|
|
|
برگی از شعر بلند "دیر یا زود"
مهدی عاطفراد
دیر یا زود تو ای دوست شبی میآیی و مرا خواهی برد به دیار عطش باریدن به حضور کشش سبز شکوفایی به ملاقات دل انگیز شقایقها که در آواز چکاوک غرقاند و در اندیشهی رویش خوشبو
دیر یا زود تو ای دوست شبی میآیی و مرا خواهی برد به گذرگاه نگاه هیجان بار بهار به تماشای طلوع گل سرخ به ملاقات هماوایی اندوه و خوشی در گلستان شکوفایی عشق که در احساس طراوت به سحر میماند و در اندیشهی لبخند معطر شده است
دیر یا زود تو ای دوست شبی میآیی و مرا خواهی برد به ملاقات درخت هیجان رسته بر جوی عطشهای عمیق برگ و بارش همه شوق شاخسارانش سرسبز از اندیشهی رشد سایه بر خسته دلان افکنده ساقهاش بارآور سایهاش جان پرور
دیر یا زود تو ای دوست شبی میآیی و مرا خواهی برد به افقهای بلند اوج امید به تماشای طلوع شادی در نخستین شب بیداری اشک آن زمانی که گل خاطره در باغچهی عاطفهها میروید آن زمانی که جهان میشود از گوهر جان مالامال آن زمانی که تو سرشار عطوفت به من دلنگران آرامش میبخشی
غرقه در بیداری، بینایی غرقه در نیکویی، والایی، زیبایی و لبالب ز دل آرایی دیر یا زود تو ای دوست شبی میآیی ..............................................
خرداد ۶۷
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |