|
|
|
رؤیاها
مهدی عاطفراد
چرا خاموش بنشینم؟ شوم جاری در آواها چرا تنهایی و پوچی؟ بیابم با تو معناها
به شهر روشن باران سفر بر ابر خواهم کرد سرود دوربرد و اوجگیرم موج دریاها
نسیم آهسته بر من راز خود را فاش میسازد میان او و من در راه پویاییست نجواها
من این دنیای پست زشت آیین را نمیخواهم چو میبخشد به من لبخند زیبای تو دنیاها
ندارم آرزویی جز گذر کردن ز تاریکی سفر کردن به سوی صبح بیپایان فرداها
افق نیلی و مشرق تابناک و آسمان دلباز تماشاییست در آن بیکران پرواز درناها
نگاهم میشود سرشار از نور و نوا آنجا شوم آگاه بر اسرار پنهانها و پیداها
جواب خویش مییابند پرسشهای بیپاسخ در آن دنیای رمزآمیز حل گردد معماها
نمیگنجم در این پایین، تو ای والا بده بالم رهایم کن از این پستی، ببر با خود به بالاها
به آن دروازهی گستردهی بیداری بیمرگ به آن تا بیکران شفاف رستاخیز رؤیاها
مهر ۷۰
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |