|
|
|
داستان ما
عاطفراد
پر شد ز غنچه بار دگر بوستان ما پر بار گشت باز نهال جوان ما
ای گل بهار عشق من و تو همیشگیست سرسبز باد خرمی جاودان ما
پاییز را به گلشن ما هیچ راه نیست هرگز کسی ندید و نبیند خزان ما
خورشید تابناکی و سرشار از آفتاب روشن ز پرتو تو بود آسمان ما
شبهای عشق با تو پر از عطر کوکب است لبریز از ستاره بود کهکشان ما
در مشرق تبسم ما صبح دوستی ست آفاق الفت است دل مهربان ما
دنیای مهر از همه سو بینهایت است محدود نیست عاطفهی بیکران ما
داریم خانه در دل هر اوج دوردست در قلب هر پرنده بود آشیان ما
هرجاست بانگ عشق همان جاست جای ما مرغان خوشنوای وفا همزبان ما
همراه با سپیده به هر سو سفر کنیم لبخند صبحگاه بود میزبان ما
ما را میان زمزمهها جستجو کنید گیرید از سرود رهایی نشان ما
هر فصل این کتاب حدیثی ز دوستیست بیانتهاست تا به ابد داستان ما
خرداد ۷۲
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |