ادبيات و نقد ادبی  از ديد سقراتِ افلاتون

 

مهدی عاطف‌راد

 

 

 سقرات نخستين منتقد ادبی‌ست كه اندیشه‌هایی از او در عرصه‌ی نقد ادبی نقل شده. این اندیشه‌ها- همانند ساير اندیشه‌های او- از طريق آثار افلاتون و درآميخته با اندیشه‌های او به ما رسيده است.

سه رساله‌ی "دفاع سقرات" (آپولوژی)، "عشق و زيبایی" (فايدروس) و "هنر راوی" (ايون) مهمترين آثار افلاتون درباره‌ی عقاید سقرات راجع به ادبیات و نقد ادبی‌اند.

 در رساله‌ی آپولوژی كه شرح دفاعيات سقرات در دادگاهی‌ست كه او را به مرگ محكوم كرد، از قول سقرات چنين آمده:

 "پس از آنکه از آزمودن مردان سياسی فراغت يافتم به شاعران روی آوردم تا بر خود روشن كنم كه من از آنان نادانترم. از شعرهایشان قطعه‌هایی برگزيدم كه با كوشش فراوان ساخته بودند و بهترين آثارشان به شمار می‌رفت. خواستم تا معنی آن شعرها را توضيح دهند تا من هم چيزی بياموزم.

 آتنی‌ها! شرم دارم پاسخ آنان را بازگو كنم. همين قدر می‌گويم كه تمام حاضران بهتر از خود شاعران درباره‌ی آن شعرها سخن گفتند. بدینسان دريافتم كه شاعران در شعر سرودن از دانایی مايه نمی‌گيرند بلكه آثارشان زاده‌ی استعداد طبیعی و جذبه‌ای است كه گه‌گاه به آنان روی می‌آورد. درست مانند پيش‌گويان و سرودخوانان پرستشگاهها كه سخنانی زيبا به زبان می‌آورند بی‌آنکه معنی گفته‌های خود را بدانند. گذشته از اين، بدين نكته نيز پی بردم كه شاعران چون شعر می‌سرايند، گمان می‌برند كه همه چيز را می‌دانند، حال آنکه هيچ چیز نمی‌دانند." (دوره‌ی آثار افلاتون ـ جلد اول ـ ص 17)

 از اين گفتار منسوب به سقرات چنين برمی‌آيد كه او بين نيروی فهم، نقد و تفسير شعر، و قریحه‌ی آفرينش شعر و به نظم درآوردن كلام، تفاوت اساسی قائل بوده و بر اين عقيده بوده كه منتقد شعر می‌تواند از  سراينده‌ی آن، شعر را بهتر درك و نقد و تفسير كند. و به دليل اهميت تاریخی اين نظر، بايد  آن را سرچشمه و منشاً نقد ادبی در تاريخ ادبيات جهان دانست.

 در يك نگاه کلی بايد گفت كه از ديد سقرات شعر و ادبيات حاصل نوعی حالت جذبه، وجد، خلسه و از خودبی‌خودی است؛ و در چنين لحظاتی است كه سروش غیبی، شعر و  تخيلات شاعرانه را به شاعر، سخنور يا اديب كه در حالت ناهشياری و بيدارخوابی است و گویی دارد در بيداری روًيا می‌بيند، الهام می‌كند؛ و او در دريافت آنها اختياری از خود ندارد. از اين ديد، سقرات شاعری را نوعی ديوانگی و جنون می‌پندارد ـ البته جنونی شريف كه هدیه‌ی ایزدان به انسان است: 

 "نوع سوم ديوانگی، هدیه‌ی خدايان دانش و هنر است كه چون به روحی لطيف و اصيل دست يابند  آن را به هيجان می‌آورند و بر آن می‌دارند كه با توصيف شاهكارهای گذشتگان به تربيت نسلهای آينده همت بگمارد. اگر کسی گام در راه شاعری بنهد بی‌آن‌که از اين ديوانگی  بهره‌ای يافته باشد، و گمان كند كه به ياری وزن و قافيه می‌تواند شاعر شود، ديوانگان راستين، هم خودش را نامحرم شمارند و هم شعرش را كه حاصل كوشش انسان هشياری است به ديده‌ی تحقير می‌نگرند." (دوره‌ی آثار افلاتون ـ جلد  سوم ـ ص 1312و 1313)

 ويژگیهای بنیادی و ضروری شعر يا خطابه از ديد سقرات چنين است: بايد مختصر و مفيد ياشد و از درازنفسی و پرگویی زائد در آن پرهيز شده باشد. در همين رساله‌ی "فايدروس" در نقد خطابه‌ "ليزياس" سقراط چنين می‌گويد:

 "اگر خطا نكنم هر مطلب دو سه بار تكرار شده است چنان كه گویی نويسنده‌ی خطابه يا نمی‌توانسته است در موضوع گفتار خويش مطالبی بيشتر بياورد و يا اعتنایی به موضوع نداشته بلكه می‌خواسته است مانند نوجوانان خودنمایی كند و نشان دهد كه می‌تواند مطلبی را به صور گوناگون بيان كند." (همان منبع ـ جلد سوم ـ  ص 1301)

 به نظر سقرات شعر و سخنوری را نبايد با لفاظی و زياده‌گویی اشتباه گرفت و بايد لگام كلام را در اختيار داشت و به اندازه و هنجار آن را تازاند. همچنين بايد كلام در شعر يا خطابه دارای نظم و نسقی باشد و طوری نباشد كه جابه‌جا كردن اجزای شعر يا خطابه تاًثيری در معنا و مفهوم آن نداشته باشد و  فرقی نكند كه كدام جزء را اول بخوانيم كدام را بعد.

 "هر خطابه و گفتار چون موجود زنده‌ای است كه سر و تن و پا، و به عبارت ديگر آغاز و ميان و پايانی دارد و از اين رو اجزاء آن بايد چنان به هم پيوسته باشند كه با يكديگر و با تمام خطابه سازگار باشند." (همان منبع ـ جلد سوم ـ  ص 1338)

 بنابراين اثر ادبی از ديد سقرات بايد متناسب و دارای ساختار موجود زنده  باشد و اجزای آن با هم در هماهنگی و تركيب ارگانيك باشند و كل واحد منسجمی را تشكيل دهند.

 از ديد سقرات یکی ديگر از ويژگیهای لازم برای هر اثر ادبی اخلاقی بودن آن است. هنر بايد پاك و نيك و شريف باشد، بايد والا باشد و به پستیها آلوده نشده باشد.

 چون سقرات شعر و سخنوری را از منظر اخلاق می‌نگريسته و درباره‌ی ارزش آنها بر مبنای ملاکها و معيارهای اخلاقی حكم و داوری می‌كرده، به همين دليل هنری را كه هدف نهایی آن فقط ايجاد لذت و خوش آمدن باشد و در آن نشان از خيرخواهی و نیک‌خویی نباشد هنری بی‌فايده و نازيبا می‌شمرده است. سقرات شعر يا خطابه‌ای را كه در آن سخنان كفرآميز، شرارت‌آميز، وقيحانه، دور از شرم و گناه‌آلود به كار رفته باشد هنری مضر، زشت و ننگين می‌شمرده و خالق آن را مستحق عقوبت و مجازات می‌دانسته است.

                 

 

 

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.