|
|
|
اندوه را فراخوان
مهدی عاطفراد
در این غروب دلگیر در این انزوای حزنانگیز با اینهمه ستارهی خفته بر خاموشی و اینهمه خاطرهی رفته به باد فراموشی در ژرفای تاریکی تنهایی
اندوه را فراخوان تا بیوقفه ببارد
مالامال از دوستهای تبهگشته و مالامال از بوسههای نشکفتهپژمرده با خاطرهی یادمان رفاقتهای از خاطررفته و شادیهای فرسوده زنگار غم بر دل و زمزمهی حسرت بر لب
اندوه را فراخوان تا بیوقفه بخواند
باید بهپا خاست و از بنبست رنجها و حسرتها گذشت باید شادی را دگرباره بهپاداشت و دوستیهای ماندگار بنا نهاد بر پایهی عشقهای نامیرا و بر مبنای حقیقت یگانگی باید شادیهای خویش را دوباره آفرید از دل رنجها و حسرتها
اندوه را فراخوان تا بیوقفه بمیرد
تیر ۷۶
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |