گفتگوی شبانه

مهدی عاطف‌راد

 

 

در آن سوی آفاق رویاها

در آسمان شهر بیداران روشن دل صدای گفتُ گویی ست

در دوردست مهربانی‌های جان افزا

نجوای گنگی یا نوای زمزمه واری

بین شب و مهتاب

در پرسه‌های نرم پوی نازک آراشان

در لحظه‌های کم دوام رهسپاری

نقش و نشان پرسُ جویی ست.

 

آن دم که می‌باشد سبکبارانه بر امواج اندیشه شناور

و موج‌های بی قرار آرزو او را به بر دارند

آندم که می‌جوید نشان آشنایی را به گرمی

در هر نگاه سرد بیگانه

مهتاب می‌پرسد ز شب بس کنجکاوانه

- آیا تو هم چون من ز تاریکی هراسانی؟

آیا تو هم چون من ز تنهایی گریزانی؟

آیا تو هم چون من فروغ روشنی بخش رفاقت را

با جان و دل مشتاق و خواهانی؟

 

شب چشم درچشمان او می‌دوزد و آهسته می‌خندد

می‌گویدش آرام و نرم آوا:

- نه، من ز تاریکی و تنهایی نمی‌ترسم

زیرا

ای دلنشین مهتاب روح افزا

شب زنده دارانی چو تو وامی‌رهانندم ز تنهایی هول انگیز

روشن دلانی چون تو بیرون می‌کشندم از تب و تاب جنون آمیز تاریکی وحشت خیز

آنگاه او را می‌کشد پرمهر در آغوش و می‌گوید:

آری،

من هم همانند تو پرتوهای تابان رفاقت را

با جان و دل مشتاق و خواهانم

و نیک بختی را

چیزی به جز روشن روان بودن

یا همدم روشن سرشتان جهان بودن نمی دانم.

 

بهمن ٨٦

 

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.