|
|
|
برگی از شعر بلند "گفتگو"
مهدی عاطفراد
در سکوتی که از آواز چکاوک سبز است و پر از زمزمهی روشن پرواز کبوترهاست گفتگویی ست میان گل نیلوفر و باد گل نیلوفر اندیشه کنان با نگاهی نگران میپرسد زندگی بستر امواج روان است آیا؟ دوستی مثل نسیمی گذران است آیا؟ و بهار مثل این شبنم شفاف و فروزان میراست؟ مرگ پایان شکوفایی ست؟ مرگ دروازهی تنهایی ست؟ و پس از آن دیگر من نمیبینم روییدن گل هایم را؟
باد میگوید: افسوس، آری!
تو به من خنده کنان میگویی و تسلایم میبخشی با این ایده با صدایی که از آواز سحر سرشار است و پر است از امید:
- گل سرخ ابدی نیست ولی خندهی او بیمرگ است و شباب ابدی نیست ولی خاطرهاش جاویدان.
من اگر روزی تنها یک دم مانده باشد ز حیاتم باقی دوست دارم که در آن لحظهی آخر به نگاه تو بیندیشم و به موسیقی لبخند فروزندهی تو فکر کنم به تو ای پاینده که به فرمان نگاهت گلها میرویند و گلستان محبت ز گل عاطفه پر میگردد به تو میاندیشم ، آری، آن لحظهی پایانی را و در آن مهلت کوتاه در این اندیشه ابدی میگردم ابدی مثل امید ابدی مثل دل انگیزی یک صبح سپید ..........................................
فروردین ۶۷
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |