بهارا

مهدی عاطف‌راد

 

 

بهارا داد عمر رفته بستان

که عمرم گشت پامال زمستان

چه غارتها که کرد این فصل بیداد

نه گل بر جا نهاد و نه گلستان

 

بهارا از گل و گلشن نشان نیست

نشانی از نشاط ارغوان نیست

در این فصل ملال‌انگیز غم‌بار

به جز اندوه ما را ارمغان نیست

 

بهارا آن همه شادی کجا رفت؟

قیام سرو آزادی کجا رفت؟

چرا از مهربانی صحبتی نیست؟

صفای صلح و آبادی کجا رفت؟

 

بهارا قدر یاری را که داند؟

سرود مهرورزی را که خواند؟

درخت دوستی این‌سان کهنسال

چرا باید چنین بی‌گل بماند؟

 

بهارا بار دیگر چون که آیی

دگر بارم چو خندان رخ نمایی

سرود مهر سر ده ای خوش آواز

بخوان با ما سرود آشنایی

 

بهارا غنچه باران کن جهان را

شکوفان کن دل پژمردگان را

رفیقان را به خاطر آور ای یار

مبر از یاد دل‌افسردگان را

 

بهارا دیر شد برخیز و بازآ

در امید بر نومید بگشا

نیاز ما برآور، ناز کم کن

که محتاجیم بر لطفت نگارا

 

بهارا عمر سبزت جاودان باد

سراسر سرزمینت بوستان باد

افقهای سپهرت بی‌کران باد

به کامت روزگاری کامران باد

 

بهارا بخت تو پیروز بادا

حلولت بهجت و بهروز بادا

به دور از جور پاییز و زمستان

همه ایام تو نوروز بادا

 

                                      

 

 

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.