|
|
|
نگاهی کوتاه به موضوع علم اخلاق
مهدی عاطف راد
آیا احکام اخلاقی برخاسته از اصول اخلاقی ثابت و مطلق هستند یا متغیرند و نسبی؟ پیش از آن که به این پرسش اساسی پاسخ دهم، نخست لازم است تعریف مختصر و ساده ای از اخلاق به عنوان یکی از شکل های اساسی آگاهی اجتماعی و شناخت انسانی مطرح کنم. اخلاق شکلی از آگاهی اجنماعی است که روابط انسانی را در قالب مقولاتی چون بد و خوب، درست و نادرست، مفید و مضر، پست و والا، انسانی و غیر انسانی و ضد انسانی، با ادبی و بی ادبی، بازتاب می دهد. اخلاق عبارت است از پژوهش در رفتارهای آدمی در ارتباط با خودش و دیگران، بدان گونه که هست و بدان گونه که باید باشد. اگر اخلاق را به عنوان علم تعریف کنیم، نخست باید آن را به دو بخش متمایز دانش توصیفی "رسوم اخلاقی و آداب" و دانش دستوری "اخلاق" تفکیک کنیم. دانش رسوم اخلاقی به مطالعه رفتار آدمی چنان که هست می پردازد و واقعیت ها و قانونمندی های آن را توصیف می کند. رفتارهای رایج مردمان را در زمان ها و مکان ها و شرایط اجتماعی- تاریخی مختلف ، مورد پژوهش قرار می دهد و قوانین حاکم بر آن ها را تشریح و توصیف می کند. در صورتی که دانش اخلاق متوجه این موضوع مهم است که کنش آدمی برای آن که کامل و درست باشد و نیکی را تحقق ببخشد و به سعادت و کمال منجر شود، چگونه باید باشد. با این تقسیم بندی متوجه می شویم که دانش رسوم اخلاقی دانشی توصیفی است- همانند ریاضیات و دانش های طبیعی- در صورتی که دانش اخلاق دانشی توصیفی است- همانند دانش زیبایی شناسی و حقوق- و هدف آن پیش بردن آدمی در مسیر کمال و ایده آل است از طریق احکام انشایی و "باید و نباید"ها و "شاید و نشاید"ها . در بررسی احکام اخلاقی می توانیم دو دسته احکام را از هم تفکیک کنیم: احکام ثابت و مطلق – احکام متغیر و نسبی برخی از احکام اخلاقی احکامی ثابت و مطلقند و برخاسته از اصولی مطلق و تغییر ناپذیر. اگر چه ممکن است تفسیر ما از این احکام و کاربرد مشخص آن ها در شرایط زمانی- مکانی خاص متغیر و نسبی باشد ولی خود این احکام ثابت و مطلق هستند، مانند: درستکار باش – نیکوکار باش – به خودت آسیب نرسان- به حق دیگران تجاوز نکن- آزاده باش- طرفدار حقیقت باش- و امثال این ها از احکام ثابت اخلاقی هستند. برخی دیگر از احکام اخلاقی نسبی و متغیرند و در زمان ها و مکان ها و شرایط اجتماعی- تاریخی گوناگون به شکل های نسبی و متفاوت در می آیند. احکامی مانند: راستگو باش- مهربان باش- نرمخو باش- فریبکار نباش- خودخواه نباش- خشن نباش- و امثال آن از احکام نسبی و متغیر اخلاقی هستند. مثلاً در برابر نخستین حکم بلافاصله این پرسش ها پیش می آید: به کی راست بگویم؟- کجا راست بگویم؟- چه وقت راست بگویم؟- آیا باید به همه کس و در همه جا و همه وقت راست بگویم یانه؟ در دانش های دستوری مانند اخلاق، معمولاً تقابلی وجود دارد بین دو قطب متضاد، که در این تقابل انسان به داوری می نشیند و یک قطب را بر قطب دیگر ترجیح می دهد و آن قطب را برای گراییدن و رسیدن بر می گزیند. به این مفهوم که آن دانش با احکام دستوری و ارزشی که صادر می کند، مخاطبان خود را که عموم انسان ها، یا گروه ها و قشرها و طبقات خاصی از انسان ها هستند، به سوی یکی از این قطب ها هدایت و نزدیک و از قطب مقابل دور می کند. به عنوان مثال در علم اخلاق تقابل های اساسی میان نیکی- بدی، پستی- والایی و درستی- نادرستی وجود دارد (یا در علم زیبایی شناسی تقابل میان زشت- زیبا، پست- والا و تراژیک- کمیک وجود دارد.) و دانشمند علم اخلاق یا حکم گذار آن می خواهد مخاطبان خاص یا عام خود را از بدی وپستی و نادرستی دور و به سوی نیکی و والایی و درستی هدایت کند. طبقات و اقشار و گروه های اجتماعی هر یک برای خود دارای اخلاقی خاص با احکام و اصول خاص هستند. بخشی از این احکام و اصول در طی زمان و مکان دستخوش دگرگونی می شود و دارای مشخصه های تاریخی- جغرافیایی است. ریشه نسبی بودن دسته ای از احکام اخلاقی در تبعیت آن ها به عنوان تابعی چند کارکرده از متغیر های زمان و مکان و شرایط و شکل بندی های تاریخی و تقسیم بندی های اجتماعی است . اما دسته ای دیگر از اصول اخلاقی، چون جنبه ی عام و فراگیر انسانی دارند کلی و مطلق اند و همه مرز بندی های اجتماعی و شرایط زمانی و مکانی و تاریخی را در بر می گیرند و پوشش می دهند. هیچ کس از اخلاق نمی تواند بگریزد یا آن را دور بزند. هر کنش انسانی، چه کنشگر بخواهد چه نخواهد؛ چه بداند چه نداند، دارای یک وجه اخلاقی است که ممکن است وجه غالب آن کنش باشد یا نباشد، ولی به هر حال، تمام کنش های انسانی دارای مضمونی اخلاقی می باشد. حتی بی عملی هم به نوبه خود؛ کنشی اخلاقی است. کانت دستورالعمل زیر را به عنوان چراغ راهنما و راهگشای اخلاق برای هدایت انسان ها به سوی نیکی و والایی و درستی تجویز کرده است: 1- به گونه ای رفتار و عمل کن که الگوی کنش و کردارت تا سر حد یک قانون کلی و حکم عام بالا برود و اعتباری همگانی یابد. 2- کاری را که دوست نداری دیگران انجام دهند و درست و نیک و والا نمی دانی، هرگز انجام مده. 3- همیشه با دیگران به گونه ای رفتار کن که با خود رفتار می کنی یا می خواهی که دیگران با تو رفتار کنند، و همیشه رفتارت با دیگران به گونه ای باشد که در آن انسان غایت باشد نه ابزار. 4- گونه ای رفتار کن که اراده تو به منزله ی واضع و قانون گذار جهانی تلقی شود. هدف اخلاق رساندن انسان به نیکی و والايی است، یعنی اخلاق می خواهد از طريق بايد و نبايدها و شايد و نشايدهای خود انسان را تکامل و تعالی بخشد و او را به نيکی و والايی برساند و به سوی کمال رهنمون شود. مرتبه ی نیکی- والايی- کمال مرتبه ای است که در آن نيروها و استعدادهای درونی انسان در راستای انسانیت به نهايت پرورده و شکفته می شود، و انسان به سوی انسان تر شدن و در نهايت به سوی انسان کامل شدن رهنمون می گردد. به قول یکی از صاحب نظران علم اخلاق: "خير انسان در اکمال و اتمام ماهيت انسان است." پس اخلاق می خواهد از طريق احکام خود و بايد و نبايد هايش انسان را به سوی خير مطلق، که من آن را نيکی- والايی- کمال می نامم، هدايت کند تا به غايت و نهايتی که بر مفهوم انسان و انسانيت متصور است نزديک و نزديک تر شود. "خير" را در اينجا می توانيم چنين تعريف کنيم: "خير عبارت است از بسط و رشد هماهنگ، سازگار و متعادل قوای درونی و روحی انسان، تحت نظارت و رهبری قوه عقل و نیروی اندیشه، هم چنین توافق و سازگاری هر چه بيشتر انسان با ديگر انسان ها و افراد اجتماع ، و به طور کلی سازگاری و توافق و هماهنگی هر چه بيشتر انسان با خودش و جهان و تمام نظم های موجود در جهان." با این تعريف، چنين نتيجه می شود که هر حکمی که باعث افزايش این هماهنگی و سازگاری و جاری کننده انسان در مسیر نيکی – والايی و کمال فردی و اجتماعی باشد و او را به مرحله عالی انسان کامل نزديک تر کند، اخلاقی است و هر حکمی که در خلاف این جهت عمل کند، غیر اخلاقی و گاه ضد اخلاقی است. بنابراين ملاک اخلاقی بودن یا غیر اخلاقی بودن احکام اخلاق، سمت و سوی اثر بخشی عمل به آن حکم در تحول انسان، و نقش مثبت و پيش برنده، یا منفی و بازدارنده آن در تکامل روحی و معنوی انسان است و احکام اخلاق را بايد با توجه به این ملاک ارزيابی کرد. مکتب های مختلف اخلاقی با توجه به این که چه عاملی را در رسيدن انسان به نيکی- والايی- کمال، اصل اساسی و دارای اصالت بنيادی می دانند، از يکديگر جدا می شوند و با يکديگر تفاوت و مرزبندی پيدا می کنند.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |