|
|
|
کرانهی اندوه
مهدی عاطفراد
در آن کرانه سکوتی شگرف پیدا بود در آن کرانه که اندوه رنگ آبی داشت در آن کرانه که سرشار راز بود آفاق و شعر میخواند آب برای دختر مهتاب. نگاه روشن آیینه رنگ رؤیا بود و راز رویش شبنم در امتداد طلوع زلال بود و روان و بازتاب تپشهای قلب من در نور در آن حضور صفابخش اشکهای سرور طنین باران داشت و لحظههای ملاقات ماندگار نبودند در آن کرانهی مسکوت.
غروب غمزده شب را به سوی خود میخواند. سرود زمزمهآهنگ اشک جاری بود. نمیزدود کسی بغض را ز خندهی شب. نمیسترد کسی اشک را ز گونهی صبح. خموش بود آواز. سکوت میزد ساز. از آن کرانهی شب سوسوی چراغی خرد به خویشمان میخواند به وعدهگاه دلانگیز نورها و نواها و لحظههای ملاقات پایدار نبودند در آن کرانهی متروک. آذر ۶۹
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |