نیچه، ادبیات و شعر

مهدی عاطف راد

 

 نیچه از ابتدای جوانی به شعر و ادبیات عشق می ورزید واز همان جوانی به سرودن شعر پرداخت. او تا پایان دوران زیستن به سرایش شعر که یکی از سرگرمی های محبوب و از نیازهای روانی اساسی اش بود ادامه داد. نخستین پژوهش های نیچه، پژوهش های زبان شناسانه- ادبی او بودند. آن هنگام که هنوز در دانشگاه لایپزیگ، دانشجوی رشته "تبار شناسی واژگان"( فیلولوژی) بود، به چند بررسی مهم ادبی- زبان شناسانه پرداخت که مهم ترین آن ها پژوهش هایی بودند در باره "تئوگنیس مگارایی" و "سیمونیدس" (دو غزل سرای غنایی یونانی بین سده های ششم و پنجم پیش از میلاد) و این پژوهش ها را در مجموعه ای با نام "فیلولوژیکا" منتشر کرد.

عشق به شعر و ادبیات در تمام سال های پویش فکری- فلسفی نیچه، با او همراه بود و در واپسین سال های عمر آفریننده و پر بارش، یکی از واپسین پژوهش ها و فراورده های فکری- ذوقی خود را به "شعرهای دیتیرامبی دیونیزوسی" اختصاص داد.

بیشتر آثار فلسفی- نظری نیچه مانند "زاده شدن تراژدی از دامان موسیقی" ، "بررسی های ناجور با زمان" ، "غروب بت‌ها" ، "عقیده‌های گوناگون و سخنان پرمعنای کوتاه" و "چنین گفت زردشت" سرشار است از اشاره ها، کنایه ها، نقد ها و داوری های ادبی، و آکنده از ایده ها و اندیشه هایی در باره شعر و ادبیات. زبان و بیان نیچه در  این آثار زبانی شاعرانه و خیال انگیز است، به ویژه در "چنین گفت زردشت" که مجموعه ای از سرود ها و چکامه های شاعرانه است که در قالب تغزلی- حماسی خود ژرف ترین اندیشه های فلسفی و نظری را بیان می کند.

عشق به ادبیات و شیفتگی نسبت به جادوی زبان و بیان شاعرانه بود که نیچه جوان را به سوی رشته تبار شناسی واژگان جذب کرد و او را مجذوب خود ساخت. او پس از آشنایی با "اروین رده" - یکی از باهوش ترین دانشجویان درس فیلولوژی در دانشگاه لایپزیگ- به این رشته گرایش پیدا کرد و همراه با او انجمن فیلولوژیک این دانشگاه را بنیان نهاد. در این انجمن، نیچه رهبر و مدیر پژوهش های زبان شناسانه بود و  پژوهش های زبان شناسانه – ادبی گوناگونی در دوران اداره این انجمن انجام داد.

بر  اثر عشق ژرف به ادبیات و زبان شناسی، نیچه در دومین دوره از پویش گسترده فکری- پژوهشی خود (بین سال های 1882- 1876) به روش افوریسم (گزین گویی- چکیده گویی- گفتن فشرده سخنان کوتاه نغز پر مغز) روی آورد و آثار خود را در قالب جملات زبده و عصاره اندیشه های تقطیر یافته به شکل کلام نوشت و آثاری چون "عقیده های گوناگون و سخنان پر معنای کوتاه" ( 1879) ، "انسانی بس، انسان" ( 1878)، "جهانگرد و سایه اش" ( 1879) و "سپیده دم" ( 1881) را منتشر کرد.

نیچه با دو ابزار شخصی خود، بیان باستانی فراموش شده را در فلسفه نو ساخت- همان بیانی که فیلسوفان بزرگ یونان باستان پیش از سقراط، چون اناکسیمندروس، پارمنیدس، امپدوکلس و هراکلیتوس، از آن استفاده بهینه و هنرمندانه می کردند- یکی سخنان نغز و پر مغز کوتاه با واژگان اندک و معنای بسیار، و دیگری شعر و کلام شاعرانه. با این دو ابزار شگفت انگیز مفهومی نوین از فلسفه و چهره ای بدیع از فیلسوف پدید آمد.

"واژگان اندک و معنای بسیار" برخاسته و دربر دارنده دو هنر بس بزرگ است: هنر به سخن در آوردن الکن ها و گنگ ها و خاموش ها- هنر کشف آن چیزی که باید به سخن گویی وادار شود. "شعر" نیز برخاسته و در بر دارنده دو هنر بس بزرگ است: هنر سنجیدن ارزش ها – هنر ارزش نهادن بر سنجیده ها. هنرمند  دارنده این چهار هنر فیلسوف- شاعری چکیده گوی است که هم پزشک است و درمانگر، هم سنجنده و داور. او همان کسی است که تواناست تا به پدیده های بیمارگون چون نشانه ها و نمادهای بیماری بنگرد و از آن ها در واژگان اندک و معنای بسیار چنان سخن بگوید که خود آن پدیده های الکن و گنگ و خموش را به سخن گویی وادار کند و با این سخن گویی آن ها را درمان کند و بیماریشان را بهبود و زخم شان را التیام ببخشد.از سوی دیگر او سنجنده ارزش هاست.  او هنرمندی است که چشم اندازها را با نگاهی شاعرانه و از دریچه شعر می نگرد،  با نگاه شاعرانه اش چشم اندازهای نو می آفریند و از پنجره ی شعر به جهان بیمار می نگرد و بیماری هایش را با داروی شعر درمان می کند.

حود نیچه در این باره چنین گفته است:

"نوشته ای را دوست دارم که نویسنده با خون خود نوشته باشد. درک خون دیگران آسان نیست. من از خوانندگان سطحی متنفرم. کسی که با خون خود و به  شیوه گزین گویانه می نویسد، می خواهد نوشته هایش را از بر کنند. در میان کوهساران، نزدیک ترین راه از قله ای به قله دیگر است، ولی برای پیمودن این راه کوتاه  باید پاهای بلند داشت. گزین گفته ها قلل کوهساران نثرند. برای فهمیدن شان عظمت روح لازم است."

 و اینک نمونه هایی از چکیده گویی های شاعرانه نیچه:

انسان برگذشتن از حد انسان است.

دلاورترین کسان هم در میان ما کمتر دل آن چیزی را دارد که به راستی می داند.

"حقیقت همیشه یک رویه است."- آیا این دروغی دو رویه نیست؟

زندگی با مردم دشوار است چون سکوت دشوار است.

رویدادهای بزرگ با گام های نرم فرا می رسند.

بزرگترین لذت زندگی خطرناک زندگی کردن است.

بزرگ بودن یعنی به افکار جهت دادن.

بسا چیزها را هرگز نمی خواهم بدانم- خردمندی بر دانش نیز حد می گذارد.

از کردارهای خویش هیچ پریشان مباش و بی سرپرست شان مگذار- پشیمانی کار پسندیده ای نیست.

کرم زیر پا رفته زیرکی به خرج می دهد و دور خود حلقه می زند تا مبادا دوباره زیر پا برود. به زبان اخلاق این یعنی: فروتنی.

فرمول من برای شادکامی: یک آری، یک نه، یک خط راست، یک هدف...

سبک شعری نیچه سبکی است روان و سیال و لغزان، همراه با استعاره ها و مجاز ها و تعبیرهای زیبای پیچیده وسرشار از ایهام و کنایه، آن سان که درک مفهوم ژرف اندیشه او در پس کلمه ها و ترکیب های شعرش، اغلب کاری بس دشوار ودیریاب است. به قول یکی از مفسران شعر نیچه: شعرش در زیبایی دلپذیر و محزون خود حالت آسمانی را دارد سرشار از ابر و توفان: چون تندر می خروشد و چون آذرخش فرود می آید تا جنایات و تبهکاری های کهن را نابود کند. ناگهان برقی شدید می درخشد و روشنایی خیره کننده ای پدید می آورد، تو گویی از فرط نور، سایه ای درخشان روی همه چیز می افتد. غرش این توفان خاموشی ناپذیر است و در مسیر زمان هزاران بار طنین خواهد انداخت و شعله ور خواهد شد. این هم دو نمونه از شعر نیچه :

 

به راز درون بسیار کسان آگاهم

اما هنوز ندانم که خود کیستم

چشمانم آن همسایه است که نزدیک است به من

بسی بیش از آن چه باید

هم از این روست که خود را نمی توانم دید

چقدر دلم می خواهد اندکی از خویشتن دور شوم

تا چهره خویش نکوتر بنگرم

اما نه آنقدر دور که دشمن از من فاصله دارد

اگر چه حتی نزدیک ترین دوستانم نیز بس ز من دورند

دلم می خواهد فاصله ای داشته باشم با خود

میان دوست و دشمن

تا به سیمای خود بنگرم

و ببینم تنها آن چه را که باید از خویش ببینم

این است آن چه دلم به راستی می خواهد.

 

 ☼☼☼

 

 از راندن و رانده شدن، هر دو، بیزارم

حاضر به فرمانبری هیچ کس نیستم

خود نیز کسی را فرمانبر خویش نخواهم

کسی که از خویش نهراسد هیچکس را نهراساند

و تنها آن که دیگران را  ترساند می تواند فرمانشان دهد

چه سان فرمانروای دیگران باشم منی که ناتوانم در فرمان دادن به خویش؟

آرزو دارم همچون جانداران جنگل و دریا

دمی خویشتن را فراموش کنم

و در کنج دنجی تنها بنشینم

و فرو روم یا فرا شوم

 به رویایی دور و دراز

خود را از دور دست بدین جا بخوانم

تا دل از خویشتن بربایم

 و جز به خود، به هیچ کس نپردازم.

 

نیچه به ادبیات و فرهنگ مشرق زمین توجهی ویژه داشت و زیباترین و عالی ترین شعر های خود را در اثر یادمان خود "چنین گفت زردشت" از قول زردشت پیامبر- شاعر سروده است و ژرفترین و پیچیده ترین اندیشه های فلسفی- فکری خود را در این شعرهای نغز پر مغز بیان کرده و متجلی نموده است. یکی از زیباترین این سروده ها به شاعران اختصاص دارد و در باره ایشان سروده شده است. در بخش هایی از این سروده چنین می خوانیم:

ما شاعران بسیار کم می دانیم و بسیار دیر و بد می آموزیم.هم از این روست که به سوی دروغ گویی رانده می شویم. و کیست از ما شاعران که شراب ناب داشته باشد و با آب رقیقش نکرده باشد؟ چه بسیار افشره های زهر آلود که در سردابه های ما پرورده شده، و چه بسیار کنش های مگو که در آن نهان گاه روی داده، و ما چون خود بسیار کم دانشیم و کم مایه، کم مایگان تهی مغز را بس دوست می داریم، به ویژه اگر از زنان جوان باشند.

و ما به عوام و حکمت عامیانه معتقدیم،  تو گویی این راهی ست پنهانی و ویژه برای رسیدن به دانایی، راهی که بر آن کسان که به حقیقت چیزها راه می جویند، بسته است.

آری، شاعران همه می پندارند که اگر بر سبزه زاری،  یا در دامنه خلوت کوهی دراز بکشند و گوش فرا دهند،از آن چه میان زمین و آسمان می گذرد، چیزها خواهند فهمید.

و چون شاعران دستخوش احساسات رقت آمیز شوند، پندارند که طبیعت دلباخته ایشان شده است.

و چنین پندارند که این طبیعت  شیدا صفت پنهانی دهان بر گوش آن ها نهاده تا با ایشان راز و نیاز کند و از رموز عشق به نجوا با ایشان سخن بگوید، و شاعران بدین سبب است که به خود بالند و به دیگران فخر فروشند.

افسوس! در بین زمین و آسمان چه بسیار چیزهاست که شاعران تنها به خوابش دیده اند.

و به ویژه فراتر از آسمان، زیرا  ایزدان جز نمادهای استعاره آمیز نیستند، و نه جز تمثیلات و تشبیهات فریبنده شاعران.

آه! که چقدر از هر آن چه نارساست، و از هر آن چه می خواهد به هر بهایی شده حقیقت بنماید به ستوه آمده ام. آه! که چقدر از شاعران خسته ام.

من از شاعران خسته شده ام، از شاعران دیروز و امروز. همگی آنان را بس سطحی و کم مایه می دانم و به دریاهای کم عمق تشبیه می کنم. اندیشه این شاعران ژرفای چندانی ندارد، و هرگز احساس های آن ها چنان ژرفا نمی یابد که به کف دریا برسد.

بهترین تفکرات آن ها را مقداری خود پرستی آمیخته به ملال تشکیل می دهد. نواهای چنگ شاعران به گوش من به آه و ناله اشباح شبیه است. اینان ازگرمای شورانگیز نواها چه می فهمند؟

من شاعران را چندان پاک و منزه نمی یابم. آنان آب را گل آلود می کنند تا عمیق جلوه کنند.

آن ها دوست دارند خود را میانجی وانمود کنند، اما از دید من بیشتر به دلالان محبت و آدم های فضول شبیهند، و پلید مردمانی هستند دو رو و آب گل آلود کن.

افسوس، من بارها تورم را به دریاهای شاعران انداخته ام به امید آن که ماهی های درشت صید کنم، اما آن چه همواره به تورم افتاده جز سر شکسته ایزدی کهن نبوده.

چنین است که دریا به آدم گرسنه به جای ماهی، سنگ می بخشد. گویی شاعران نیز از همین دریا آمده اند.

شک نیست که  نزد شاعران مرواریدهایی نیز می توان یافت، هم از این روست که شاعران به صدف های سخت شبیهند. و من نزد ایشان، اغلب به جای روح، به کف های نمک آلود برخورده ام.

آنان از دریا تکبر و خودبزرگ بینی اش را آموخته اند. مگر نه این است که دریا طاووس ترین طاووس هاست؟ طاووس دریا چتر خویش را پیش چشمان همه می گستراند، حتی  پیش چشمان زشت ترین گاوان نر.

گاو نر با خشم به آن می نگرد، روح او به ماسه بس نزدیک است، به بیشه نزدیک تر و به مرداب نزدیک ترین.

برای او زیبایی و دریا و شکوه طاووس چه اهمیتی دارد؟ این است برداشت تمثیل آمیز من از شاعران.

به راستی که جان شاعران طاووس ترین طاووس هاست، جان ایشان  دریای بیکران خودستایی ست.

روان شاعران به تماشاگر نیازمند است: حتی اگر تماشاگرانش جز  گاوان نر نباشند.

آری، من از این جان به تنگ آمده ام، و می بینم آن زمان را که شاعر نیز از جان خود به تنگ آید.

من شاعرانی را دیده ام که دگرگون شده اند و به خویش با بدبینی می نگرند. 

 

مهر ۸۳

                                                                                                                                                                               

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

زورق اندیشه

ساحل اندیشه

تازه‌های موسیقی کلاسیک

آرشیو موسیقی کلاسیک

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.