کیست آنجا؟

مهدی عاطف‌راد

 

 

 کیست آنجا در سیاهیهای شب پنهان؟

 با صدایی خسته و اندوهناک آواز می‌خواند.

 راه خود گم کرده اما می‌نماید راه

 با فروغ آرزوهایش

 رهسپاران را

 شب‌نوردان به سوی صبحدم پویان

 صبح‌خواهان ز شب بیزار و سرگردان.

 داستان از آشنایی می‌سراید او

 در به روی همنوایی می‌گشاید او.

 همدلی را می‌ستاید او.

 بانگ او می‌ماند اما در سیاهی‌های نامحدود بی‌پاسخ

 و سرود روشنش بی‌همسرا افسوس.

 رهگشای روز بی‌پایان

 کیست آنجا در سیاهیهای شب پنهان؟

 

 می‌رسد از دوردست شب صدای گامهای گرچه لرزانش به گوش چشم‌درراهان.

 می‌رود گه تند و گاه آرام

 در مسیری بی‌نهایت دور و بی‌فرجام

 و طنین می‌افکند در قلب ما آوازهای دوربرد و تیزپروازش

 و طنین می‌افکند در جاده‌های ساکت و بی‌رهرو متروک

 و طنین می‌افکند در بغضهای خامش و مسکوت

 و طنین می‌افکند در بانگ ره گم‌کردگان خسته و رنجور اما سرکش و سرسخت

 که چنین پیگیر می‌پویند در بیراهه‌های سرنوشت خویش

 و چنین بن‌بستهای بسته در را باز می‌سازند.

 عزمشان راسخ.

 روحشان نستوه.

 و چنین بیراهه‌های سخت و ناهموار را هموار می‌سازند.

 از سیاهی دور می‌گردند.

 و به سوی روشنایی راه می‌پویند.

 و طنین می‌افکند در گام ما آوای گام او

 در نگاه ما پیام او.

 همره و همگام ما در شب‌نوردیهای بی‌پایان

 کیست آنجا در سیاهیهای شب پنهان؟

 

تیر ۷۱

 

  

                                                                                                                                                                               

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.