|
|
|
به تو می انديشم
مهدی عاطفراد
در انحنای عبور در انتهای غرور ميان راه دراز ز خويش بیخویشی در اين دقيقهی دمسرد و تلخ دلتنگی در اين کرانهی تاريک و تنگ تنهایی در اين تلاطم خاموش که رفته عهد رفاقت ز ياد و عشق گشته فراموش در اين دقيقه که درگير رنج و اندوهم ز فرط تيرگی شامگاه غم به ستوهم اگر چه راهنوردی هميشه نستوهم در اين دقيقه که تنها ز خويش میگذرم و در مسير افق خستهگام در راهم به ياد توام.
به ياد آتشت ای آفتاب روشنگر به ياد دلکشت ای دلنواز جانپرور به ياد طلعتت ای طالع افقگستر.
به ياد توام و خستهدل به تو ای مهربان میانديشم.
در اين دقيقهی دمسرد و تلخ دلتنگی در اين کرانهی تاريک و تنگ تنهایی به تابناکیات ای روز نو میانديشم به تو میانديشم.
چقدر با تو هماهنگ بودن ای همراه سرورآميز است چقدر با تو هماوا شدن دلانگيز است غنیمتیست دمی در تو حل شدن ای دوست و همدم تو ز بنبستها گذر کردن به شهر روشن انديشهها سفر کردن به روشنایی آفاق نو نظر کردن کنار چشمه نشستن، به رود دل بستن به آبهای هميشه رونده پيوستن ز تشنگی رستن به سبز بودن يک نوجوانه خيره شدن به راز رويش لبخند يک دم انديشه سکوت منجمد و مرده را شکستن و بند محکم وابستگي گسستن بر اشک حسرت و لبخند کام چيره شدن ميان جوشش امواج شوق غلتيدن در آبراههی تقدير غوطهور گشتن در اوج خاطره پرواز تا بلندی آواز به پاک بودن پيوند مهر ورزيدن ز فرط عاطفه خواندن سرود روشن باران برای بيداران و چشم در راهان.
بلی، به ياد توام ای طلوع روشن صبح و خستهدل به تو ای مهربان میانديشم به آفتاب فروزان جان میانديشم به بیکرانی آن آسمان میانديشم به نوربارش آن کهکشان میانديشم.
در اين دقيقهی دمسرد و تلخ دلتنگی در اين کرانهی تاريک و تنگ تنهایی به تابناکیات ای روز نو میانديشم به تو میانديشم.
ارديبهشت ۸۳
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |