تمناهایی از يك نويسنده

مهدی عاطف راد

 

 

ای نويسنده‌ی  بس "مبهم و پيچيده و دشوار" نويس! ای نويسنده‌ی فهم ناپذير نويس! ای نويسنده‌ی عجيب‌غريب نويس! هر آن گونه که شايسته و بايسته می دانی، و هر آن چه دل تنگت می خواهد و اراده مي کند، بنويس، اين حق طبیعی تست، و جای هيچ  گونه چون و چرايي هم در آزادی استفاده تو از اين حق طبيعي و قانونی ات نيست. اما بكوش تا بيهوده مرا نپيچانی و سرگشته و سردرگم و گمراه نگردانی.

 اگر حرفی برای گفتن داری، اگر  بغضی  گلوگاه روح و روانت را گرفته و حلقوم جانت را سخت و تنگ می فشارد- بغضی تلخ كه نمی تركد جز با نوشتن، و جاری نمی گردد مگر با  شارش در جريان مواج  كلمات- اگر دردی، حسی، حالی، شوری، شوقی، وجدی، هيجانی، انديشه ای، عاطفه ای، تجربه ای يا خاطره ای چنان بر تو تنگ گرفته و از خود لبريزت ساخته، که چونان نيازی حياتی ترا به نوشتن بر انگيخته و واداشته و جز با نگارش ارضا و اقناع نمی گردد، اگر حرفی داری به گمان خودت ارزشمند، که می پنداری آنقدر ارزش و اهميت دارد که با من در ميانش بگذاری و مرا از آن آگاه گردانی، اگر نياز به يافتن  مخاطبی همدرد، همراه، همرای و هم اندیش ترا واداشته تا منتشر کنی آن چه را  انديشيده و نوشته ای، تا من خواننده بخوانمش و از حرف ها، پيام ها، دردها و لذت ها، رنج ها و  شادی ها، بيم ها و اميد ها، عشق ها و نفرت ها، مهر ها و كين ها، دغدغه ها و دلهره ها، ترديد ها و تشويش ها، حرمان ها و حسرت ها، ناشكيبایی ها و بی قراری های تو آگاه شوم و با تو همداستان و همدستان گردم، و از اين همداستاني درد و رنجت تسکين يابد و بغضت فرو نشيند، هرگونه كه خوش داری بنويس و هر چه دل تنگت می خواهد بگو، و اگر مطلبت پيچيده و دشوار است و بيان روشن و رسای آن ممكن نيست- يا تو آن توان و امكان، و آن بضاعت و قابليت را نداری يا در خود نمي بيني كه انديشه ها و پيام هايت را  روشن و رسا و بی ابهام بيان کنی، دشوار بنويس، پيچيده بنويس، مبهم بنويس، حرفی نيست. ولی نخست حرفی برای گفتن داشته باش، آنگاه بنويس. و اين توصيه يا خواهش را هرگز از ياد مبر.

هرگز به من دروغ نگو. هرگز مرا نفريب. با من روراست باش. با من صادق و صمیمی باش. با من يكدل و يكرنگ باش.اگر حرفی برای گفتن نداری، اگر آموزه ای برای آموختن نداری، اگر تجربه ای ارزشمند نداری كه  در آن شريكم گردانی، اگر پيامی از دوستی يا دشمنی برايم نياورده ای، اگر رازی نداری كه به نجوا با من در ميان بگذاری، يا دردی به فرياد و فغانت وا نداشته و نمی دارد، تا مرا  به ياری رساندن برخيزاند و برانگيزاند، اگر زخم التيام ناپذيری بر جان خود نداری كه به ناليدنت وادارد، اگر بار سنگيني بر روان و جانت سنگيني نمی كند- بار سنگيني كه تنها  مكتوب كردن  سبكش كند، دردی كه تنها نگاشتن تسكين و تسلايش دهد- آن گاه سكوت اختيار كن، خموش باش و سعی نكن با پيچاندن كلام، دشوار گویی و ابهام آفرینی، بی حرفی ها و بی دردی هايت  را در خفيه گاه دو پهلو سخن گفتن، و در نهان خانه نامفهوم نوشتن بپوشانی، بر آن نقاب استعاره و ايهام و تعليق بزنی و با اين ترفند ها مرا دچار شبهه کنی و به اشتباه افکنی.

هرگز مرا گمراه مكن.هرگز مرا به کجراهه رهنمون مباش. هرگز مرا  به بن بست مكشان. اگر خوش داری بر لبه پرتگاه های هولناك وهم و خيال، يا کابوس و رويا- خواه محتاط و کندپو، خواه بی باك و بشتاب- بروی، باکی نيست، برو و مرا نيز با خود ببر (مرا هرگز از راه رفتن بر لبه پرتگاه های خوف انگيز و خطرناک هراسی نيست. دستم را به دستت مي دهم يا دستت را در دستم مي گيرم- هر جور تو خوشتر داری و پا به پايت يا به دنبالت- بر حسب ميل و اراده تو روانه مي شوم)، ولی هرگز هلم مده و مرا به پرتگاه نيفكن، اسير باتلاق و غرقابم نكن، به سراب های دروغين و باطل دلخوشم نساز.

با واژگان و زبان- هنرمندانه و شوخ طبعانه بازی كن- ولی مرا بازی نده. نوميدم نكن. بد بينم نساز. اوهام خويش را  جای واقعيت ننشان. دروغ را حقيقت ننما. وارون نما نباش. فريب کاری مکن.

شورشی باش. ويرانگر باش. بر هم زننده نظم های كهن باش، اما هرج و مرج طلب نباش.همراه با ويران كردن همه چيزهای موجود، چيزی ارزنده و ماندگار نيز به وجود آور. شالوده ها و بنيان ها را  اگر در هم مي شکني، به جايشان شالوده ها و بنيان های استوارتر و پابرجاتر بساز. پيش از آن که به فکر ويران کردن بنايي باشي، بنایی نو  بساز. نظمی نوين بپرداز آنگاه نظم کهن را بر هم بزن. آفريننده باش. برزيگر کلمات و کشتکار معاني باش. در كشتزار مفاهيم دانه بكار، بذر بيفشان، نهال نو بنشان، بی چشمداشت و توقع خدمتگزار واژگان باش. سازنده و پردازنده  الفاظ و معانی گوهرين نيك بنياد باش .

نوآور باش. جسور و متهور باش. از سنت های دست و پاگير زبان سرپیچی كن اما به زبان خيانت مکن. درستگوی باش. راستگوی باش. پاكيزه گوی باش. زبانی را كه می خواهی بكار ببری ژرف کاوانه بشناس. قانون ستيز نباش. قانون گريز نباش. نخست قانوني بيافرين، پس آنگاه قانونی بشکن. مغلق گو باش، اما مغلطه نكن، مغلوط نيز ننويس. وقتی می نویسی "برو" انتظار نداشته باش كه من  بخوانم "بايست" و  بفهمم "بنشين" . بی معنا  و نامفهوم مگو و اگر می گویی، انتظار فهميدن نا مفهوم ها را از من نداشته باش. مرا كه خواننده نوشته های توام بشناس وآن سان بنويس كه  با  تلاشی درخور و تكاپویی معقول- بی آن كه چنان خسته شوم كه  از پای يا نفس بيفتم، يا از شدت عرقريزان ذهن، برای درک مفهومی که در نوشتار تو وجود ندارد از حال بروم- حرفت را بفهمم و مقصودت را دريابم. هميشه همراه من باش، يا حداکثر، از من چند گامی پيش تر باش و نه فرسنگ ها، طوری كه تشويق شوم و به دنبالت بيايم، نه آن گونه كه دلسرد شوم و از راه رفتن عادی خويش نيز بازبمانم.

به واژگان- در آسمان مفاهيم- افق های بلند و چشم اندازهای گسترده ببخش، سپس از من انتظار داشته باش كه افق های حقير را نپذيرم و به تنگناهای دربسته و محدود قانع نباشم، و هرگز مخواه كه در بستر بی معناهای پوچ و اغلب بن بست، در پی معنی روانه شوم.

 دخل و تصرفت در عالم الفاظ و معانی و قانون شکنی هايت در سرزمين زبان و بيان، قانونمندانه  و از سر توانایی و مهارت باشد نه از سر ناتوانی و ضعف، با حساب و کتاب و به قاعده باشد نه بی حساب و کتاب و هرج و مرج طلبانه. اگر زبانت گنگ است و الكن، نارسایی  آن را به حساب گويایی ديگرگون و جسورانه مگذار. به تجربيات خود متکی باش، اما تجربيات ديگران را نيز ناديده مگير. نباش از آن حاكمانی كه چون به قدرت مي رسند، پيش از آن كه چيزی تازه  بسازند، نخست هر چه پيشينيان شان پيش از ايشان ساخته  و پرداخته اند، ويران و نابود  می كنند. اگر می خواهی صعود کنی  و اوج بگيری، بر شانه پيشينيان پای  بگذار و بالا برو، اما سعی نكن آن ها را ناسپاسانه زير پا له کنی يا سرشان را حق ناشناسانه بشکنی، و همواره قدردان و ارج شناس آنان باش. بدان و آگاه باش  كه هرگز و به هيچ قیمتی از هيچ نمی توان چيزی آفريد، و در گستره فرهنگ، هنر، ادبيات و انديشه، هم چون هر گستره ديگر، هر آفرینشی بر مبنای  پيشينه ای و بر بنيان شالوده ای است.

همگان را از پيشينيان تا آيندگان، آمدگان و رفتگان و نيامدگان، نقد و داوری کن، راه و رسمشان را بسنج و رد کن و قبول نداشته باش، اما  دشنام مده و دهن کجي نيز نکن. راه و رسم نوجوی و نوپوی خود را داشته باش، اما راه و رسم ديگران را تحقير مکن. برای راه و رسم هايي که نمي پسندی شکلک درنياور، بهتانشان نزن و تکفيرشان نکن.

 نخست قريحه و شخصيت خودت را آن چنان بپرور که کسي باشي، آن گاه خودت باش. به خودت متکي باش، اما پيش از آن بکوش تا تکيه گاهت محکم باشد و خودت نيز تکيه گاهي محکم باشي، برای خودت و ديگران. بنيان های فکری- حسي- ذوقي و عاطفي ات را درست و استوار بنا کن و قريحه ات را سخت کوشانه بساز و بپرور تا به تو هديه های گرانبها بدهد، و اگر بضاعتش نبود و دستش خالي بود و جز خزف و خرمهره و شيشه شکسته برايت ارمغاني نياورد ، آن ها را جای مرواريد و در و لعل جا نزن و به ديگران از سر دغلکاری يا ظاهر فريبي قالب نکن. کم فروش و گران فروش و متقلب نباش. روراست و صادق باش و هر چه در دست انديشه و هنرت داری با رو راستي و صداقت عرضه کن و صبور باش تا مشتری مناسب خود را پيدا کني.

 سخت گير بر خود باش و پيگير و پرکوش. خستگي ناپذير و نستوه. دشواره های راه از پايت درنيندازد و به کجراهه راحت طلبي و آسان گيری و سهل انگاری منحرفت نکند. آگاه باش که بي رنج کشيدن و کوشيدن، هرگز و به هيچ قيمتي، فرزندی شايسته  به دنيا نخواهي آورد، ميوه ای خوشابي به بار نخواهي نشاند و ميراث شايسته ای از خويش به يادگار نخواهي گذاشت.

 بکوش و رنج بکش و بيافرين.بکوش و رنج بکش و بيافرين. جانانه و با تمام وجوت  بکوش و رنج بکش و بيافرين.

 

ارديبهشت ۸۲

                                                                                                                                                                               

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

زورق اندیشه

ساحل اندیشه

تازه‌های موسیقی کلاسیک

آرشیو موسیقی کلاسیک

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.