|
|
|
آه ای کوکب صلح
مهدی عاطفراد
آه ای کوکب صلح! بی تو افسوس جهان تاريك است آسمان غمزده و دلتنگ است باغ شب از گل كوكب خالیست اثر از خوبی و زيبایی نيست نه نشانی ز مودت باقیست نه نشان از الفت بی تو رؤيايی نيست بوسهها بر لبها میخشكند برگها میريزند قلبها از طپش فاجعه پر میگردند اشكها خاطره میانگيزند لحظهها در طلب هستی خويش خسته دل در هم میآميزند. ● آه ای کوکب صلح! بی تو سرشار ز کابوس شود بيداری ديده از روشنی مهر تهیست سينه از غم لبريز دیده از اشک تحسر سرشار و چراغ لبخند غرق در خاموشیست چشم رؤیابین خاطرهها غرق در خواب فراموشیست. ● بی تو لبخند در اندوه فرو میميرد بی تو اميد به نوميدی میانجامد بی تو احساس پر از دلتنگی میگردد بی تو اندیشه ز پویایی وا میماند. ● آه ای کوکب صلح! بی تو گلهای امید همگی پرپر و پژمرده میافتند به خاک باغ شادی ز گل خنده تهی میگردد چشمهی عاطفهها میخشکد گلشن خاطرهها غرق خزان میگردد در دلم میمیرد شوق شکوفایی شوق بارآوری و برنایی شوق سرسبزی و نوزایی. ● آه ای کوکب صلح! بی تو دروازهی رؤیا بسته دل دریا خسته روح پروانهی عشق افسرده مرغ شادی دلتنگ در دلش ماتم و غم پیوسته. ● آه ای کوکب صلح! بی تو من کیستم؟ افسانهی نافرجامی چیستم؟ سوخته خاکستر سردانجامی غرق در کشمکش محنت و اندوهم من موج توفان زدهام، جنبش ناآرامی. ● بی تو من شاخهی خشکیدهی بی بار و برم تک درختی ز خزان خسته دل و بی ثمرم بی تو من جنگل خالی ز درخت رود خشکیدهی خالی از آب و بیابانی سرشار سراب کهکشانی تهی از کوکب و نور آسمانی تهی از پروازم مرغ عشقی تهی از آوازم قلب سردی تهی از شادی و شور بی تو دمسردی افسرده و دلخستهی پاییزم من بی تو یک شعر پر از سوز و غم انگیزم من. آه ای کوکب صلح!
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |