نیچه  و ادیبان

مهدی عاطف راد

 

                                                          

نیچه در دومین گام بلند از گام های سه گانه ی خود، به نقد و داوری رو آورد و چکش نقد خویش را بر هر که و هرچه پیش رویش بود و پیش از آن ستوده و احترام کرده بود، فرود آورد .او آزمون بزرگ، دشوار و خطرناکی را آغاز کرد برای واژگون کردن ارزش گذاری ها. در این مرحله ی اساسی، نه تنها به نقد فلسفه و حکمت ، و فیلسوفان و حکیمان، و به نقد مردان اندیشه و کنش و نظریه های ایشان در این دو عرصه پرداخت، به نقد ادبی نبز توجه خاص مبذول کرد و به خصوص به نقد ادیبان پرداخت. کمتر ادیبی  در این آزمون شانس این را یافت که از نقد بیرحمانه و در هم شکننده ی نیچه که با چاشنی طنز، دست انداختن و متلک گفتن همراه بود، در امان باشد. نویسندگانی چون داستایوسکی و گوته، و فیلسوف و امرسون از جمله این ادیبان خوش شانس بودند که هر یک به دلیل نوعی سنخیت روحی، یا نظریه فلسفی- اجتماعی خاصی که تشابه با نظریات نیچه داشت، از حمله سرسختانه او در امان ماندند، و نیچه به ستایش و تمجید آن ها پرداخت.

نیچه ، امرسون، فیلسوف، رساله نویس و شاعر آمریکایی را چنین ستود:

"امرسون.- چه روشن اندیش تر، چه پهناور تر، چه تو در تو تر و چه ناب تر است از کارلایل، و بالاتر از همه شادمان تر... یکی از آنانی ست که خوراک شان مائده ی بهشتی ست و بس، و به هیچ چیز ناگوار در چیزها لب نمی زنند....- امرسون با آن سرزندگی زیرکانه ی خوبش به ریش هر جدیتی می خندد؛ او هیچ خبر از آن نداشت که هم اکنون چه اندازه سالمند است و چه اندازه جوان تواند شد... جان او همواره دلایلی برای خرسند بودن و حتا شکر گزار بودن می یافت و گه گاه به آستانه ی استعلای شادکامانه ی آن مرد ارجمند نزدیک می شد که از یک دیدار عاشقانه چنان باز می گشت که از یک "ماجرای سراسر کامروایی" و شکر گزارانه می گفت: "مردی هم که در کار نباشد، هوسمندی چیز خوبی است."..."

داستایوسکی نیز از معدود ادیبانی بود که نیچه به ایشان و نظریاتشان احترام می گذاشت و عقاید شان را هوشمندانه و زیرکانه می دانست. در باره ی او نیچه چنین نوشته است:

"داستایوسکی، آن تنها روان شناسی که ، باری، من از او چیزی آموخته ام: آشنایی با او نیک بختی بزرگ زندگی من بود، بزرگ تر از کشف استاندال نیز. این مرد ژرف، که آلمانی های بی مایه را چیزی به حساب نمی آورد، و هزار بار هم حق با او بود، بندیان سیبری را، که دیرزمانی در میانشان زیسته بود، تبهکارانی سخت جان یافت که راه بازگشت به جامعه به رویشان بسته است؛ و آنان را چیزی بسیار جز آن یافت که خود چشم داشت- وجودشان را تراشیده از بهترین و سخت ترین و گران بها ترین چوب هایی یافت که در خاک روسیه برمی روید."

نیچه به گوته نیز ارادتی خاص داشت و در نوشته های خود بسیار از فاوست و دیگر آثار گوته استفاده کرده و به تناسب موضوع، سطرهای از سروده ها و نوشته های او را آورده است. درباره ی گوته، نیچه چنین نوشته است:

"گوته- نه رویدادی آلمانی که اروپایی ست: که کوششی ست شکوهمند برای چیرگی بر سده ی هجدهم یا بازگشت به طبیعت، با برآمدن بر طبیعیت رنسانس، گونه ای بر خود چیرگی آن سده. – او قوی ترین غریزه ی آن سده را در خود داشت: احساساتی گری، بت سازی از طبیعت، تاریخ ستیزی، آرمان پرستی، واقعیت گریزی، و انقلابی گری... او از زندگی دل بر نکند بلکه خود را در دل آن افکند؛ هرگز دل سرد نشد و هر چه توانست بار بر دوش و بر سر و در بر خویش گرفت. او در پی تمامیت بود و با گسست رابطه ی خرد و حسانیت و احساس و اراده جنگید... او خود را برای تمامیت یافتن تربیت کرد، او خود را آفرید... در میانه ی روزگاری واقعیت گریز گوته یک واقعیت گرای پا بر جا بود: او به هر آن چه از این جهت با او نسبتی داشت، آری گفت... گوته انگاره ای از انسانی نیرومند و بسیار فرهیخته داشت، با تنی چالاک، که عنان خویش را به دست دارد و به خود احترام می گذارد؛ چنان کسی که می تواند جسارت ورزد و به خود اجازه ی برخورداری از تمامی میدان و ثروت طبیعیت را بدهد، زیرا که برای این آزادی چندان که باید نیرومند است؛ مرد روا دار، اما نه از سر ناتوانی، بلکه از سر توانایی، از سر توانایی ای که می داند چه گونه آن چه را که طبع میانمایه را به نابودی می کشاند، به سود خویش واگرداند؛ انسانی که دیگر چیزی بر او ممنوع نیست جز ناتوانی، نامش خواه فضیلت باشد خواه رذیلت... چنین جان آزاد گشته با سرنوشت باوری شادمانه و دلگرمی در میانه ی عالم می ایستد، با این ایمان که تنها فرد نکوهیدنی ست و در کل همه چیز آمرزیده است و روا..."

و افزوده است: "گوته آخرین آلمانی ای ست که من به او احترام می گذارم: او می باید همان چیزی را حس کرده باشد که من حس می کنم."

 

اما ادیبان دیگر، هر جا نیچه به ایشان توجه کرده ، اغلب آماج تیر های زهرآگین نقد و تمسخرشان قرار داده، و با طعنه و طنز و ریشخند به ایشان پرداخته است. نیچه هرگز تاب تحمل ادیبانی را که نقد کرده نداشته و از آنان با نفرت و انزجار سخن گفته است. از جمله نوشته است:

"کسانی که تابشان را ندارم: سنکا: یا گاو باز فضیلت.- روسو یا  بازگشت به طبیعت با ناپاکی طبیعت.- شیلر: یا شیپور چی اخلاق از ولایت زکینگن.- دانته: یا کفتار سراینده در گورها... ویکتور هوگو: یا فانوس دریای چرندیات... – ژرژ ساند: یا، به زبان خودمانی، گاو شیری "خوش سبک".- ... برادران گنکور: یا دو آیاکس در جنگ با هومر....- زولا: یا لذت بردن از بوی گند."

ژرژ ساند، خانم نویسنده رمانتیک و پر کار فرانسوی سده نوزدهم، که داستان نویس، نمایشنامه نویس و سفرنامه نویسی پر کار بود، از جمله ادیبانی است که هدف شدید ترین حمله های انتقادی از طرف نیچه قرار گرفته و گستاخانه تحقیر شده است. چنین به نظر می رسد که نیچه از او و معلم بزرگش، ژان ژاک روسو، انزجاری شدید داشته و از آن ها بیزار بوده است. در باره ژرژ ساند و استادش روسو ، نیچه چنین می نویسد:

"ژرژ ساند. – من نخستین نامه های یک مسافر را خوانده ام. مثل هر آن چه ریشه در روسو دارد، پر دروغ و ساختگی و پر باد و پر گزافه است. من تاب این گونه در هم برهم بافی ها را ندارم، همچنان که تاب بلند پروازی های مردم فرو مایه را برای به دست آوردن احساس های بلند پایه، اما بدتر از همه تاب آن عشوه گری های زنانه با سیمای مردانه و رفتار نوجوان گستاخ را! – و با این همه چه سرد می بایست بوده باشد این هنرمند- بانوی تاب نیاوردنی که خود را مثل یک ساعت رومیزی کوک می کرد و آن گاه دست به قلم می برد... به خنکی هوگو، به خنکی بالزاک، به خنکی همه ی رمانتیک هایی که دست به قلم می برند! و چه خود پسندانه می بایست خود را ( روی میز تحریر) انداخته باشد، این ماده گاو پر شیر اهل قلم، که مانند استادش روسو، به بدترین معنای کلام، چیزی آلمانی در خود داشت، همان چیزی که پستی گرفتن ذوق فرانسوی اسباب آن را فراهم می کند!"

همانطور که ملاحظه می شود، در این نقد سخره آمیز، نویسندگان دیگری چون بالزاک و هوگو نیز هدف حمله هجو آمیز نیچه قرار گرفته اند و به عنوان نویسندگان خنک نویس، همراه تمام نویسندگان رمانتیک محکوم شده اند.

نویسنده دیگری که به طور مبسوط هدف حمله ی نقد آمیز نیچه قرار گرفته، سنت بوو است. سنت بوو منتقد، تاریخ نویس و داستان نویس فرانسوی سده ی نوزدهم بود که روش او در نقد ادبی، ترسیم دقیق چهره ی نویسنده از نظر روان شناسی بود. او در نقد ادبی ایده هایی نوآورانه و پر نفوذ  ارائه کرد. نیچه از سنت بوو هم متنفر بود و او را چنین هدف حمله های تند و تیز خود قرار داده است:

"سنت بوو. – تهی از هر منش مردانه و آکنده از کین توزی های کوچک نسبت به هر روحیه ی مردانه. سر به هر سوراخ زن، باریک بین، کنجکاو، کم حوصله، زیر زبان کش- از بیخ و بن زنانه، با انتقام جویی زنانه، با حسانیت زنانه، در مقام روان شناس استاد رسوا کردن آدم ها، با مایه ای تمام نشدنی برای این کار. هیچ کس مانند او نمی تواند نیش و نوش را با هم بیامیزد. عامی در پایه ای ترین غریزه ها و همپالکی روسو در کین توزی: از این رو رمانتیک- زیرا در زیر کار تمامی رمانتیسم غریزه ی انتقام جویی روسو در کار لندیدن و آز ورزیدن است. انقلابی، اما از سر ترس خوب خود دار. بی اختیار در برابر هر چیز پر زور( افکار عمومی، فرهنگستان، دربار، همچنین پور- روایال). کلافه از هر نشان بزرگی در آدمیان و چیزها، از هر چه به خود باور داشته باشد. با طبعی شاعرانه و نیمه زنانه که قدرت بزرگی را احساس می کند، همیشه به خود پیچیده، همچون آن کرم کذایی، زیرا خود را همیشه زیر پا رفته احساس می کند. در مقام نقدگر بی معیار، بی دل و جرات، با چشایی یک آدم هوس ران همه جایی در مورد بسیاری از چیزها، بی آن که جرات به زبان آوردن این هوس رانی را داشته باشد.... از جنبه هایی پیشاهنگ بودلر است."

جرج الیوت، داستان نویس انگلیسی سده نوزدهم، و مبلغ مفاهیم دینی- مسیحی محبت و وظیفه، نیز یکی دیگر از آماج های اساسی نقد تند و تیز نیچه بود، ونیچه به دلیل همین ایده های مذهبی که او تبلیغ و از آن ها دفاع می کرد، او را با زبانی گزنده و با لحنی تحقیر آمیز محکوم کرده است. در باره او نیچه چنین نوشته است:

"ج. الیوت.-  اگر با رها شدن از دست خدای مسیحی اکنون بیشتر بر آن شوند که به دامن اخلاق مسیحی بچسبند، این نتیجه گیری انگلیسی مآبانه ای ست که به خاطر آن بر یک خانمچه ی اهل اخلاق باهنجار و رفتار خانم الیوت، هیچ خرده ای نمی توان گرفت. در انگلستان همین که کسی خود را اندکی از قید خداشناسی آزاد کند، می باید بکوشد تا به عنوان آدم اخلاقی سخت گیر بی اندازه جلب احترام کند. این کفاره ای ست که آن جا بابت این کار می پردازند."٭

 

☼☼☼

 

 ٭ تمام مطالب نقل شده از نیچه، برگرفته از کتاب "غروب بت ها"ی او، با ترجمه ی داریوش آشوری است.

                                                                                                                                                                               

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

زورق اندیشه

ساحل اندیشه

تازه‌های موسیقی کلاسیک

آرشیو موسیقی کلاسیک

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.