|
|
|
چراغ آوردم ( برای فروغ فرخزاد)
مهدی عاطف راد
چراغ آوردم چراغ همدلی ای مهربانترین همراه که در کرانهی تاریک رازهای شبانه به سوی صبحدم سرنوشت در سفری در آرزوی رهایی و از نهایت اندوه خویش میگذری به جستوجوی مسرت.
چراغ آوردم چراغ شب شکن و ظلمت افکن الفت چراغ مهر و رفاقت که بر فروزیاش، ای یار، با فروغ نگاه همیشه بیدارت و راه بگشایی به روشنایی شادی در این شب اندوه و راه بنمایی به روشنایی امید در سیاهی یأس.
چراغ آوردم چراغ داغ عطوفت در این شب نفرت و در فروغ دلافروز او نمایان است که عشق رابطهایست میان اشک و تبسم پر از سرود و سکوت میان رنج و مسرت پر از طلوع و غروب که از یقین صفا بخش رنگ میگیرد و در کدورت تردید رنگ میبازد وعشق عاطفهایست به رنگ روشن رویا که پس زمینهی آن رازهای سبزآبیست و در صداقت آیینهوار آن پیداست مسیر آن سفر دور دست در اعماق به سوی نقش و نگار پرندوار امید در آن سوی خورشید.
چراغ آوردم چراغ داغ عطوفت در این غروب عبوس و در فروغ دلافروز او نمایان است که عشق پنجرهایست گشوده بر افق دوردست بیداری نشسته بر سر راه دراز هشیاری که بر سکوت شب مرگ چشم میبندد و بر تولد باران در این کویر سترون و بر شکفتن گلبانگ میگشاید چشم پر از ترانهی جاری شدن و عشق روزنهایست که بر نگاه درون کاو میگشاید راه و مینمایاند به چشم شبزدگان روشنی فردا را پر از طلیعهی شادی و در عبور از آن پرنده راه به آفاق دور مییابد و اوج میگیرد به سوی دورترین ارتفاع آزادی.
چراغ آوردم چراغ داغ عطوفت در این سیاهی سرد و در فروغ دلافروز او نمایان است که عشق حادثهایست روان به سوی ضرورت ز کوره راه تصادف که میدهد به هیاهوی زندگی معنا و میدهد به معمای زیستن پاسخ و خواب فرقت از او میشود پر از رویا سوالها همه از او جواب میگیرند سکوتها همه از او سرود میگردند ستارهها همه از او فروغ مییابند و عشق خاطرهایست ز دوردستترین لحظههای یکتایی پر از تلاطم احساسهای موجاموج پر از هماوایی که از نهفتهترین عمق روح میجوشد و در کرانهی پیوند میشود جاری پر از ترانهی همراهی.
چراغ آوردم چراغ روشن امید تا برافروزیش فراز راه شبآوارگان سرگشته فراز راه دلافسردگان سر در گم و راه بنمایی در این شب دلگیر در این سیاهی بنبست ره نوردان را.
چراغ آوردم چراغ روشن اندیشههای خویش آگاه چراغ آوردم چراغ همدلی ای مهربانترین همراه.
آذر ۸۳
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |