چکامه‌ی ایران ما

مهدی عاطف‌راد

 

 

 

ایران ما  تاج سر است و سرور ماست

این بانوی زیبا گرامی مادر ماست

قلبش بود سرچشمه‌ی مهر و عطوفت

خورشید شرق است و چراغ خاور ماست.

 

ایران ما بخشیده ما را زندگانی

از روح خود در ما دمیده مهربانی

باشد افقهای بلندش اخترافشان

پر کوکب است این سرزمین آسمانی.

 

ایران ما آتش‌فشان شعر و شور است

اینجا سرای معرفت، مهد شعور است

با حافظ و سعدی و فردوسی و خیام

این سرزمین پرتوافشان غرق نور است.

 

ایران ما باشد سرای روشنایی

میعادگاه دوستی و همنوایی

در آسمانش شعله‌ور خورشید عشق است

در خاک پاکش کشتزار آشنایی.

 

ایران هزاران کوکب تابنده دارد

در گلشنش بس سرو افرازنده دارد

در بوستان خرم و پر برگ و بارش

صدها هزاران غنچه‌ی بالنده دارد.

 

پر گوهر است این سرزمین آریایی

روشنگر است این سرزمین آریایی

با کاوه و با آرش و با بابک خود

نام‌آور است این سرزمین آریایی.

 

ای مادر میهن تو نور دیدگانی

در جسم فرزندان تو جان جاودانی

باشد دماوندت نماد سربلندی

زاینده‌رود تو نشان زندگانی.

 

البرز تو آموزگار استواری

از زاگرس آموزیم درس پایداری

سیمرغ دارد آشیان بر قله‌هایت

در کوهساران تو راه رستگاری.

 

بس سرکش و نستوه می‌باشد سهندت

باشد غرورافزا دنای سربلندت

از کوه الوندت صلابت یاد گیریم

از پیشکوه و پشتکوهت استقامت.

 

بنهاده ای بر شانه دریای خزر را

سیراب شد از سینه‌ات  صد رود و دریا

داری خلیج فارس را در دامن خویش

بنشسته‌ای بر بحر عمان بس دلارا.

 

پرورده‌ای در دامن خود مولوی را

الهام بخشیدی به ذهنش مثنوی را

در او دمیدی روح عطار و سنایی

بر او گشودی گنجهای معنوی را.

 

صد گوهر نایاب داری چون نظامی

قطران و ناصر خسرو، خاقانی و جامی

از روزگار رودکی تا عصر نیما

پرورده‌ای ده ها و صدها دّر نامی.

 

باشد سرای حکمت و اندیشه اینجا

بارآور فارابی است و پورسینا

داری بسی فرزند همچون سهروردی

فرزانه و فرهیخته، آگاه و دانا.

 

پرورده ای در خود حکیمانی خردمند

اندیشمندان و خردورزان دلبند

آنان که بذر معرفت در ذهن کشتند

آنان که خار جهل را از ریشه کندند.

 

آموزه‌ات والایی و نیکی و پاکی

روشن‌روانی، نوربخشی، تابناکی

آزادگی، وارستگی، بی‌باک بودن

تا با توام از هیچ چیزم نیست باکی.

 

زردشت را ای مهربان مادر تو زادی

دادی به دستش  پرچم نیکی و رادی

مانی و مزدک شیر پستان تو خوردند

در جسم ایشان جان پاک خود نهادی.

 

نوروز تو زیباترین جشن جهان است

جشن شکوفایی باغ و بوستان است

آغاز گلباران فصل نوبهاران

در جشن گل دل پر نشاط و شادمان است.

 

بنیانگر مهر و مودت مهرگانت

جشن بزرگ انس و الفت مهرگانت

یادآور یکرنگی است و مهربانی

در مهرماه پرکرامت مهرگانت.

 

بنمودی آتش را ز قلب خود به هوشنگ

روشن نمودی شبچراغ علم و فرهنگ

جشن سده شد یادگار آن شب خوش

بر گرد آتش نغمه‌های گرم‌آهنگ.

 

بارد ستاره زآسمانت شام یلدا

هست این شب آغاز دی ماهت چه زیبا!

آیین بیداری به‌جا آرند مردم

در این شب روشن‌روان روح‌افزا.

 

ای مام میهن تا ابد جاوید می‌باش

بر نا امیدان مایه‌ی امید می‌باش

سرسبز باش و شاد، آبادان و آزاد

در قلب فرزندان خود خورشید می‌باش.

 

 

 

                                                                                                                                                                               

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.