|
|
|
این خاک
مهدی عاطفراد
این خاک که فرهاد در او خوابیده بر آخر کار خسروان خندیده افسوس که کس نشد در او شیرینکام بس دل که در این خرابه شد شوریده.
این دهر که کس نیست در او آسوده بس تازه که کرده کهنه و فرسوده بس جان جوان که کرده پژمرده و پیر بودهست زمانه این چنین تا بوده.
این سیل فنا که زیر و رو میسازد با لشکر توفان به جهان میتازد هر روز ز بیداد و ستم ای افسوس صد سرو جوان به خاک میاندازد.
این شب که در او ستارهها پنهان است آزادهی صبحخواه را زندان است سرچشمهی خورشید دلافروز امید آبستن آفتاب بیپایان است.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |