|
|
|
غم غربت پایان خواهد یافت ( برای ه. ا. سایه به این امید که دلش هرگز اسیر تاسیان نباشد)
مهدی عاطفراد
خو نباید بکنیم من و تو هرگز با نومیدی گر نخواهیم و به آن تن ندهیم یأس در خاطر ما خانه نخواهد کرد و اگر با هم یکدل باشیم و کمر خم نکنیم زیر بار غم تنهایی با توانی که ز هم میگیریم و امیدی که به هم میبخشیم شادی دوستی از ما هرگز رو نخواهد گرداند رخ نخواهد پوشاند قلب ما خالی از روشنی مهر نخواهد ماند.
تو برایم ای یار در بیابان پر از خار و خس تنهایی در کویر برهوت حرمان تفته و سوخته از داغ غمی بی پایان سایهی سروی هستی آزاد با نسیم خنکی بهجت زا سایهای روح افزا که به من آرامش میبخشی. جان پناه مهری که مرا در بر خود میگیری ایمنم میداری از هجوم هرم مهجوری.
من و تو با هم تا دورترین آفاق عاطفهها گام خواهیم سپرد به گلستان امید پای خواهیم گذاشت مهربانی دل ما را ز بهاری ابدی لب به لب خواهد کرد و از آنجا با خود ارمغان خواهیم آورد ره آورد سفر ارغوانی خندان که بهارش هرگز غمگین نیست و گلش به عزای دل ما نه، که به جشن شادی میآید.
چون به آخر برسد این غروب دلگیر غم غربت پایان خواهد یافت در طلوع پیوند تاسیان تاریک محو خواهد گردید جای فرقت را شادی و روشنی وصلت پر خواهد کرد. ۲۹اردیبهشت ۸۷
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |