|
|
|
بهار در گلشن شعر شاعری بهاردوست
مهدی عاطفراد
بهارا عمر سبزت جاودان باد سراسر سرزمینت بوستان باد افقهای سپهرت بیکران باد به کامت روزگاری کامران باد
بهار نماد ابدیت بالندگی و بارآوری است، لحظه ای ست نامیرا در میرایی بی وقفه لحظه ها، سرشار از ابدیت حضور و بدایت تولد. بارانش بارش شکوفایی است و جریانش جریان نوزایی. شارش عاطفه است در رگهای طپنده عطوفت؛ فرود فراز بخش بیداری است به قلب طبیعت، ترنم ترانه رفاقت است در گوش حقیقت، همراه با سروده های رسا آهنگ رستاخیز؛ رستاخیزی که بوته های خشکیده زمستانی را به برخاستن و بارآوردن فرا می خواند و قلب مرا به عشق ورزیدن و مهربانی:
قلبم را به مهربانی فرا می خوانی ای سبزنگاه دخت بهاری در آستانه ی رستاخیز و در نخستین دقیقه ی بیداری قلبم را به مهرورزی تشویق می کنی قلب همیشه مشوشم را که آکنده است از تشویش تنهایی با حضور همیشه مهربانت در انتهای راهی سردسرشت و در ابتدای راهی سبزآهنگ
ایزد دوشیزه بهار خرامان خرامان پیش می آید، ناز نازان و دلنوازان. به سوی دورافتاده کلبه کوچک شاعری بی نام و نشان، شاعری تک افتاده، نشسته بر در کلبه ای تک ایستاده در میان جنگل انبوه خاطره های دور و نزدیک، چشم انتظار نازنین نگارین بهاران، با قلبی آکنده از هیجان و خلجان، با نگاهی سراسر انتظار و نگرانی، غرق در این دلهره دل آزارنده: نکند در گذار سبز کردار خویش این بار مرا فراموش کند- چونان باران که کویر را- و بوسه ای عیدانه به من ناداده، تابناک بوسه ای تبسم آگین که تمام سال آینده ام را روشن و سرشار خواهد کرد با پرتو یاد دل افروزش، بگذرد و برود!
نشسته ام نگران بر گذرگاه ابدی ات در واپسین پیچ و تاب جاده ی دور دست رویا چشم انتظار حلول سبزسرشتت ای دوشیزه ی آرامش آفرین بهار نشسته ام دلواپس و پر دلهره چشم به راه رسیدنت سرشار از دغدغه ای تشویش بار: آیا مرا از یاد نخواهی برد؟ و آیا به کلبه ی تک افتاده ام - تک ایستاده کلبه ی شاعری تنها نشسته- در آن سوی جنگلها و دره های سر سبز آرزو سر خواهی زد؟ و مرا سرشار از نوازش و بوسه ی سبز طعم خویش خواهی کرد؟ ای نازدوشیزه ی روشنایی و رویش!
زمان در شتاب است. زمان بی پایان. زمان دگرگون شونده و دگرگون ساز. بی نهایت بار خود را تکرار کرده است و هر بار چنان تر و تازه و بدیع است که انگار نخستین باری ست که به دیدار جهان می آید، فرشته دوشیزه رویایی، پریشادوشیزه شکوفایی. حسی در نبض زمانه است که ضرورت وجود را سرشار از التهاب آرزو می کند. در این حس، آسمانی گسترده بی کرانه که آفاقش افقهای روشن رویاست و اوجهایش اوجهای دور دست آرمان. در آن آسمان دور از دسترس بی کرانه، پرنده ای در پرواز است با سبک بالهای بلند و سبز رهایی، رها تر از نمودی در آفاق بود و وجود. پرنده سبز بهار:
آنک، آنک پرنده ای از دور دست می آید بال زنان و نرم اوج پرنده ای سبک پرواز که بر بالهایش طراوت بهار دارد و در آوازش ترنم جویبار است پرنده ی جوانبخت جوانی که پیک بشارت رویش جوانه هاست بر قامت تهیدست و تکیده ی درختی تک افتاده در انتهای به خود وانهاده ی خشکیده کویری سوخته و مژده بخش بنفشه و ارغوان بر برکه ها و بیشه های دور دست رویا
ایثار را از تو آموخته ام. چه بخشنده ای تو ای دوشیزه سبز چشم بهار! به تشنگان زمین باران می بخشی و به عاشقان اندوهگینت اشک های شفاف شفقت. به درختان توان نثار می بخشی و به شکوفه ها نیروی عطر افشانی، به قلب عاشق من نیز گریه ای نهفته خاموش می بخشی در پس پرده تبسمی آشکار تابناک:
ایثار را از تو آموخته ام ای دختر سبز چشم بهار! چه بخشنده ای و کرامت مند! با دستانی گشاده تر از نسیم و با نگاهی سخاوتنمد تر از درختان شکوفه باران که به طبیعت جوانی و جان می بخشی و جهان را سرشار از فیضان گل و گیاه می کنی چه سخی طبعی! و چه نوازشگر ای همیشه سبز چشم! ای هماره سبزآهنگ!
نسیم نوازش کنان دفتر شعرم را ورق می زند و اشک را از گونه های ترانه ام پاک می کند. در پس دستان بازیگوشش نگاه طناز تو را می بینم که سبکبار نظم آهنگین قلبم را به هم می ریزد. به تشویشم وا می داری و می گذری فارغ از هر قاعده ای و فراتر از هر قانونی. اینجا باغی ست چشم انتظار شکوفه، درختی ست چشم انتظار جوانه، باغی که قلب خواهش اومندش در نگاه ترانه های من می طپد، درختی که دستانش چون دستان من به آرزو گشاده است:
دشتهای تشنه لب سوخته دل را سرشار از خنده ی چشمه ساران می کنی و لبریز اززمزمه ی جویباران قلب مرا نیز
دلهای تشنه را لبریز آبشار عشق می کنی و مالامال تالاب تغزل قلب مرا نیز
ایثار را از تو آموخته ام و نثار را ای دوشیزه ی سبز چشم! تو از که آموخته ای این همه نثار و ایثار را؟
و اینک بار دیگر در آستانه بهارم، در گلشنی پر از شعر سبز رویش، با بلبلانی خنیاگر ترانه شکفتن، و بار دیگر پیک نسیم، از دور دست، خوش خبر و مژده بخش می آید:
دوباره باغ پر از شعر سبز رویش شد ترانه های شکفتن ز نو سروده شدند و باز پیک نسیم ز دور- خوش خبر و مژده بخش- می آید به ما بشارت آواز رشد می بخشد. نهال سبز جوانی شکوفه باران است جوانه های دلش جاودانه سرسبزند امید می روید و عشق می خندد و آرزوی شکوفا شدن برآورده و آرزوی برآوردن است بالنده و باز گشته نمودار ز بی کرانه ی آفاق باغ، پیک بهار .............. ................... ...................... فروردین ٨٤
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |