|
|
|
کودکی
مهدی عاطفراد
کودکی بازی شیرینی بود کودکی سیبی بود بر سر شاخهی احساس وجود کودکی سرخ گلی بود در آن سوی بهار کودکی بوتهی سرسبزی بود رسته در باغچهی رؤیاها کودکی خواندن شیوای قناریها بود کودکی چلچلهای بود پر از شوق سفر کودکی شیطنت ماهی سرخی بود در حوض حیات.
کودکی بوسهی نوشینی بود که من از لبهای شیدایی دزدیدم کودکی خوشهی انگوری بود که من از تاک رفاقت چیدم.
کودکی حرف قشنگی بود در جملهی عمر کودکی بیت لطیفی بود در شعر امید کودکی نغمهی زیبای شکوفایی بود کودکی پاکی سرچشمهی بیداری بود کودکی بازی پروانهی دل بود در آبی عطش کودکی رقص گل نیلوفر بود در آب.
کودکی تابش پرتوهای ایمان بود کودکی خندهی شفاف دلی شادان بود کودکی وصلت جادویی شب با مهتاب کودکی اوج هماغوشی بیداری و خواب کودکی رقص گل قاصدکی بود پر از شور و شتاب.
کودکی زمزمهای دلکش و جانپرور بود کودکی نرمی لالایی یک مادر بود.
یاد آن دورهی شیرین ز کف رفته به خیر یاد آن کودک در خاطرهها خفته به خیر.
تیرماه 83
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |