قطار از خط خارج شعر فارسی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰

 مهدی عاطف راد

 

آقای مهدی استعدادی شاد در نوشته‌ای با عنوان "شعر فارسی در دهه‌های شصت و هفتاد" که اخیراً در "سایت اثر" منتشر شده به بررسی وضعیت شعر فارسی در دو دهه‌ی شصت و هفتاد پرداخته است.  این مقاله دو بخش اصلی دارد: بخش اول-  "مقدمه ای مختصر پیرامون وضعیت شعر و شاعری پس از ۵۷" است. بخش دوم بررسی "نمونه‌های مشخص از سرایش و نقد آن دو دهه" است.

در این متن به بررسی انتقادی بخش نخست نوشته‌ی آقای استعدادی شاد می‌پردازم. در این بخش، نویسنده، پس از مقدمه چینی مبسوطی، شیوه‌ی نگاه خود را به شعر دهه‌های شصت و هفتاد مشخص کرده است. شیوه‌ی‌ نگاه او  "شیوه‌ی قطار نگری" است. به این معنی که نویسنده‌ی مقاله، شعر معاصر فارسی را به شکل قطاری دارای لکوموتیو و واگن‌های درجه‌ی یک و دو می‌بیند که در حال حرکت در مسیری مستقیم و رو به جلو است. این قطار از دید او مسافرانی دارد که هر یک در کوپه‌ای از کوپه‌های مختلف واگن‌های درجه‌ی یک و دو  آن جا گرفته اند، و برخی هم کوپه‌های اختصاصی دارند. در هر دهه، در طول مسیر حرکت قطار برخی بر آن سوار و برخی از آن پیاده می‌شوند و از همراهی با قطار بازمی‌مانند.  

طرز نگاهی ست که گرچه ظاهراً جالب به نظر می‌رسد اما اگر پوسته‌ی ظاهری آن را بشکافیم و به عمق آن بنگریم به روشنی می‌بینیم که کج بین و معوج نگر، و به همین دلیل نادرست و قابل انتقاد است.

پیش از آنکه این طرزنگاه را نقد کنم و نادرستی‌هایش را نشان دهم، چند پرسش را برای پرداختن به برخی مطالب مطرح شده در این نوشته طرح می‌کنم.

پرسش نخست این است: چه شاعرانی سوار "قطار شعر دهه‌های ۶۰ و ۷۰ آقای استعدادی شاد هستند؟

مقاله پاسخی روشن و صریح به این پرسش نداده، ولی از مضمونش چنین استنباط می‌شود که شاعرانی که در نقطه‌ی مقابل قدرت حاکم قرار دارند و با آن مرزبندی و خط کشی دارند، سوار این "قطار شعر" اند و با آن به پیش می‌تازند. در حقیقت منظور آقای استعدادی شاد این است که سرایندگان شعری که بر ضد قدرت  حاکم است، یعنی شعر سیاسی پرخاشگر، معترض، منتقد و مخالف حکومت، سوار قطار شعر ایشان و همراه آن در حال پیشتازی اند؛ و بقیه، که ایشان آنها را "همنوایان حاکمیت جدید"، گروندگان به "عافیت طلبی و مصلحت اندیشی" و برگزینندگان "عاقبت به خیری" نامیده، ول معطل‌اند؛ یعنی از این قطار شعر پیاده یا بیرون رانده شده و از همراهی با آن بازمانده‌اند؛ و درنتیجه، به حاشیه‌ها رانده شده یا محو شده‌اند.(در ضمن بد نیست مولف مقاله بداند که امحاء یا امحا به معنی محو کردن است نه محو شدن!)

آقای استعدادی شاد شاعرانی چون "شاملو، بهبهانی، نادرپور و خویی" را به عنوان نمونه‌هایی از شاعران سوار بر قطار شعر خود و پیشتاز همراه آن برمی‌شمرد. در مقابل شاعرانی چون شهریار، شفیعی کدکنی، سایه و کسرایی را به عنوان نمونه‌هایی از بیرون شدگان و بازماندگان از این قطار می‌داند و مدعی‌ست که به "حاشیه‌ی توجه‌ها" رانده شده‌ اند.

البته آقای استعدادی شاد کاملاً آزاد و مختار‌ است که بنا به سلیقه‌ی شخصی‌، یا  بر اساس طرز فکرش، هر شاعری را که می‌خواهد سوار قطار خیالی شعر خود کند یا از آن بیرون براند، اما پرسشی که جا دارد ایشان به آن پاسخ بدهند این است که در این قطار که قرار است  سرایندگان شعر ضد قدرت و مخالف حکومت سوارش باشند، شاعرانی چون سهراب سپهری و فروغ فرخزاد چکار می‌کنند؟ مگر شعر آنها شعر معترض ِ مخالف حکومت و ضد قدرت بوده که در این قطار جا خوش کرده و "حتا به دریافت کوپه‌های اختصاصی رسیده‌اند"؟  این چه جور قطاری ست که فقط سرایندگان شعر معترض بلیط سفر با آن را دارند، آنوقت کوپه‌‌های اختصاصی‌اش متعلق به سهراب سپهری‌هاست؟

پرسش دوم این است که اگر ترکیب کنندگان "عافیت طلبی و مصلحت اندیشی" و "عاقبت به خیر" شدگان، بازماندگان از قطار شعر آقای استعدادی شاد اند، چگونه است که "عاقبت به خیر"انی از قبیل منوچهر آتشی و احمدرضا احمدی، به عنوان شاعران دهه‌های ۶۰ و ۷۰ سوار قطار شعر ایشان و از نعمت و افتخار همسفری با آن برخورداراند و در شعر این دو دهه "به صورت فردی و کمابیش رخ نمایی می کنند"؟

پرسش سوم این است که جایگاه ویرانگرانی که از طریق کلاس‌‌ها، کارگاه‌ها و مجله‌هایی که در اختیارشان بود، نقش مهمی در خراب کردن شعر فارسی در دهه‌های شصت و هفتاد داشتند، کجاست؟ آیا آن‌ها هم سوار قطار شعر آقای استعدادی شاد اند یا از آن پیاده شده اند؟

پرسش چهارم این است که آیا در دو دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ هیچ شاعر ضد قدرت جدیدی بلیط ورود به قطار شعر آقای استعدادی شاد را به دست آورده ؟ و اگر پاسخ مثبت است، کدام شاعران این دو دهه افتخار سوار شدن در واگن‌های درجه‌ی یک و دو آن را کسب کرده اند؟ آقای استعدادی شاد از پاسخ دادن به این پرسش طفره رفته و نامی از هیچیک از شاعران شاخصی که در این دهه‌ها سوار قطار شعرش شده اند، به میان نیاورده است. ایشان پاسخ را به دهه‌ی آینده حواله کرده است:

" آنچه در این سال‌ها با عنوان "شعر گفتاری" گروهی از شاعران جوان‌تر را با خود به میدان آورده، به صورت آگاهی نهفته در واکنش به جریان‌های مسلط شعری به تدریج نطفه بسته و رشد کرده است... این گرایش شعری که به تدریج در دهه‌ی هفتاد به موضوعی برای توجه و نگرش بدل گشته، در دهه‌ی آینده توضیحاتی را باعث خواهد شد."

اینک، پس از طرح این چند پرسش فرعی می‌پردازیم به اصل مطلب و نقد بخش نخست بررسی ایشان.

اساسی‌ترین انتقادی که بر این تحلیل آقای استعدادی شاد وارد است همان دید قطار بین ایشان است که حرکت شعر فارسی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ را مشابه حرکت قطار می‌بیند. در نقد این دیدگاه باید گفت که گرایش‌ها و جریان‌های موجود در شعر فارسی این دو دهه چنان ناهم‌سو و ناهماهنگ اند که به هیچ وجه نمی‌توانیم آن‌ها را درون متحرکی تک مسیر و یک‌سو رو مانند قطار جمع کنیم و جا دهیم، و آنچه در این مقاله به عنوان "قطار شعر فارسی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ " معرفی شده، قطاری‌ست از خط خارج و چپه شده.

به همین دلیل تمثیل قطار برای بررسی حرکت شعر در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ تمثیلی نادرست است، و اگر بخواهیم برای حرکت شعر فارسی در این دو دهه تمثیلی ارائه دهیم، مناسب‌ترین تمثیل، تمثیل حرکت تعدادی قایق ناهمسو بر آب رودخانه‌ای چند شاخه است که شاخه‌های دریاگرا و شاخه‌های هرزرو را در بر می‌گیرد.

بر مبنای این تمثیل، شعر فارسی در این دو دهه به صورت مجموعه‌ای از قایق‌های کوچک و بزرگ ِ تک نفره یا چند نفره در شاخه‌های گوناگون رودخانه‌ی شعر معاصر است. در سال‌های نخستین این دوران، اغلب این قایق‌ها در مسیر دریا گرای رودخانه، شامل شاخه‌های شعر نیمایی، شعر کلاسیک و شعر سپید آهنگین، پیش می‌رفتند. از سال‌های میانی این دوران و با مرگ شاعران راستین و قایقرانان زبده‌ای چون اخوان ثالث، کسرایی، شاملو، مصدق و مشیری، به تدریح از تعداد قایق‌های پیشرو در مسیر دریاگرا کاسته و بر تعداد قایق‌هایی که در هرزراه‌های کج‌رو گم‌راه شدند و در مسیرهای انحرافی به هرز رفتند، افزوده شد. به طوری‌که در پایان این دوران تنها تعداد اندکی از قایق‌ها همچنان در مسیر دریاگرا به پیش‌روی ادامه دادند. بقیه، با نهایت افسوس، به بی‌راهه‌هایی رفتند که یا به گرداب رسید، یا در منجلاب گندید، یا به باتلاق ریخت، یا در مرداب از حرکت باز‌ماند.

در واقع با درگذشت بزرگان راستین شعر معاصر، کسانی از خلأ ِ به وجود آمده سوء استفاده کردند و با زبان‌بازی میدان‌دار ِ یکه‌تاز ِ عرصه‌ی خالی شعر شدند. اینان با قبضه کردن نشریات ادبی و قرق کردن کارگاه‌ها و کلاس‌‌های شعر، جریان‌های منحط  عجیب غریبی که به ظاهر آوانگارد، و در واقع یاوه‌سرا و پوچ‌‌گرا، بود و اسم‌هایی بی مسما، چون شعر پسامدرن و انواع شعرهای متفاوت و متفاوط و مطفاوت و مطفاوط و ... داشت، راه انداختند و از این راه ضرباتی درهم شکننده بر پیکر نیمه جان شعر اواخر این دو دهه فرود آوردند، و آن بیچاره‌ی نیمه مغروق ِ مفلوک را دچار سکته‌ی ناقص مغزی و قلبی کرده، به غرق‌گاه نزع و احتضار فرو بردند.

بنابراین مشخصه‌ی اصلی شعر فارسی در دو دهه‌ی شصت- هفتاد، ضعیف شدن تدریجی جریان شعر راستین ِ پیشرو، و قوی شدن جریان شعرنمای دروغین ِ هرز رو، و چیرگی هرج و مرج و هرزه درایی و انحطاط بر شعر فارسی است.

در قطار شعر آقای استعدادی شاد تنها شاعران پرخاشگر ِ معترض به حکومت جا دارند، ولی مسیر دریاگرای رودخانه‌ی شعر دو دهه‌ی اخیر هر قایقی را که حامل سرایندگان شعر راستین، از جمله شعر سیاسی- اجتماعی، شعر عاشقانه، شعر عرفانی، شعر طبیعت‌گرا، شعر نمادگرا، شعر فلسفی و غیره باشد، در برمی‌گیرد. بنابراین هم قایق شاعرانی چون احمد شاملو و اسماعیل خویی و نادر نادرپور و سیمین بهبهانی در مسیر اصلی این رودخانه در حرکت است، هم قایق شاعرانی چون سیاوش کسرایی و مهدی اخوان ثالث و فریدون مشیری و  حمید مصدق و محمد زهری و منوچهر آتشی و محمود مشرف آزاد تهرانی(م.آزاد) و  منوچهر نیستانی و حسین منزوی و ژاله اصفهانی و هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) و مفتون امینی و  محمد رضا شفیعی کدکنی و  جعفر کوش‌آبادی و  محمدعلی سپانلو و شمس ‌لنگرودی و منصور اوجی و دیگران و دیگران در این مسیر پیشرو است.

ملاک و معیار تشخیص جایگاه افراد و جریان‌ها هم معترض بودن یا نبودن آن‌ها نیست، بلکه شاعر بودن یا نبودن‌شان است. بنابراین هر شاعری که سراینده‌ی شعر راستین ِ معناگرای خوش‌آهنگ ِ خوشایند باشد، حتا اگر شعرش غیر معترض باشد و حتا اگر خودش "عافیت طلب"، "مصلحت اندیش" و "عاقبت به خیر" باشد، در مسیر پیشرو شعر این دو دهه حرکت می‌کند، و هر خودشاعر پندار ِ شاعر نمایی که به هم‌بافنده‌ی هرزه‌درایی‌های معناگریز  کژآهنگ ِ بدآیند باشد، حتا اگر ژاژخایی‌اش نشانی از اعتراض و پرخاش داشته باشد و حتا اگر خودش " عافیت گریز" و "مصلحت ستیز" و "عاقبت به شر" باشد، در مسیری از مسیرهای هرز رو  به سوی انحطاط می‌رود.

 

 

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

زورق اندیشه

ساحل اندیشه

تازه‌های موسیقی کلاسیک

آرشیو موسیقی کلاسیک

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.