|
|
|
نگاهی انتقادی به مقالهی "شاملو و بتپرستی هنری"
مهدی عاطف راد
خانم منصوره اشرافی در مقالهای با عنوان "شاملو و بتپرستی هنری"، مشخصهی "قهرمان پروری" (شامل "برجسته کردن قهرمانها و اسطوره سازی و بها دادن به شخصیت فردی") را به عنوان "یکی از مهمترین مشخصههای شعر شاملو" معرفی و آن را نقد کرده اند. تز اصلی مقالهی ایشان این است: "یکی از مهمترین مشخصههای شعر شاملو قهرمان پروری، برجسته کردن قهرمانها و اسطورهسازی و بها دادن به شخصیت فردی است و در این راستا جای تعجبی نیست اگر خود او نیز گاهی در هیات قهرمانان ظاهر شود، و جای تعجبی نیست اگر هواداران و طرفداران شعر شاملو کلام او را در خود او تجسم کنند و آرمانگرایی و قهرمانخواهی و قهرمانجویی او را در وجود خود وی عینیت بخشند." سپس خانم اشرافی، تز دوم خود را، بر مبنای تز اول، چنین مطرح کردهاند: "به نظر من شاملو تنها کسی بود که در میان معاصران خود، بت پرستی هنری را رواج داد، چرا که منزلتی مبالغه آمیز برای او به وجود آمده است، به گونهای که آن چنان بر جنبههای مثبت خاصی از او انگشت گذاشته میشود که قادر به دیدن دیگر وجوه قضیه نباشیم." باقی مقالهی ایشان نقد و نکوهش "قهرمان پروری" و "بت پرستی هنری" به طور عام، و در مورد شاملو و شعرش به طور خاص است. من در مقالهام ابتدا نشان میدهم که تز اول مقالهی خانم اشرافی تز درستی نیست و "قهرمان پروری" "یکی از مهمترین مشخصههای شعر شاملو" نیست، سپس به نقد و بررسی تز دوم مقالهی ایشان میپردازم. نخست به یک بررسی آماری میپردازم: از مجموع حدود ۴۰۰ شعری که احمد شاملو سروده، موضوع اصلی کمتر از چهل شعر او توصیف قهرمانها و قهرمانآفرینی و قهرمانستایی ( یا به قول خانم اشرافی "قهرمان پروری") است. یعنی کمتر از ۱۰٪ از کل شعر او به توصیف قهرمانها اختصاص دارد. از این ۴۰۰ شعر، حدود ۱۴۰ شعر بین سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۰ سروده شده و در این ۱۴۰ شعر، حدود ۱۵ شعر به توصیف قهرمانها اختصاص دارد (یعنی حدود ۱۵٪) و حدود ۲۶۰ شعر بین سال های ۱۳۴۰ تا ۱۳۷۸ سروده شده و از این ۲۶۰ شعر حدود ۱۷ شعر به توصیف قهرمانها اختصاص دارد (یعنی حدود ۷٪). این بررسی آماری دو موضوع زیر را نشان میدهد: ۱- توصیف قهرمانها "یکی از مهمترین مشخصههای شعر شاملو" نیست، بلکه یکی از مشخصههای فرعی شعر این شاعر است. ۲- این مشخصه در شعرهای ده سال اول شاعری شاملو ( یعنی دوران جوانیاش) پررنگتر بوده و در شعرهای ۳۸ سال بعد شاعری او ( دوران میانسالی و سالمندیاش) کمرنگ تر شده است. مهمترین این شعرها عبارتند از : تا شکوفهی سرخ یک پیراهن- قصیده برای انسان ماه بهمن- سرود مردی که خودش را کشته است- سرود بزرگ- از زخم قلب "آبایی"- مرگ نازلی- شبانه- عشق عمومی- برای شما که عشقتان زندگیست- پیوند- از عموهایت- آواز شبانه برای کوچهها- غزل آخرین انزوا- حرف آخر- سرود مردی که تنها به راه میرود- بر سنگفرش- تکرار- مرگ ناصری- سرود ابراهیم در آتش- میلاد برای آن که عاشقانه بر خاک مرد- خطابهی تدفین- ضیافت- شکاف- بچههای اعماق- نلسن ماندهلا. با مروری گذرا بر شعرهای شاملو میتوان دریافت که مشخصههای مهم شعر او اینها هستند: عشق (عشق به معشوقه، عشق به آزادی و انسانهای آزاده، عشق به بهروزی انسان و غیره)، نفرت، نومیدی، سرگشتگی، خشم ( همراه با اعتراض و پرخاش و فریاد) و ... تمام این تمها هم در شعر او دارای رنگ تند و خیرهکنندهی اجتماعی اند. این نظر خانم اشرافی که خود شاملو هم در شعرهایش "گاهی در هیات همان قهرمانان ظاهر" شده، نظر درستی است، اگرچه دقیقتر این است که بگوییم شاملو به ندرت در شعرهایش در هیات قهرمان ظاهر شده، چون بیشتر از پنج شش شعر وجود ندارد که موضوع اصلیاش توصیف خود شاعر به عنوان قهرمان باشد. اما نکتهای که خانم اشرافی به آن توجه نکردهاند این است که در تعداد بیشتری از شعرهای شاملو، او از خود شخصیتی ناتوان و ترحمانگیز (مردی نومید و خسته و درهم شکسته که غرقه در اندوه و یأس و سرگشتگی است) ارائه داده است. به عنوان نمونه، در شعر "در جدال با خاموشی" چنین میخوانیم : من بامدادم سرانجام خسته بی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم هرچند جنگی از این فرسایندهتر نیست که پیش از آنکه باره برانگیزی آگاهی که سایهی عظیم کرکسی گشوده بال بر سراسر میدان گذشته است تقدیر از تو گدازی خون آلوده به خاک اندر کرده است و تو را دیگر از شکست و مرگ گزیر نیست.
من بامدادم شهروندی با اندام و هوشی متوسط ...... بند آخر این شعر چنین است:
هنگام آن است که تمام نفرتم را به نعرهای بیپایان تف کنم من بامداد نخستین و آخرینم هابیلم من بر سکوی تحقیر شرف کیهانم من تازیانه خوردهی خویش که آتش سیاه اندوهم دوزخ را از بضاعت ناچیزش شرمسار میکند.
در شعر "postumus" دربارهی خودش و آوازش خود چنین سروده است:
در خود به کاوشم در خود ستمگرانه من چاه میکنم من نقب میزنم من حفر میکنم.
در آواز من زنگی بیهوده است بیهودهتر از تشنج احتضار: این فریاد بیپناهی زندگی از ذروهی دردناک یأس به هنگامی که مرگ سراپا عریان با شهوت سوزانش به بستر او خزیده است و جفت فصلناپذیرش - تن- روسبیانه به تفویضی بیقیدانه نطفهی زهرآگینش را پذیرا میشود.
در شعر "معاد" دربارهی خودش چنین گفته است:
من باد و مادر هوا خواهم شد و گردش زمین را به سان جنبش مولی در گنداب تنم احساس خواهم کرد.
من خاک و مول زمین خواهم شد و هوا به سان زهدان زنی در برم خواهد گرفت.
از سردی مردهوار پیکر خاکی خویش رنجه خواهم شد از فشار شهوتناک بازوان نسیمی خویش شکنجه خواهم شد از دیدار خویش عذاب فراوان خواهم کشید و سخنان همیشه را در دو گوش بیرغبت خویش مکرر خواهم کرد.
در بخش ""۸ از "سرود پنجم" چنین سروده است:
ای کلادیوسها! من برادر افلیای بیدست و پایم و امواج پهنایی که او را به ابدیت می برد مرا به سرزمین شما افکنده است.
و در بخش ""۹ همین شعر دربارهی خویش چنین سروده:
در به در تر از باد زیستم در سرزمینی که گیاهی در آن نمیرویید ای تیزخرامان! لنگی پای من از ناهمواری راه شما بود.
و از این نمونهها در شعر شاملو- که در آنها او از خود چهرهی آدمی ترحم انگیز با خستگیها و ناتوانیها و یأسها و سرگشتگیها و سایر جنبههای منفی دیگر آدمهای معمولی تصویر کرده- کم نیستند. این تصویرها به روشنی نشان میدهند که شاملو هرگز از خود چهرهی قهرمانی کامل و بدون عیب و نقص و بری از خطا و ضعف تصویر نکرده و از خود "بت" نساخته، بلکه در برخی از شعرهایش بیش از آنچه واقعیت داشته از خود چهرهی منفی نشان داده و خودشکنی و خودکوبی کرده و خودش را به صورت انسانی معمولی با تمام ضعفها و ناتوانیها و جنبههای منفی دیگر هر آدم معمولی و متوسطی تصویر کرده است. به این ترتیب نادرستی تز دوم خانم اشرافی اثبات و مشخص میشود که شاملو به هیچ وجه در میان معاصران خود "بت پرستی هنری" را رواج نداد و هرگز از خود چهرهی مطلق یک قهرمان خوب و مثبت و یک "بت" قابل پرستش نساخت و خودش "منزلتی مبالغهآمیز" برای خویش به وجود نیاورد. اما اگر دیگران چنین کردند و او را بیش از آنچه بود بزرگ کردند و بزرگ داشتند و تکریم و تجلیل و تقدیس کردند، این ربطی به شاملو ندارد و ریشهها و سرچشمههای چنین رویکردی را باید در جای دیگر دید: در سنت ریشه دار و تاریخی قهرمان پرستی آدمهای رمانتیک در هرجای جهان به طور کلی و شرقیها و ایرانیها به طور خاص.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |