رنگ ها و بی رنگی ها
تا چه خواهد کرد با ما تاب و رنگ عارضت
حالیا بی رنگ، نقش خود بر آب انداختی
مساله را با طرح سه پرسش مطرح می کنم:
یک - آیا رنگ اشیا ثابت است یا متغیر؟ مستقل است یا وابسته به شرایط دید ناظر؟
دو- آیا ما اشیا را به رنگ واقعی خود می بینیم؟
سه - آیا جهان عینی رنگی است یا ما آن را رنگی می بینیم؟
برای پاسخ دادن به پرسش نخست باید گفت که رنگ اشیا بستگی تام به نوری دارد که در آن دیده می شوند، یا هنگام دیده شدن به آن ها می تابد. بنابراین رنگ آن ها ثابت نیست و بر حسب شرایط نوری گوناگون تغییر می کند. به عنوان مثال، اگر در حوزه رنگ های اصلی و مکمل به موضوع توجه کنیم، جسمی که در سفید به رنگ فیروزه ای دیده می شود، در نور سبز به رنگ سبز دیده می شود، در نور قرمز به رنگ تیره دیده می شود، و در نور گلی به رنگ آبی دیده می شود.
اجسامی که از خود نور می تابانند، به رنگ نوری که تابش می کنند دیده می شوند. به عنوان نمونه، یک لامپ رنگی که نور قرمز می تابد، به رنگ قرمز دیده می شود، ولی اجسام کدر و غیر منیر به رنگ نوری که بازتاب می دهند دیده می شوند، نه به رنگ نوری که جذب می کنند، به عنوان نمونه، جسمی که آبی دیده می شود، در اصل زرد است و جسم قرمز رنگ در اصل به رنگ فیروزه ای است، یعنی بخش قرمز نور را واپس زده و از خود رانده است و بخش فیروزه ای آن را جذب کرده است. با این استدلال، همه اجسام سیاه دنیا، در اصل سفیدند، و همه اجسام سفید دنیا، در اصل سیاه هستند. به عنوان نمونه، ماست سیاه است و ذغال سفید! و هم چنین آدم های سفید پوست در اصل و ماهیت خود، سیاه پوستند و سیاه پوستان در اصل و ماهیت خود سفید پوستند!!...
و جالب ترین موضوع قابل توجه این است که اصلاً رنگ، احساسی است که ما از جهان عینی داریم و یک واقعیت کاملاً ذهنی است نه یک واقعیت عینی! و خارج از ذهن ما اصولاً هیچ گونه رنگی وجود ندارد و جهان عینی کاملاً بی رنگ بی رنگ است... در مورد صدا و بو نیز همین حکم مصداق دارد، و آن چه در جهان عینی وجود دارد فقط امواج هستند و میدان ها و جنبش و چرخش لایزال و بی زوال. حتی جرم، وزن، شکل هندسی و سایر مشخصه های پیچیده جهان هستی نیز همگی واقعیت ذهنی هستند، نه حقیقت عینی!!!...
به عنوان مثال، آن چه ما به عنوان رنگ می بینیم، در اصل مشخصه ای است وابسته به بسامد امواج الکترومغناطیسی که در دامنه خاصی بر چشم انسان اثر بینایی و رنگی دارد و چشم آدمی آن را به صورت رنگ های مختلف که تابعی از بسامد آن است، احساس می کند، و بقیه این طیف گسترده را به صورت امواج غیر مرئی دریافت می کند، ولی برخی از موجودات زنده، گوشه هایی از این طیف را که بر چشم انسان بی اثرند، به صورت رنگی می بیند.
بنابران جهان عینی فقط موج است و جنبش و چرخش و میدان های گوناگون، و به طور کامل بی رنگ، و این ما هستیم، یا بهتر است بگویم چشم های ما و خواص عصبی - ذهنی بینایی ماست که به آن شکل رنگی می دهد و سبب می شود که ما جهان بی رنگ را رنگی ببینیم و سرشار از صداها و بو ها و نقش و نگارها و شکل ها...
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟
نقش غلط مخوان که همان لوح ساده ایم...