نظم و بی نظمی در جهان
گاه اینجا و آن جا می شنویم که گفته می شود: چون جهان رو به سوی « بی نظمی» پیش می رود، پس در این جهان پیش رونده به سوی بی نظمی قوانین نیز بنیان های محکم و منظم خود را به تدریج از دست می دهند و جای محکم و مطمئن خود را به هرج و مرج و آشوب و اغتشاش خواهند سپرد و بر جهان پست مدرن آینده بی نظمی و آشوب و هرج و مرج حکم فرمایی خواهد کرد.
حتی اگر هم جهان رو به سوی بی نظمی پیش برود و روند عمومی پدیده ها حرکت به سوی بی نظمی باشد، نمی توان در اصالت تلاش ذهن برای منظم ساختن دریافت های خویش و انگاره های به دست آورده ، به منظور نزدیک شدن هر چه بیشتر به حقیقت و گراییدن به آن برای توصیف هر چه دقیق تر واقعیت تردید کرد و در برابر آن علامت سوال قرار داد. زیرا همین که می گوییم « جهان رو به سوی بی نظمی می رود»، داریم آگاهانه یا ناخوداگاه، یک تئوری علمی - فلسفی بیان می کنیم و این تئوری خود نشان دهنده نظم خاصی در حرکت جهان است و این نظم، همانا حرکت به سوی بی نظمی است. پس حرکت پیش رونده جهان به سوی بی نظمی، خود یک حرکت هدفمند و منظم است و نشان دهنده وجود و برقراری نوعی نظم در جهان- گیریم که این نظم، نظم پیش رفتن به سوی بی نظمی باشد- و تئوری فوق دارد این نظم را بیان می کند و صورت بندی و فرمول بندی می نماید، تا به این حقیقت نزدیک شود. به عبارت دیگر، این تئوری می گوید که چنین نیست که حرکت جهان حرکتی آشفته و بی هدف و ناقانونمند و هرج و مرج طلبانه باشد، بلکه حرکتی است به نهایت منظم و قانونمند که جهت آن به سوی نامنظم شدن و بی نظمی است. پس باز هم تئوری برای کشف حقیقت ناچار به منظم کردن دریافت های عقلانی و حسانی و تجربی و منطقی خود شده است و این نظم را تحت فرمول خاصی بیان کرده است.
اما، آیا واقعاً جهان رو به سوی بی نظمی پیش می رود؟
یکی از مشکلاتی که در کشف حقیقت معمولاً پیش می آید و بن بست هایی بر سر راه رسیدن به حقیقت ایجاد می کند، تعمیم های نامحدود تئوری های علمی- بیرون از حد و مرزهای درست و مجاز آن- است. هر تئوری علمی و فلسفی چهارچوب خاصی دارد که در آن چهارچوب درست است و بیرون از آن حوزه صحت و دقت و حقیقت خود را از دست می دهد، و اگر به شرایط و محدودیت های آن توجه نشود و بیرون از این شرایط، به کار گرفته شود، بر سر راه اکتشاف حقیقت مانع و سد ایجاد می کند. به طوری که می توان به جرات اظهار داشت که تعمیم های نا به جا از مهم ترین آفات و دشمنان حقیقت هستند. آن چه به درستی آن با اثبات و استدلال یا کشف و شهود رسیده ایم، دارای ضوابط و حدود و ثغوری است که نمی توانیم آن را در هر جا و برای هر شرایط دیگری به کار ببریم. اما متاسفانه اغلب به این حدود و ثغور و شرایط خاص توجه و التفات لازم نمی شود و قانون یا حکمی را که در شرایط ویژه ای درست و محقق است، در شرایط دیگری به کار می بندیم که ممکن است در آن شرایط این حکم درست به ضد خودش تبدیل شود و ریشه بسیاری از مشکلات و نا به سامانی ها در راه رسیدن و کشف و تبیین حقیقت در همین تعمیم های نا به جا و استقرا های نادرست نهفته است.به این موضوع در متن دیگری با عنوان « چون ندیدند حقیقت...» در همین بخش « پژوهش فلسفی» بیشتر پرداخته ام.
مثالی می زنم: در فاصله های معمولی هر دو ذره جرم دار یکدیگر را با نیروی گرانشی عمومی جذب می کنند، نیرویی که با مجذور فاصله دو ذره نسبت وارون دارد. آیا این قانون را می توان برای نوترون های درون هسته اتم نیز تعمیم داد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، باید نوترون ها یکدیگر را جذب کنند و به هم بچسبند و یگانه شوند. اما این چنین نیست. چرا؟ آیا قانون نادرست است؟ نه، قانون برای فاصله های معمولی درست است، اما برای فاصله های بسیار ناچیز، در حدود شعاع هسته اتم، قانون دیگری حاکم است که قانون نیروهای هسته ای می باشد و طبق این قانون ذرات بسیار نزدیک به هم به نیروی رانش شدیدی یکدیگر را دفع می کنند و این نیرو بر حسب فاصله آن ها با توان های مختلفی از فاصله شان رابطه معکوس دارد و هر چه فاصله ذرات از هم کمتر شود نیروی رانشی بین شان شدید تر می شود. پس نباید با شتابزدگی و بی توجهی، قانون جاذبه عمومی نیوتن را برای هر شرایط و هر فاصله ای به کار برد و از آن نتایج غیر واقعی گرفت.
اما آیا جهان، در کلیت خود، و در همه اجزایش، رو به سوی بی نظمی پیش می رود؟
طبق اصول و قوانین ترمودینامیک، یکی از گرایش های حاکم
و مسلط بر سیستم های بسته و پایستار( کنسرواتیو) ترمودینامیکی ( و نه تنها گرایش
مسلط و حاکم) این است که اگر سیستم به حال خود رها شود و با بیرون از خود تبادل کار
و انرژی نداشته باشد، سیستم به احتمال معینی، خود به خود، به سوی افزایش بی نظمی
پیش می رود، و گرایش مسلط دیگری هم وجود دارد که همانا حرکت خود به خودی سیستم به
سوی کاهش سطح انرژی و محتوای آنتالپیک خود حرکت می کند. این دو گرایش
خصوصیت های
کلی حرکت سیستم های خود به خودی بسته و خود پویا و خود زایا را مشخص می کند و جهت
پویش و دینامیسم آن را توضیح می دهد و تبیین می کند. این گرایش ها به عنوان اصول
آنتروپی، در سیستم های بسته، به وسیله دانش ترمودینامیک بیان شده است.
اما آیا می توان این اصول را تعمیم داد و در باره کل جهان بر طبق آن حکم داد که
جهان به سوی بی نظمی پیش می رود؟ و اگر این نظریه را که در مورد سیستم های بسته و
دارای نقطه شروع ترمودینامیکی برقرار است ، از حوزه تحقق خود خارج کنیم و یک باره
آن را در باره کل جهان به کار ببریم، آیا به حقیقت نزدیک شده ایم یا از آن فاصله
گرفته و دور شده ایم؟ آیا جهان سیستم ترمودینامیکی بسته است؟ آیا سیستم جهان
دارای نقطه صفر است؟ پاسخ به این دو پرسش از دیدگاه دانش ، منفی است. بنابراین اصل
گرایش به بی نظمی حداکثر نیز درباره آن صادق نیست و مصداق ندارد.
مطابق جدیدترین تئوری های جهان شناسانه، جهان سیستمی طپنده و رشد و زوال یابنده است که بین سیستم های پیش رونده به سوی نظم و سیستم های پیش رونده به سوی بی نظمی در نوسان و تموج است و در حالی که بخش هایی از آن انبساط می یابد و به سوی بی نظمی و کاهش سطح انرژی پیش می رود - و به اصطلاح پیر و فرسوده می شود - بخش های دیگر آن انقباض می یابد، متمرکز و در هم فشرده می سود، و به سوی نظم بیشتر و افزایش سطح انرژی حرکت می کند - و به اصطلاح جوان و سرزنده می شود - بخش هایی از آن می زاید و شکل می گیرد و نو می شود، و بخش هایی دیگر شکل خود را از دست می دهد، کهنه و فرسوده می شود، از هم می پاشد و می میرد. و همه این بخش ها در حال طپش و زنش و ضربانند و نسبت به هم دارای حالت رزونانس و برهم کنش متقابل و تعادل و تعامل دائمی و تبادل انرژی و نیرو هستند. بنابراین کل جهان رو به سوی بی نظمی پیش نمی رود و فقط بخش هایی از آن رو به سوی بی نظمی پیش می رود و بخش های دیگر رو به سوی منظم شدن، جوان شدن و شکل گرفتن پیش می رود و زنده و زایا می شود. و همه این بخش ها تحت حکومت قوانین و اصولی محکم و پا بر جا هستند و نظم هایی استوار بر آن ها مسلط و حکم فرما است.