|
|
|
آوازهای نافرجام
مهدی عاطفراد
شب است و خسته دلان بر كرانهی تشويش به سوی صبح دمان پيش میروند آرام شب است و غمزدگان غرق در ملالت خويش لبالباند از آوازهای نافرجام...
شبی ست رازآگين ستارههای مسافر بلندانديشاند نگاه روشنشان تابناك و مهرآيين و قلب من به افقهای دور مینگرد به آن كرانهی بس دور آرزومندی به زادگاه تو ای كهكشان روياها
چرا گرفته دلت در شبی چنين خاموش؟ و اشكهای درشت و زلال دلتنگی زچشمهای غمينات چنين سرازيراند؟ به حس دلكش همراهی و هم آوایی كن اعتماد ای دوست.
هزار دل اينجاست هزار لب همه لبريز بوسه و لبخند هزار چشم به راه تو مانده دلواپس درون ديده ام ای مهربانترين همراه هزار چشم كه مشتاق بر تو مینگرد پر از ترانهی پيوند و با تو میگويد:
بيا به پا خيزيم و كوله بار ببنديم همدل و همراه به شهر عشق هماهنگ رهسپار شويم و بگذريم از اين ورطهی هميشه سياه.
شب است و خسته دلان بر كرانهی تشويش به سوی صبح دمان پيش میروند آرام شب است و غمزدگان غرق در ملالت خويش لبالب اند از آوازهای نا فرجام...
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |