|
|
|
آفریده های ادبی کالا هستند یا هدیه؟
مهدی عاطف راد ( پاسخی به آقای رضا قاسمی)
آیا فرآورده های ادبی از قماش کالاهای مصرفی اند، کالاهایی در ردیف سایر کالاهای بازار سوداگری، که به منظور فروش و سودآوری تولید می شوند؟ آیا مانند سایر کالاها، تابع قوانین چرخه اقثصاد و بازار داد و ستدند؟ آیا هدف تولید کننده اش- که نویسنده یا شاعر نامیده می شود- این است که در کارگاه ذهن خود کالایی تولید کند هرچه گران قیمت تر و مشتری پسندتر، و هرچه پر فروش تر و سودزا تر؟ و آیا نویسندگی و شاعری حرفه ای است در ردیف حرفه های دیگر کسب و کار از قبیل نانوایی و نجاری و خیاطی و چرم سازی، و جایگاهی در همین ردیف در بازار سوداگری دارد، نه بیشتر؟ آیا برای خوانندگان یک اثر ادبی اهمیتی ندارد و نباید داشته باشد که آفریننده آن اثر انسانی شریف یا بی شرف است، درست کار و راست گو یا تبه کار و دروغ گو است، والا منش و نیک کردار یا پست فطرت و بد کنش است، حقیقت دوست و حقیقت گرا یا حقیقت ستیز و حقیقت گریز است، فریب ستیز یا فریب کار است، آراسته به صفات مثبت انسانی یا آلوده به رذایل ضد انسانی است؟ آیا برای این بازار سوداگری، وجود یا عدم وجود این کنش ها، منش ها و روش ها در سرشت، رفتار و اخلاق این گروه از تولیدکنندگان کالاها هیچ اهمیتی ندارد، و فقط در همین حد که تولید کننده کالاهایی مرغوب، جذاب و پر فروش برای خریداران باشد، برایش کافی است؟ آیا برای مصرف کنندگان این کالاها نباید مهم باشد که تولید کننده کالاهایی که ایشان مشتری اش هستند، چه جور آدمی است؟ فقط برای شان مهم این باید باشد که کالایی که می خرند کالایی مرغوب و خوش نما باشد، همین و بس؟ حالا تولید کننده این کالای خوش ظاهر هر جور جانور رذل پست فطرت دروغ گوی فریب کار حقه باز شارلاتان تبه کار فاسد خبیثی هست، باشد و مرتکب هر نوع رذالت و شناعت و دنائت و خباثت و جنایتی هم شده، شده باشد؟ برای این سوداکده و مشتریانش این جور فرعیات هیچ اهمیتی ندارد و در این آشفته بازار نباید دنبال این جور مسائل بود؟ فقط در ازای پرداخت پول، باید دنبال جنس مرغوب جذاب خوش ساخت مشتری پسند بود، بدون توجه به این که تولید کننده این جنس کیست و آراسته به چه صفات پسندیده یا آلوده به چه خصوصیات نکوهیده ای است؟ پیش از ادامه بحث، نخست چند جمله در این باره از وبلاگ "دوات" آقای رضا قاسمی نقل کنم که برداشت ایشان است از دیدگاه و طرز تلقی رایج در دنیای غرب از فرآورده های ادبی: "و اين همه توقعات عجيب و غريب که نويسنده قديس باشد، شريف باشد يا چه، اين ها همه مال جهانی است که در آن هنوز ادبيات و هنر تبديل به کالا نشده است. در غرب، وقتی کسی 20 يا 30 يورو میدهد برای خريد مثلاَ رمان سلين کاری ندارد که او آدمیست شريف يا سراپا رذل. او توقع دارد در برابر پولی که میدهد يک رمان خوب بخواند. اگر به دنبال آدم شريف باشد ديوانه نيست که 20 ـ 30 يورو بدهد آن هم برای نويسندهای که مرده است و اگر هم زنده بود تازه دستش به او نمیرسيد. آدم شريف را آدم در همسايگیاش يا در محل کارش بهتر میتواند پيدا کند تا در محيط های روشنفکرانه. هيچ کدام از کسانی هم که سرو دست می شکنند برای ديدن نمايشگاه آثار پيکاسو کاری ندارند به آن همه رذالتی که پيکاسو در سراسر زندگیاش کرد. ستايش قديس مال محيطهای آماتوریست... " و باز پیش از پرداختن به پاسخ خود به پرسش ها، چند جمله ای هم از یکی از نامه های همشهری آقای اکبر رادی نقل می کنم که به نظر می رسد پاسخی باشد به نظریه ای که آقای رضا قاسمی در این باره بیان داشته اند: "ما نویسندگان با قریحه ای را در پرونده ادبیات جهان ورق زده ایم که طوق "رستگاری" به گردن نهاده، با سری افراخته بر رذایل بشری صحه می نهند و جوری به دنیا تنه می زنند که گویی زمین را ثابت نگه داشته، یک کاسه قباله ترکه ایشان کرده اند. فرقی نمی کند، این مردان بریده، این آدم های بد عهد یکی می تواند هامسون نروژی باشد، دیگری سلین فرانسوی، یا سومی که آدم فروش دادگاه مک کارتی بوده، و چهارمی که تولیدی ولایت خودمان است. ولیکن ما دیگر آن قندران سد بار جویده غربی را که با یک منطق تجویدی می خواهد حساب نویسنده را از کتابش جدا کند نمی پذیریم؛ که یعنی دزدی هنری کن، خائن باش، مزدور شو، فتنه کن، خون بریز، اما چون شاهکار آفریده ای، ما تو را تمثال می کنیم و به تالار می زنیم. کاری هم به اخلاقیات سنگ قبری آقایان نداریم ... بگذار در غرب هر گونه پیرایه ای به نامه اعمال نویسنده ببندند. ما در اقلیم شرق ریشه های دیگری بسته ایم و آیین دیگری داریم که بد نیست هیچ، و آن این که حتا با منقاش نمی توانیم ذرات ذهن نویسنده را از بند بند اثر سوا کنیم. این به معنای آن نیست که متن ما آینه تمام نمای رخسار درونی باشد؛ ولی بر این هست که رنگی از شخصیت نویسنده در پس متن های مانای جهان موج می زند که محک خلوص و اصالت اوست." حال بپردازیم به اصل مطلب. بار دیگر پرسش اصلی خود را مطرح می کنم: آیا فرآورده های ادبی کالاهایی هستند، در ردیف سایر کالاها؟ برای گشودن باب بحث، نخست فرض کنیم که این گونه است و فرآورده های ادبی کالاهایی هستند نظیر پیاز و سیب زمینی(برداشت کردنی) یا چون کره و پنیر (پردازش کردنی) یا چون مبل و صندلی (ساختنی) یا چون پارچه و فرش(بافتنی) یا چون نان و شیرینی(پختنی) یا چون میوه (پروردنی)- فرض محال محال نیست- تازه با همین فرض هم می بینیم که اخلاقیات و روحیات شخصی تولید کننده این کالاها، مثل هر کالای دیگری، نمی تواند برای خریدار خالی از اهمیت باشد و مشتری نمی تواند به طور کامل بی تفاوت نسبت به آن ها باشد. مثالی می زنم. فرض کنیم می خواهیم برویم نان بخریم و فرض کنیم که برای مان روشن است که نانوای سر خیابان مان، آدمی ست فاسد، تبه کار، دروغ گو، حقه باز، ناتو، مزور، پست فطرت، رذل و بی شرف، آیا حاضریم و رغبت می کنیم از او نان بخریم و نان دست پخت او را بخوریم- حتا اگر نانی که عرضه می کند به ظاهر نانی مرغوب باشد، مرغوب تر و خوش مزه تر از نان نانوایی های دیگر؟- پاسخ خیلی ها به این پرسش منفی است، و حتا اگر خودشان کم و بیش دارای برخی از این صفات منفی و منش های منفور باشند، باز ترجیح می دهند کالاهای مورد نیاز خود را از تولید کنندگان خوش نام و نیک سیرت تهیه کنند، و اکراه دارند از کسی که بدنام است چیزی بخرند. زیرا این فرض منطقی- طبیعی وجود دارد که در کار تولید و عرضه کالا توسط آدم فاسد بدنام زشت سیرت به احتمال خیلی زیاد فساد و تباهی و شیله پیله وجود دارد و نزدیک به محال است که آدمی که جنسش خرده شیشه دارد کالایی تولید کند خالی از خرده شیشه، یا جنسی عرضه کند خالی از شیله پیله. به بیان دیگر این تصور عام وجود دارد که محصول تولیدات آدم فاسد، فاسد است و چنین کسی همواره سر آن دارد که با فریب کاری سر خریدار کالای خود کلاه بگذارد یا با دغل بازی کلاه از سرش بر دارد، و جنس بنجل و فاسد اما خوش ظاهرخود را به عنوان جنس مرغوب و اصل به او قالب کند، و چون چنین حس و برداشتی وجود دارد، از خریدن کالاهای چنین کسانی اکراه داریم و ترجیح می دهیم کالاهای مصرفی خود را یا از آدم های خوش نام خریداری کنیم یا از کسانی بخریم که ایشان را نمی شناسیم و برداشت منفی و بدی از آن ها در ذهن نداریم. حال، ما که در هنگام خرید نان، که غذای جسم است، تا این حد وسواس نشان می دهیم و از خرید آن از نانوای بد نام و بی شرف اکراه داریم، چطور ممکن است از خرید کالاهای ذوقی- قریحه ای، از قبیل آثار ادبی، که غذای جانند، محصول ذهن آدم های بدنام بی شرف اکراه نداشته باشیم و کاری به کار خصوصیات اخلاقی تولید کننده این کالاها نداشته باشیم؟ آیا معذب مان نمی کند اگر بدانیم نویسنده کتاب داستان یا شعری که داریم می خریم تا بخوانیم آدمی ست یا آدمی بوده بی شرف، بد نام، فاسد، دروغ گو، فریب کار، حقه باز، پست فطرت، تبه کار، خائن، مزدور، رذل، خبیث و جانی ؟ آیا حس نمی کنیم چنین کسی به ما دروغ می گوید و ما را می فریبد و حقیقت و صداقتی در آن چه نوشته یا سروده وجود ندارد؟ آیا از خریدن و خواندن تولیدات ادبی چنین کسانی احساس زیان دیدگی، فریب خوردگی و تحمیق شدگی نمی کنیم؟ آیا حس نمی کنیم که چنین آثاری پر است از دروغ و فریب و نیرنگ و دورویی؟ آیا می توانیم با تولیدات ادبی افرادی این چنینی احساس همدلی، همدردی، و تفاهم و توافق کنیم و از آن ها به عنوان آثاری برانگیزاننده حس ها و عاطفه ها و اندیشه های اصیل و صادقانه و عمیق لذت ببریم و به رضایت خاطر برسیم؟ نمی توانیم، و محال است که بتوانیم. پس حتا اگر هم آثار ادبی کالا باشند باز الزامی است که تولید کننده اش آدمی شریف و خوش نام باشد، یا، حد اقل، به بی شرفی و بدنامی و فساد مشهور نباشد، یعنی خصوصیات روانی و صفات اخلاقی اش برای ما ناشناخته باشد تا بتوانیم فرض را بر خوش نامی و شرافت و نیک سیرتی او بگذاریم و قادر باشیم، بر مبنای این فرض، با اثر ادبی او به اشتراک حسی- عاطفی- فکری برسیم و در اثر این اشتراک روانی، از آن لذت ببریم. اما فرآورده های اصیل، ارجمند و ماندگار ادبی کالا نیستند. درست است که مانند کالا خرید و فروش می شوند و بها دارند، ولی این گونه فرآورده های ذهنی را نمی توان و نباید کالا محسوب کرد. اگرچه نمی توان نادیده گرفت و ناگفته گذاشت که در این حوزه از آفرینندگی، تولید فرآورده هایی که کالای مصرفی صرف هستند و بازار سوداگری خاص خود را دارند، کم نیست. رمان های عامه پسند پر فروش، پاورقی های مطبوعاتی، داستان های مهیج پر زرق و برق و پر ماجرای ظاهر فریب، شعرها و داستان های جنجال برانگیزکه موجد هیجانات کاذب و عواطف سطحی هستند، آثار مبتذل، آثار قبیح، آثار هرزه نگارانه جنسی- شهوی، و آثار دیگری از این دست فراوانند و بازار خاص خود را دارند. این گونه فرآورده های شبه ادبی را که بویی از اصالت و عمق و معنا نبرده اند، می توان و باید کالا دانست. طبیعی است که بر این گونه آثار قانون حاکم همان قانون اصلی بازار سوداگری و سود بری است: کالایی تولید و عرضه کن که هر چه پر مشتری تر و هر چه پر فروش تر. بر طبق رهنمود این حکم، تولید کنندگان این گونه کالاهای شبه ادبی می کوشند تا کالایی بسازند پر زرق و برق، خوش ظاهر، جذاب، چشم گیر، سرگرم کننده ، مهیج، محرک، و مخلص کلام، عامه پسند و مشتری جلب کن. اما آیا بر این گونه کالاهای پر فروش عامه پسند شبه ادبی می توان نام آثار اصیل ادبی گذاشت؟ و آیا می توان آثار عمیق و اصیل و ماندگار و ارجمند ادبی را با آن ها مقایسه کرد؟ و قوانین حاکم بر بازار سوداگری و سود آوری شان را بر این گونه آثار ادبی حقیقی نیز تعمیم داد؟ و این ها و آن ها را به یک چشم نگریست و در باره شان یک جور داوری کرد؟ و آیا این ها را هم می توان در ردیف کالاهای مصرفی شمرد که تولید می شوند برای به فروش رفتن، مصرف شدن، و در نهایت سود آوردن؟ نه. آثار ادبی اصیل و مانا کالا نیستند، ره آوردند و نو رهان، هدیه اند و ارمغان، تحفه اند و عطیه، ره آورد هایی ذهن آفریده- خیال پرورده اند، حاصل سفرهای معنوی، که از سوی آفریننده اش به جامعه هدیه می شود، به رسم یادگاری، یا برای ایجاد نوعی اشتراک روحی- معنوی، اشتراک در حوزه های روانی، در گستره های حس، اندیشه، عاطفه و هیجان، به منظور ایجاد همفکری، همدلی، همدردی، همراهی و همپایی. درست است که این هدیه ها نیز همیشه بهایی دارند که با آن خرید و فروش می شوند، اما این نیز درست است که خالقان شان مخلوق های ذهن و حس شان را برای خرید و فروش و بها خلق نمی کنند، بلکه برای یادگاری بخشیدن و هدیه کردن به دیگران می آفرینند، و هنگام خلق اثر، چیزی که برای شان کم ترین درجه اهمیت را دارد، قیمت فروش اثر یا میزان سود دهی اش و حقی و سهمی است که از آن عاید ایشان می گردد. و چیزی که بیشترین درجه اهمیت را دارد ارضا و اقناع درونی، گره گشایی ذهنی، بن بست گشایی جانی و عقده گشایی روانی است. و پس از آن چیزی که در مقام دوم اهمیت قرار می گیرد ارضای نیاز به یافتن همراه و همفکر، همدرد و همدل، و ایجاد حس و فکر و عاطفه مشترک و به تفاهم رسیدن با دیگران و همفهم به وجود آوردن است. درست به همین دلیل است که اثر ادبی به جامعه هدیه داده می شود. و درست به همین دلیل است که آفریننده اثر دوست دارد که این هدیه خواهندگان و خوانندگانی هر چه بیشتر داشته باشد، و درست به همین دلیل است که تلاش می کند اثرش برای مخاطبانش جذاب و جالب و پر کشش باشد تا حس همراهی و همدلی بیشتری به وجود بیاورد و فهم مشترک و حس مشترک گسترده تری برانگیزد، اما این که اثر با چه قیمتی به فروش می رسد، چقدر سود می کند، و چقدر از آن به او تعلق می گیرد، برای آفریننده اثر ادبی در کمترین درجه اهمیت قرار دارد. درست به همین دلیل است که نمی توانیم این گونه فرآورده ها را کالا بنامیم و برای شان بها قائل شویم، و درست تر آن است که آن ها را ارمغان و هدیه بنامیم، نه کالا. اما هدیه گیرنده همیشه دوست دارد از کسی هدیه بگیرد که خوش نام، نیک سیرت، شریف، درست کار، رو راست، یکرنگ، سالم و انسان باشد، زیرا هدیه گرفتن از آدم بدنام زشت سیرت بی شرف دروغ گوی تبه کار حقه باز دو روی فاسد دد صفت دیو سیرت خوشایند و دلپسند هیچ کس نیست. درست به همین دلیل است که وجدان ما قاطعانه و بی تردید چنین حکم می کند: ادیب باید خوش نام باشد، اما اگر هم خوش نام نیست، نباید به بدنامی مشهور باشد. ادیب باید نیک سیرت باشد، اما اگر هم نیک سیرت نیست، نباید به زشت سیرتی مشهور باشد. ادیب باید شریف باشد، اما اگر هم با شرف نیست، نباید به بی شرافتی مشهور باشد. ادیب باید راستگو باشد، اما اگر هم راستگو نیست، نباید به دروغ گویی مشهور باشد. ادیب باید درست کار باشد، اما اگر هم درست کار نیست، نباید به تبه کاری مشهور باشد. ادیب باید بی شیله پیله باشد، اما اگرهم این چنین نیست، نباید به حقه بازی و دو رویی مشهور باشد. ادیب باید سالم باشد، اما اگر هم سالم نیست، نباید به فساد مشهور باشد. و خلاصه کلام این که: ادیب باید انسان باشد، اما اگر هم انسان نیست، نباید به دد صفتی و دیو سیرتی مشهور باشد.
آبان ماه ۸۴
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |