|
|
|
آه ، آدم برفی!
آه، آدم برفی! تو در این سال سیاهی که گذشت چه جنایت هایی را در هر گوشه ی دنیا دیدی چه لئامت هایی را شاهد بودی چه رذالت هایی چشم تو را گریان کرد چه خباثت هایی قلب تو را زخمی ساخت و ز فرط غم بی تاب شدی و ز سوز محنت آب شدی.
آه، آدم برفی! بی پناهانی را دیدی که در این سرمای یخ بندان گوشه ی کوی و خیابان، کز کرده، لرزان همگی خشک شدند.
کودکانی را دیدی که به بیگاری رفتند وز مشقت های کار توان فرسا فرسوده و پژمرده شدند.
نوجوانانی را دیدی زیر شلاق ستم کاران در خود پیچان زخمی بیداد و قهر خشن مردان پدران، استادان کارفرمایان به سوی شهر بلوغ راه خود دلخون می پیمودند.
و زنانی را دیدی هرزه یا نجیبانی بی چاره کز فروش تن خویش به کثافت کارانی اوباش به تبهکارانی خوک صفت هرزه مردان پلید و عیاش نان آلوده به چرک و نکبت می خریدند و به ذلت می خوردند.
مردمی را دیدی آزاده همه زنجیر به دست همه پابند به پا همه در خون غلتان.
آه، آدم برفی! تو در این عمر زمستانی کوتاهت چه کسانی را دیدی به چه احوال فلاکت باری زخمیان، مقتولان بندیان، محبوسان خستگان، مفلوکان بی کسان، محرومان و تهیدستانی که نگون بختی شان کرد حالت را، ای آدم برفی، ز غم و رنج خراب دل نرمت را سوزاند و تنت را کرد آب آه، آدم برفی!
اول ژانویه 2006
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |