخانهی بیروشنایی است، سوسو میزند و قلب و جان او را روشنایی میبخشد، امیدی دوردست اما روشنگر و بافروزنده که شاعر به آن زنده است و از آن نیروی پایداری و نستوهی در شبهای تیره میگیرد:
و مانند ِ چراغ ِ من که سوسو میزند در پنجرهی ِ من نگاه ِ چشم ِ سوزانش امیدانگیز با من در این تاریکمنزل میزند سوسو.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |