|
|
|
به دیدار شکفتن
مهدی عاطف راد
تاب توقفم نیست در فرازگاه لحظه ها با قلبی پژمرده به دیدار شکفتن می روم در سفری نسیم وار در مدار رویاهای بیداری یا بیداری رویاها و سرکوب خواهم کرد تمام خواهش های سترون خویش را در مسیر نوزایی در آن رنگین کمان امیدراه ها که بی آغاز می نماید و بی پایان پیوند را پذیرا باش که در پیوند شگفت نیرویی ست دگرگون ساز نیروی باور ناپذیر زندگی که به بالیدن وا می دارد جان آدمی را در خجسته دیدار شکفتگی لبخند و اشک در میعادگاه بوسه و بهار.
برخیز که بی گمان آغازیدن بس دشوارتر است از ره سپردن و به پایان رساندن دشوار تر از این هر دو خیزش نجیبانه امید در دل اشک هایی به شفافیت شبنم کجاست آن که آواز آرزو سر داده است و گشوده در بر نسیم یادها؟ چه روشن تبسمی دارد! نگاه فراشونده اش که حل می کند در خود سایه ها را و می شوید تاریکی ها را.
مرا به میهمانی همسرایی ببر در همسایگی باد و باران که بی شکیبم در جست و جوی ترانه گمشدهی خویش آه از آن همه مجال که بیهده از دست شدند و گریختند شتابناک به دیار محال ها و اینک در خاستگاه طلوعی دگربار به ستایش تو رستاخیز کرده ام ای روشنایی بخش خورشیدها و امیدها مرا رهنمای سرچشمهی سپیده دمان باش و امدادم کن تا به کشف آیندهی نامکشوف خویش روانه گردم در گیرودار گذشته ای ظلمانی در راه های بس ناهموار و بی رهنورد بر من بنما افق های بالش را و بار دیگرم به دیدار شکفتن رهنمون باش در سرزمین بوسه های بی کرانهی خویش تا در طلوعی تابناک تر از هر طلوع دیگر بهار لبخندت را شاهد باشم و گل باران سرسبز و سرخ فام قلبت را که چگونه در شگفت انگیز ترین دقیقه اعجاز آرام آرام سر بر می آورد سرشار از شکوفه و گلبرگ و می آرمد در آرمان سپیده دم در آن لمحهی یادمان که قلبم به یاد می آورد تمام خاطره های روشن از یاد رفته را و به زمزمه سرود می خواند تمام ترانه های فراموش شده دوستی را طنین می اندازد تمام نغمه های گم شدهی خاموش دوباره در روحم و پژواکش به طپش وا می دارد قلب جهان را در هماهنگی تشدید انگیز شکوفایی در هماهنگی تشدید انگیز رویاها اینک تنها به آرزوهای خود دل بسته ام و به آوازهای تو در گذار نرم نسیم که آغوش گلبرگ را سرشار از بوسه شبنم می سازد و تمام رویاهای سبز جهان را به شاخسار می بخشد آه که آیا در جهان از شکفتن زیباتر چیزی هست؟
تیرماه 84
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |