سه هدیه نوروزی

تقدیم به بهار دوستان و بهارباوران بهار یاور

مهدی عاطف راد

 

۱

فراخوان بهار

 ☼☼☼

فرا می خواندم بهار به جوانی

به سبز سرشتی رویش

فارغ از زردی پژمرش

به شکوفایی و باروری

و به شکوه شادمانی

فرا می خواندم بهار به خنیاگری

 

بایدش بسرایم ترانه ای تازه

با نرم آهنگ باران

و موسیقی روشن رویش

بایدش بسرایم نغمه ای با نوای عشق

نغمه ی آشنای عشق:

دوستت دارم ای سبز چشم همیشه شکوفا

همچنان که درخت شکوفه را

و جنگل سرسبزی انبوه گذرناپذیر را

دوستت دارم ای مادر باروری

تبسمت ارمغان رویش است

و بوسه ات پیک نوزایی

در نگاه شکوفه بارانت فرمانی ست سبز

فرمانی فراخوان و پیش ران

به ژرفنای زندگی

به آنجا که زیستن آهنگ شادمانی سر می دهد

و در نوای بشارت بخشش

فرا می خواندم بهار به جاودانگی

 

به جستُ جوی گلبنی هنوز نشکفته در کنج نهفته ی جانم در تکاپویم

می گذرم از نازایی زمستان سترون

و پشت سر به جا می نهم

بیابان های بایر اندوه و افسوس را

کجا خواهمت یافت

ای سرچشمه ی باروری بی مرگ؟

کجا خواهم یافت

شکوفایی ابدی را

جز در نگاه سبز در سبز تو ای همیشه شکوفا؟

در لبخند تو غرق خواهم شد روزی

تا برخوردار شوم از روح بهارینت

در آن دم فرخنده که بوسه های بارورت

هدیه ام می دهد ابدیت بی مرز مهربانی را

و روشنایی دامن گستر رها از تاریکی

در فراسوی بی نشانی را

فرا می خواندم بهار به بی کرانگی.

 

۲

بهارا

☼☼☼

بهارا داد عمر رفته بستان

که عمرم گشت پامال زمستان

چه غارت ها که کرد این فصل بیداد

نه گل بر جا نهاد و نه گلستان

 

بهارا از گل و گلشن نشان نیست

نشانی از نشاط ارغوان نیست

در این فصل ملال انگیز غمبار

به جز اندوه ما را ارمغان نیست

 

بهارا آن همه شادی کجا رفت؟

قیام سرو آزادی کجا رفت؟

چرا از مهربانی صحبتی نیست؟

صفای صلح و آبادی کجا رفت؟

 

بهارا قدر یاری را که داند؟

سرود مهرورزی را که خواند؟

درخت دوستی اینسان کهنسال

چرا باید چنین بی گل بماند؟

 

بهارا بار دیگر چون که آیی

دگر بارم چو خندان رخ نمایی

سرود مهر سر ده ای خوش آواز

بخوان با ما سرود آشنایی

 

بهارا غنچه باران کن جهان را

شکوفان کن دل پژمردگان را

رفیقان را به خاطر آور ای یار

مبر از یاد دل افسردگان را

 

بهارا دیر شد بر خیز و بازآ

در امید بر نومید بگشا

نیاز ما برآور، ناز کم کن

که محتاجیم بر لطفت نگارا

 

بهارا عمر سبزت جاودان باد

سراسر سرزمینت بوستان باد

افق های سپهرت بی کران باد

به کامت روزگاری کامران باد

 

بهارا بخت تو پیروز بادا

حلولت بهجت و بهروز بادا

به دور از جور پاییز و زمستان

همه ایام تو نوروز بادا

 

۳

ای بهار

☼☼☼  

ای بهار اندیشه ام پر بار کن

 باغ احساسم ز گل سرشار کن

 

بی تو باغم پرپر و پژمرده است

شاخه ام دل مرده و افسرده است

 

بی تو چون پاییز بی بار و بر ام

زرد رویم، خشک خویم، پرپر ام

 

بی تو قلبم خشک و بایر چون کویر

مانده در زندان نازایی اسیر

 

بی تو هستم چون بیابان بی درخت

خسته از رنج زمستان های سخت

 

بی تو قلبم خشکسالی سوخته

چشم دل بر راه سبزت دوخته

 

بی تو کشت شوق من بی حاصل است

زندگانی بی امیدت باطل است

 

بی تو زرد و خشک گردد برگ من

می رسد از ره خزان مرگ من

 

با تو اما من شکوفان می شوم

غنچه باران و گل افشان می شوم

 

با تو می گردم پر از لبخند سبز

با تو می بندد دلم پیوند سبز

 

با تو من شاداب و خندان می شوم

غرق گل همچون گلستان می شوم

 

خوی تو می بخشدم لطف و صفا

می کند سرشارم از مهر و وفا

 

می نهی لبخند بر لب های من

می شوی خورشید در شب های من

 

بلبل طبعم خوش آوا می کنی

گلشنم سبز و شکوفا می کنی

 

عشق را لب های خندان می دهی

 شوق را طبع بهاران می دهد

 

می دهی سنبل به باغم ارمغان

لب به لب می سازی ام از ارغوان

 

ای بهار آرزو اینک بیا

سوی ما با ارمغان مژده ها

 

روی زیبایت طراوت بخش گل

شعر شیوایت بشارت بخش گل.

 

فروردین ١٣٨٦

 

                                                                                                                                                                                  

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

زورق اندیشه

ساحل اندیشه

تازه‌های موسیقی کلاسیک

آرشیو موسیقی کلاسیک

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.