|
|
|
سردی خیانت و التهاب انتقام (مروری بر مجموعه داستان "التهاب سرد"- نوشته فتح الله بی نیاز)
مهدی عاطفراد
(منتشر شده در روزنامه شرق- سال سوم- شماره ۷۲۹- پنج شنبه هفده فروردین هشتاد و پنج)
"التهاب سرد" مجموعه داستانی ست شامل سیزده داستان کوتاه از فتح الله بی نیاز که به همت انتشارات مروارید، در اواخر پاییز امسال(1384) به بازار کتاب عرضه شده است. خیانت، بی وفایی و انتقام جویی سه تم بارز و چشمگیر بیشتر داستانهای این کتاب است و در هشت داستان از این سیزده داستان، یکی یا دو تا یا هر سه تای این تمها حضوری آشکار و سنگین دارند و درون مایه بنیادین داستان را تشکیل می دهند. اغلب آدمهای این داستانها محبت و عطوفت را با رذالت و دنائت و خیانت پاسخ می دهند و جوابشان به فداکاری و گذشت، بی وفایی و ناسپاسی است. در داستان "برکه قشنگم" زن راوی داستان، فداکاری و گذشت بی دریغ شوهرش را با بی وفایی پاسخ می دهد و به او خیانت می کند. سرنوشت این خیانت انتقامی هولناک و مرگبار است. در داستان "التهاب سرد" بی وفایی و خیانت چشمگیرترین حضور را دارد. در این داستان همه به هم خیانت می کنند و داستان واریته ای ست از بی وفایی و خیانت. دیانا، همسر ریاضی دان نابغه، فردریک جانسون، به او خیانت می کند و با ادی گلدینگ، رئیس پلیس سابق شهر و عضو هیات منصفه دادگاه، روی هم می ریزد، و بعد از جدایی از همسرش با او ازدواج می کند. دکتر والتر بانز، معاون فردریک، که همیشه به دانش و مقام رئیس نابغه اش حسادت می کرده، به او خیانت می کند و با طرح توطئه ای، با همدستی ادی گلدینگ، فردریک را متهم به قتل می کند و به زندان می اندازد. بئاتریس، زن والتر بانز، به شوهرش خیانت می کند و با جرج، پسر پانزده ساله همسایه، رابطه برقرار می کند. در نتیجه این خیانتها، روح فردریک جانسون زخمی می شود و با حلول در پیکر یک آدم برفی، انتقامی هولناک از سه خائنی که مسبب متلاشی شدن زندگی او بوده اند، می گیرد. جالب اینجاست که خود فردریک جانسون نیز که قربانی خیانت هاست، خائنی پست فطرت بیش نیست و به پدر شاگردش، آرتورو پالاسیوس خیانت می کند، و همسر او ماریا را از راه به در می کند و با او روی هم می ریزد. داستان "برای گونگادین بهشتی نیست" نیز بر مبنای خیانت یک خائن پست فطرت شکل گرفته. گونگادین به مردم سرزمین مادری اش، هند، خیانت می کند و به دشمنان مردم هند، انگلیسیها، کمک می کند تا مردم میهنش را قلع و قمع کنند، و به عنوان دستمزد خیانتش یک دست لباس سربازی گیرش می آید و می شود مزدور ارتش انگلستان و قاتل مردم میهنش. او هم انتقام هولناکش را هنگامی پس می دهد که روحش در جسم یک پیرمرد مفلوک هندی حلول می کند و در جسم آن هندی خودآزار به فجیع ترین شکل ممکن، و با قطع یک دست و یک پا و یک چشم و یک گوش، و به سر بردن در زندگی پر از نکبت و کثافت، از خودش انتقام می گیرد. در همین داستان زن فصیحی، میهمان راوی داستان، به او خیانت کرده و سالها پیش ترکش کرده و با مرد خوش سیما و پول سازی ازدواج کرده است. خود فصیحی نیز از فرط حسادت به دوست و میزبانش، منصور زاده، خیانت می کند و او را می کشد. در داستان "این پرنده های ضعیف" نتیجه تمام خوبیهای راوی داستان به یکی از عزیزترین دوستان سابقش، ناسپاسی و حق ناشناسی اوست. توطئه کردن و شایعه پراکندن این دوست قدر ناشناس به منظور بدنام کردن رفیقی که همه چیز زندگی اش را از آن رفیق دارد و هنگامی که در غرقاب بی کاری و بی چارگی دست و پا می زده، به کمکش آمده، دستش را گرفته و نجاتش داده، فریب دادن و از راه به در کردن خواهر آن رفیق که در نهایت منجر به مرگش می شود، پاسخ او به محبت رفیقانه و لطف بی دریغ دوستش است. نتیجه این رذالت ها هم البته انتقامی هولناک است. سه داستان سیاسی "دو مهجور"، "مرثیه برای یک شهید" و "تقاطع تلخ" نیز بر مبنای تم خیانت بنا شده اند. در داستان "دو مهجور" دو پیرمرد کهنه بلشویک که تنها رفیقان بازمانده برای هم در انتهای راه زندگی صد ساله هستند، اعتراف می کنند که در دوران جوانی پر از آشوب و توطئه شان به هم خیانت کرده اند. ماجرای تراژیک و هولناک داستان "مرثیه برای یک شهید" بر مبنای خیانت یک پدر به پسرش شکل می گیرد. داستان "تقاطع تلخ" نیز داستان خیانت یک مبارز سیاسی به رفیقانش است. دلزدگی و خستگی از زندگی، به ویژه زندگی مشترک زن و شوهرها، و سردی در روابط زناشویی، از دیگر تمهای چشمگیر داستانهای مجموعه داستان "التهاب سرد" و سرچشمه اصلی برخی از بی وفاییها و خیانتهای روایت شده در این داستانها ست. زن راوی داستان "برکه قشنگم" از زندگی با شوهری که او را می پرستد و تمام زندگی اش را فدای او کرده، خسته و دلزده شده و معتقد است: "ادا و اطوارهای عشق هم به خمیازه ختم می شن." کارمند داستان "کشو" دچار "نوعی یأس و دلمردگی پنهان، موذی و خزنده" است. احساسات او نسبت به زنش کم شده و تمایلی جنون آمیز برای مصاحبت با زنی غیر از همسرش دارد. راوی داستان "تک افتادگان" با آن که زن و دو بچه دارد به طرزی شکنجه آور احساس تنهایی می کند و وجود و حضور زن و بچه هایش او را کسل و دلتنگ می کند، همان زنی که تا پیش از ازدواج عشقی توفانی به او داشته و اگر یک روز او را نمی دیده، از فرط دلتنگی پریشان می شده. او که مخالف کتک زدن زن هاست و معتقد است که باید برای زن ها حرمت و شخصیت قائل بود، چند بار از دست زنش چنان عصبی شده که هر چه کرده، نتوانسته او را زیر مشت و لگد نگیرد. مهرناز، زن راوی داستان "نگاه کودکانه یک مرد" از فرط خسته و دلزدگی از همسرش، از او طلاق می گیرد. زندگی مادر و شوهر مادر راوی داستان« همچنان در سراشیب»، زندگی سرد و کسالت آوری است و چنان راوی را دلتنگ می کند که از آن می گریزد. زندگی بیشتر آدم های داستان های کتاب "التهاب سرد" فاجعه آمیز است یا پایانی فاجعه بار دارد. زندگی آنها در منجلابی از نکبت و حسادت و دنائت و رذالت و خیانت می گذرد، و غرق در گنداب دلزدگی و خستگی و کسالت و ملال است. مسیر زندگی این ها اغلب بسته است و بن بست. کلاف زندگی شان سردرگم است و پر از گره های کور. راهی برای رهایی شان وجود ندارد یا اگر هم وجود دارد نویسنده نشان خواننده نمی دهد. حلول ارواح در پیکرهای دیگر نیز در دو داستان نقشی جدی و تراژیک دارد و در یک داستان نقشی طنزآمیز. در داستان "التهاب سرد"، "روح زخمی" و زجر کشیده فردریک جانسون، در پیکر یک آدم برفی حلول می کند و از سه تن از کسانی که باعث زخمی شدنش شده اند، انتقام می گیرد. در داستان "برای گونگادین بهشتی نیست"، روح گونگادین، سرباز خائن هندی، در تن یک پیرمرد مفلوک هندی حلول می کند، تا با شکنجه خود از جنایت ها و خیانت گذشته اش انتقام بگیرد. در همین داستان، فصیحی، میهمان راوی داستان "گونگادین" رودیارد کیپلینگ، از فرط حسادت به دوستش منصور زاده، چنان دچار جنون می شود که مدعی می شود روح سنکا در جسم او و روح نرون جلاد خونخوار در جسم دوستش حلول کرده و چون "زمانه عوض شده" و "دوره امپراتور بازی و خفه کردن سرآمده" حالا اوست که باید انتقام سنکا را از نرون بگیرد و برای گرفتن انتقام کارد کیک بری را بر می دارد و تا دسته در سینه دوستش فرو می کند. اگر چه داستان های کتاب "التهاب سرد" از نظر شگرد های به کار رفته در پردازش داستان و تکنیک های ایجاد ساختار و بافت گوناگون اند، اما تمام آنها رنگی سرد و تیره دارند و دارای فضایی بسته و خفقان آورند. تمام این داستان ها بر مبنای درون مایه فاجعه بنیان گرفته اند. از نظر تکنیکی برخی از آن ها، مانند داستانهای "برکه قشنگم"، "جنگ قدرت"، "تک افتادگان"، "کشو"، "چیزی هست که نمی شود تعریفش کرد"، "نگاه کودکانه یک مرد" و "همچنان در سراشیب" تکنیکی ساده و خطی دارند و دارای روایت های واقع گرایانه اند که گاه به مرزهای ناتورالیسم سرک می کشند. در برخی دیگر از داستانها، مانند داستانهای "التهاب سرد"، "برای گونگادین بهشتی نیست"، "این پرنده های ضعیف" و "تقاطع تلخ" از تکنیکهای پیچیده تری استفاده شده و نویسنده برخی از مولفه های پست مدرنیستی، مانند گسستگی و عدم انسجام، بی ربطی مضحکه آمیز، فرا داستان گرایی، مرکز زدایی و پراکندگی، را در آنها به کار گرفته است. زبان داستان ها روان و گفت و گو ها کوتاه و ساده و روان شناسانه اند. ایجاز از عناصر چشمگیر این داستان هاست و بر جذابیت آن ها افزوده است. داستان ها خواندنی، اثر گذار، یادمان و دلنشین اند.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |