ریشه یابی دلیل های کم اثری برخی از داستان ها
چرا خيلى از داستان هايى كه مى خوانيم، چه كوتاه و چه بلند،بر ما اثر گذار نيستند،و
با ما رابطه اي برقرار نمى كنند؟
واقعيت اين است كه بخش مهمى از داستان هايي كه اينجا و آنجا، از نويسندگان مشهور يا
گمنام،حرفه اى يا آماتور،تازه كار يا كهنه كار، ايرانى يا غير ايرانى،مى خوانيم هيچ
تاًثير خاصى بر ذهن ما ندارند، هيچ چيز يادمان و ديرمانى ندارند، فاقد شور و جوهر
زندگى هستند، موجوداتى نارس، سقط شده، مرده يا كم جان هستند كه چيز جالب توجهي
ندارند و بي تفاوت از كنارشان مي گذريم، بدون اين كه ارتباط خاصى با آن ها برقرار
كرده باشيم.چرا؟
دلايل متعدد و مختلف است و مسئله از جنبه هاى گوناگون و از زاويه ديد هاى متفاوت
قابل دقت نظر است.
يكي از اين جنبه ها كه در اينجا مى خواهم به آن بپردازم،نداشتن تجربه ى حياتى است.
وقتى فاقد تجربه ى كافى زندگى هستيم، وقتى در باره ى موضوعى داستان مى پردازيم كه
شناخت كافى از آن نداريم و در حوزه اش تجربه ى حياتى كسب نكرده ايم، وقتى حرفى براى
گفتن نداريم، درد كشنده اى نكشيده ايم، زخم مهلكى برنداشته ايم، رنج جانسوزى حس
نكرده ايم ، نوميدى مرگبارى گريبان ما را نگرفته است، لذت، شادى، شور و عاطفه اى
عميق و غنى و سرشار ما را بر نيانگيخته و به هيجان در نياورده است، و داستانى كه مى
پردازيم و مى نگاريم ميوه و شيره ى اين دردها و زخم ها و رنج ها و نوميدى ها و لذت
ها و شادى ها و شور ها نيست، پس چگونه انتظار داريم كه اثر گذار و يادمان باشد و با
مخاطبانش رابطه برقرار كند؟
داستان بايد برخاسته از تجربه حياتى نويسنده از عشقى باشد يا نفرتى، از مهرى باشد
يا كينه اى، از اميدى باشد يا ياًسى و رانه و برانگيزاننده ى آن يكى از عاطفه هاي
عميق و هيجان انگيز روانى و انسانى باشد ، حرفى براى گفتن و پيامى براى ابلاغ كردن
داشته باشد، در باطن و عمق آن آرمانى، بينشى،روًيا يا كابوسى باشد تا اثرگذار و
ماندگار باشد، و تازه اين يكى از شرط هاى لازم است و نه تنها شرط،و به طور مسلم نه
شرط كافى.
پس از تجربه ى حياتى، شرايط لازم ديگر به اختصار عبارتند از انتخاب موضوع مناسب و
مهيجى كه از عهده ى پروردنش برآييم، قدرت تخيل و خيالپردازى، نيروى آفرينندگى و
ابتكار، قريحه ى نويسندگى، قدرت پرورش موضوع و پردازش مضمون، تسلط بر زبان و تكنيك
هاى نگارش و ...
كه هر كدام از اين ها موضوع قابل بحث و بسطى است و مى توان به هر كدام از آن ها به
طور جداگانه پرداخت.
وقتى هيچ كدام از اين پيش شرط ها، يا اغلب آن ها مهيا نيست، پس نتيجه كار نيز جالب
و جذاب نيست، و اثرى هم بر جا نمى گذارد، اما بالاخره تصميم گرفته ايم داستانى
بنويسيم، حرفي هم براى گفتن نداريم، درد و رنجى هم نكشيده ايم، لذت و شادى قابل
توجه اى را هم تجربه نكرده ايم، هيچ گونه تجربه ى زندگى مهمى هم نداريم،بدبختى يا
خوش بختى بزرگى هم نصيب مان نشده كه بخواهيم به آن شاخ و برگ دهيم،قدرت پرورش و
پردازش موضوع را هم نداريم، يا كم داريم،حوصله ى گشتن دنبال موضوع مناسب هم در ما
نيست،از نظر قريحه و تخيل هم كمبودو مشكل داريم، پس بايد چه بكنيم؟اين كه روشن است،
حلال همه ى مسائل لا ينحل و باز كننده ى همه ى گره هاى كور و علاج هر درد بي درمانى
تكنيك است...تكنيك...
تكنيك بر طرف كننده ى هر كمبود و پر كننده ى هر جاى خالى است!...
اين تنها راه حل مسئله است.
استفاده از تكنيك هاى عجيب و غريب تقليدى يا من در آوردي، پيچيده كردن موضوع و زبان،
پيچاندن هيچ يا چيزى ناچيز در انواع و اقسام لفافه ها و پوشش هاى پرزرق و برق غلط
انداز ايهام گونه يا تعليق نما،مغلق گفتن يا در پرده ى ابهام سخن راندن، به رقص هفت
حجاب واداشتن عروسكى شكسته و زشت منظر،سيال كردن جريان ذهن، آنقدر كه ذهنيت تبديل
شود به دودى پراكنده يا بخارى متصاعد شونده، جادو كردن واقعيت ها،بازى با كلمات،
لفاظى ها و ادا در آوردن ها،ايجاد درگيرى هاى تصنعى پريشان سازنده ى ذهن، نيرو بر
باد ده ،و وقت تلف كن، به خاطر هيچ و پوچ، و بالاخره چاشنى كردن اندكى يا مقدار
مبسوطى از انواع سس هاى خوش رنگ و آب تحريك كننده...
هيچ وقت از خاطرم نمى رود آن صحنه ى زيبا در آن فيلم ارزشمند را كه كارگردان براي
امتحان، از خانم جوان هنرپيشه خواست كه در خيابانى دراز راه برود و خود او هم پشت
سرش آمد تا ببيند كه چهره و ظاهر خانم جوان طالب نقش اصلى چقدر جذاب و جلب توجه
كننده است و چه اثرى بر رهگذران مى گذارد.
خانم جوان از جلو و كارگردان به دنبال او، مدتى راه رفتند،و كارگردان ديد كه هيچ كس
توجهى به خانم جوان نمى كند و چهره و رفتار او هيچ اثر خاصى بر بينندگان و رهگذران
ندارد. داشت از اين خانم جوان ماًيوس مى شد كه ناگهان ديد همه با چشم هاى گرد شده و
دهان هاي بازمانده غرق تماشاى خانم جوان شده اند و هر كس از راه مى رسد، مى ايستد و
محو تماشاى او مى شود0كنجكاو شد كه بفهمد خانم جوان چه شگردى به كار برده كه چنين
جذاب و جالب شده است، با عجله دويد جلو و خود را رساند روبروى خانم جوان ، با كمال
شگفتى مشاهده كرد كه ايشان دارند به رهگذران شكلك هاى مضحك و عجيب در مى آورند و در
حقيقت اين شكلك هاى غير عادى و مسخره است كه باعث جلب توجه رهگذران شده است!...
تكنيك و زبان در اين گونه داستان ها، چيزى در حد شكلك درآوردن و از اين راه جلب
توجه كردن است.
تكنيك كه در واقع شيوه ى ساخت اثر است و بايد برخاسته از طرح و نقشه ى كار و متناسب
با مواد اوليه، مصالح، پايه ها، اسكلت ، نهاد و بنياد اثر باشد و زبان كه نحوه ى
اجرا و روبناى اثر است، مى خواهد جاى همه چيز را بگيرد ، هر نقيصه و كمبودى را رفع
كند، ضعف ها را به قوت، و عيب ها را به حسن بدل كند و از بي هنرى هنر بيافريند، و
اين هرگز امكان پذير نيست و باعث كم تاًثير شدن اثر مى شود و خسته كردن ذهن خواننده
يا شنونده.