|
|
|
سرودی دگر بخوان ( به بیژن داوری)
مهدی عاطفراد
در انتهای کوچهی بن بست خستگی در پشت انسداد گذرناپذیر یأس آن سوی تیرگی کدورت آن سوی درب بستهی محنت بگشوده است پنجره ای سوی روشنی بر ما، من و تو، نغمه سرایان دوستی بر شاعران شیفتهی مهر و همدلی بر رهروان راه رفاقت.
آن پنجره که رو به روی شهر آرزوست با کوچه های روشن رویا با خانه های راحت و پر وسعت امید بر هیچ کس، به جز من و تو، ای نهفته بین مشهود نیست بر هیچ کس، به جز من و تو،ای نظر بلند مکشوف نیست آن پنجره که با افق عشق رو به روست پیوند بخش ما به افق های زندگیست بر هیچ کس، به غیر من و تو، گشوده نیست.
زان پنجره نظر به افق های دور کن زانجا به سوی شهر سعادت عبور کن بر شاهبال مرغ تخیل سوار شو آفاق را به زیر پر و بال خویش گیر همراه موج ها بگذر ز اوج ها عزم سفر به چشمهی جوشان نور کن با چشم دل ببین دنیای بی کرانهی شعر و شعور را غم را ز دل بران خود را پر از ترانهی سبز سرور کن.
ما شاعران بنیانگران برج بلند رفاقتیم سازندگان شهر وسیع حقیقتیم کارندگان گلشن سبز مودتیم ما با سرود خویش در بر مسیر مهر و وفا باز میکنیم فردای مهربانی و شادی را آغاز میکنیم شعر صمیمیت را آواز میکنیم با هم به سوی چشمهی خورشید پرواز میکنیم.
هرگز به انتها نرسیدهست شاعری تو نیز ای همیشه مرا یار در سفر ای در سکوت سرد تحسر سرود خوان ای همسرا ای همسفر در انتهای راه سرودی دگر بخوان تا در به روی جاده ای تازه وا کنی تا در مسیر آن خود را ز رنج و محنت تنهایی با بانگ گرم مهر و مودت رها کنی.
فروردین 84
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |