|
|
|
چند پرسش از آقای محمد آزرم دربارهی "یگانه راز ایرانی"
مهدی عاطفراد
چندی پیش روزنامهی کارگزاران مقالهای با عنوان "یگانه راز ایرانی" از آقای محمد آزرم منتشر کرد. در این مقاله ایشان شعری از "هوشنگ ایرانی" را "خوانش" کردهاند. در آغاز مقالهی ایشان چنین میخوانیم:
"هوشنگ ایرانی در تاریخ شعر ایران، نام اسرارآمیزی است؛ در فاصله سالهای 1329 تا 1334 بسیار شنیده میشد بدون اینكه چیزی از شعرهایش را خوانده باشند. بد و بیراههایی كه تركیب طرفداران شعر كلاسیك و پیروان شعر"نیما" (و البته خود نیمایوشیج) نثارش میكردند همه به خاطر شعر "كبود" بود كه چیزی از آن نمیفهمیدند، جز تركیب زبانی "جیغ بنفش"، و نفهمیدند كه چه بد تركیب شدهاند تا نیم قرن سكوت را به شعر ایرانی تحمیل كنند. حالا از سال 1380 كه امكان خواندن شعرها و نوشتههایش فراهم شده و فضایی مثبت و جذاب پیرامون نامش شكل گرفته، برخی از طرفداران تئوری شعر نیمایی، سعی میكنند علت ناكارآمد شدن شعر نیمایی و دستور زبانی را كه نیما برای شعر نوشته، به بازگشت دوباره نام هوشنگ ایرانی نسبت دهند و تصور میکنند "شعر زبان"، "شعر متفاوط" و شعرهایی که رفتاری افراطی در شکل شعر دارند، ادامه شعر هوشنگ ایرانی هستند. اما شعر"متفاوط" شعری "خود مشروعیتبخش" است. پس نیازی نیست كه نامی را آلترناتیو نام دیگری كند تا تاریخی جعلی بسازد."
با خواندن این مقاله چند پرسش برایم مطرح شد که در اینجا، به امید پاسخگویی آقای آزرم، از ایشان میپرسم. آقای محمد آزرم! ۱- در کدام نوشته خواندهاید که نام هوشنگ ایرانی در فاصلهی سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۴ "بسیار شنیده میشد"؟ ۲- در کدام نوشته خواندهاید که آنها که بسیار از هوشنگ ایرانی میگفتند "چیزی از شعرهایش" نخوانده بودند؟ ۳- نیما یوشیج در کدام نوشتهاش "بد و بیراه" نثار هوشنگ ایرانی کرده؟ ۴- از کجا میدانید که آن پیروان نیما که "بد و بیراه" نثار هوشنگ ایرانی میکردند، چیزی از "شعر کبود" نمیفهمیدند، جز ترکیب زبانی "جیغ بنفش"؟ از اینجا که این نمونهی گویای دری وری گویی- با سطرهای زیرین- هیچ چیز معنیدار و قابل فهمی نداشت؟ " نيبون... نيبون! / غار كبود میدود/ دست به گوش و فشرده پلك و خميده / يكسره جيغى بنفش/ میكشد/ گوش - سياهى ز پشت ظلمت تابوت/ كاه - درون شير را/ میجود/ هوم بوم/ هوم بوم/ وى يو هو هى یی یی/ هى يا يا هى يا اى يا اااا/ جوشش سيلاب را/ بيشهی خميازهها/ ز ديده پنهان كند/ كوبد و ويران شود/ شعلهى خشم سياه/ پوسته را بر درد/ غبار كوه عظيم/ ز زخم دندان موش/ به درهها پر كشد./.../ ماياندوو/ كومبادوو/ كومبادوو/ هوررها... هوررها/ جى جولى جوجى لى.... / خيشواقيجار گامبوك/ غى وا غار غورى/ هيق ناق هوق لى مالاى/ ايددار و مانهير، ايددار و مانهير/..." ۵- کدام "طرفداران تئوری شعر نیمایی سعی میکنند علت ناکارامد شدن شعر نیمایی و دستور زبانی را که نیما برای شعر نوشته، به بازگشت دوبارهی نام هوشنگ ایرانی نسبت دهند"؟ و این سعی در کدام نوشتههایشان منعکس شده؟ ۶- بر اساس چه مستنداتی مدعی شدهاید که شاعران نیمایی نیم قرن "سکوت" به شعر هوشنگ ایرانی تحمیل کردند؟ چطور کسی نتوانست به شعر دیگران "سکوت" تحمیل کند؟ آیا منوچهر شیبانی و احمد شاملو (در نیمهی دوم دوران شاعریشان) و احمدرضا احمدی و بیژن کلکی و بیژن جلالی هم شاعران نیمایی بودند؟ یا در دهههای ۶۰ و ۷۰ شاعرانی چون شمس لنگرودی، سید علی صالحی، حافظ موسوی، علی باباچاهی و رضا براهنی شاعران نیمایی بودند؟ پس چطور کسی نتوانست "سکوت" را به شعر آنها تحمیل کند؟ شاعران نیمایی چه امکاناتی داشتند که بتوانند به شاعری یا جریانی "سکوت" تحمیل کنند؟ مگر مجلههایی چون "فردوسی" و تماشا" در دهههای چهل و پنجاه و تمام نشریات ادبی در دهههای شصت و هفتاد با تمام امکاناتشان در اختیار شعر غیر نیمایی نبود؟ آیا امکان داشت که بشود به "خروسجنگیها"یی که "جیغ بنفش" میکشیدند "سکوت" تحمیل کرد؟ اگر کالای بنجل و تقلبی هوشنگ ایرانی در بازار شعر خریدار پیدا نکرد، و با استهزا روبرو شد و با چندش پس زده شد، دلیلش این بود که او جز یاوه سرایی "هنر" دیگری نداشت، و در آن روزگار که ذوق ادبی بخش اصلی جامعهی شعرسرا و شعرخوان هنوز مثل امروز دچار تباهی و انحطاط نشده بود، و ذوقها سالم و سلیم بودند، طبیعیست که پرت و پلاگویی متاعی بیمشتری با بازاری کساد بود و کسی گوشش را از سر راه نیاورده بود که تقدیم جیغهای گوشخراش بنفش کند. در حقیقت، آنچه "سکوت" را به هوشنگ ایرانی تحمیل کرد کجذوقی و بیهنری و سادهلوحی خودش بود که فکر میکرد میتواند هر پرت و پلای بیمعنایی را به جای شعر جا بزند. ۷- نوشتهاید که برخلاف تصور برخی از طرفداران تئوری شعر نیمایی، "شعر متفاوط" ادامهی شعر هوشنگ ایرانی نیست بلکه شعری "خود مشروعیتبخش" است، "پس نیازی نیست که نامی را آلترناتیو نام دیگری کند تا تاریخی جعلی بسازد." آیا "شعر متفاوط" شما ریشهای در شعر و ادبیات و فرهنگ فارسی، و اصل و نسبی ایرانی دارد، و ادامهی یکی از جریانهای ادبی فارسی است؟ یا بیریشه و بیاصل و نسب و است و زیر بته عمل آمده؟ کارهای هوشنگ ایرانی چطور؟ و آیا منظورتان از "خود مشروعیت بخش" "خلق الساعه" است؟ ۸- نوشتهاید: "هوشنگ ایرانی در سال 1952 شعری به نام unio mystica نوشت كه ظاهری شبیه به لوزی دارد اما قاعده لوزی قدری بیرون از اضلاع هم امتداد پیدا میكند. " آیا لوزی بودن شکل این نوشتهی بیمعنا، برایش هنر و ارزش و مزیتی محسوب میشود که اهمیت داشته باشد؟ مثلاً اگر به جای لوزی به شکل متوازیالاضلاع یا ذوزنقه یا مستطیل بود یا تعداد اضلاعش به جای چهارتا بیشتر یا کمتر بودند یا هیچ شکل هندسی خاصی نداشت، تفاوتی- یا به قول شما"تفاوطی"- میکرد؟ دیگر اینکه آیا برای کسی که شعر را میشنود قابل تشخیص است و اهمیتی دارد که شکل هندسی شعر روی کاغذ چیست، لوزی یا غیر لوزی است؟ (در ضمن اگر منظورتان از لوزی این شکل است ◊، باید بگویم این شکل قاعده ندارد، بلکه ضلع و قطر دارد، و احتمالاً منظورتان از واژهی "قاعده" در جملهی " قاعده"ی لوزی قدری بیرون از اضلاع هم امتداد پیدا میکند"، قطر لوزی بوده، مگر اینکه معنای "متفاوطی" برای واژهی "قاعده" در نظر دارید که با معنای معمولی و متداول آن فرق میکند!) ۹- نوشتهاید "unio mystica، نام شعر و تنها عبارت معنادار شعر است. جز در نام شعر، نشانی از كلمه به عنوان نشانهای قراردادی كه دارای معنا یا معناهایی باشد مشاهده نمیشود. كل این شعر متقارن "شنیدیداری"، متنی صوتنگاریشده است. اما اصوات شعر هم مطلقا قراردادی نیستند. دستکم تا به حال، هیچ اشارهای به قراردادی قبلی كه مخاطب احتمالی را به یاد معنا یا معناهایی بیندازد، وجود ندارد. همهچیز بر پایه حدس و گمان مخاطب احتمالی و توانایی او برای مبادله و تحلیل اطلاعات دریافتی و تركیب آن با دانش فردی استوار میشود. شاید اصواتی باشند که در آیین "بودا" دارای معنای خاصی هستند یا در مراسم خاصی به زبان آورده میشوند..." آیا اگر این واژههای بیمعنا را برداریم و به جای آنها واژههای بیمعنای دیگر بگذاریم، یا بعضی از آنها را حذف کنیم و جا به جای متن واژههای بیمعنای دیگری اضافه کنیم، به طوری که شکل لوزی آن حفظ شود، در نتیجهی کار تفاوتی حاصل میشود و "شعر" جدیدی تولید میشود یا نه؟ "ارزش هنری" و "لذت بصری" آن چی؟ بیشتر میشود یا کمتر میشود؟ و این "اسباب بازی" جدید "اسباب بازی متفاوطی" نسبت به "اسباب بازی" قبلی است یا همان است؟ مثلاً در "شعر کبود" اگر به جای این سطرها: ماياندوو/ كومبادوو/ كومبادوو/ هوررها... هوررها/ جى جولى جوجى لى.... / خيشواقيجار گامبوك/ غى وا غار غورى/ هيق ناق هوق لى مالاى/ ايددار و مانهير، ايددار و مانهير... بگذاریم: ساراندوو / جومچادوو/ نومکاتوو/ سوورتا... سوررتا/ گی گولی گوگولی.../ جیشوالیخار چانتوک/ سی وا سار سوری/ کیم تاق پوخ گی تانای/ بیدسار و گاتپیر... تفاوتی میکند؟ یا اگر بعضی از این کلمههای بیمعنا را حذف کنیم، یا کلمات بی معنی دیگری به متن اضافه کنیم، آیا تفاوتی میکند و چیزی عوض میشود یا نه؟ اگر آری، چه تفاوتی میکند؟ اگر نه، پس شعریت این چیزی که از ترکیب تصادفی تعدادی کلمهی بیمعنی حاصل میشود در چیست؟ و آیا اگر کسی تعدادی کلمهی بیمعنی روی کاغذ بنویسد که شکل لوزی تر و تمیزی داشته باشد، آنچه حاصل میشود "شعر زبان" و "شعر متقارن شنیدیداری" است؟ و تفاوتش با حاصل کار هوشنگ ایرانیها و پیروان امروزینش در چیست؟
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |