|
|
|
سرود زندگی
مهدی عاطفراد
شتابان جویباری سوی دریا سفر میکرد سرشار از تمنا به شوق بوسهی امواج میخواند سرود زندگی را گرم و گیرا.
چه خوش باشد وصال یار دیدن میان بازوانش آرمیدن در آغوشش ز توفانها گذشتن هماوازش به ساحلها رسیدن.
چه خوش باشد به سویش پر کشیدن پرستووار در شوقش پریدن چو کوکب غرق گشتن در سپهرش از آفاق بلندش بردمیدن.
چه خوش باشد در اوجش محو گشتن سبکبال از حقارتها گذشتن رها گشتن ز سنگینی ظلمت شناور از کدورتها گذشتن.
چه خوش باشد نیاز ما و نازش نوای جانفزای دلنوازش دل بیچاره را با داروی عشق کند درمان نگاه چارهسازش.
چه خوش باشد به عشقش دل سپردن در آن امواج غلطان غوطه خوردن از این خشکیده ماندن دست شستن در آن دریای هستی بخش مردن.
چه خوش باشد ز نو آغاز کردن به شوقش بالها را باز کردن هماوازش سبک پرواز کردن سرود زندگی را ساز کردن.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |