نگاهی انتقادی به نظر آقای شمس لنگرودی درباره‌ی سایتهای شعر

مهدی عاطف‌راد

 

    آقای شمس لنگرودی در سرمقاله‌ی شماره‌ی ۱۰ مجله‌ی الکترونیکی شعر وازنا، آذر ۸۷، با عنوان "شعر خوب نیز به پدیده‌ای همگانی بدل خواهد شد"، ضمن ابراز نگرانی از کم‌خواننده و کم‌خوانده شدن شعر و به‌وجود آمدن وضعیتی که به گمان ایشان باعث شده شعر "هرچه بیش‌تر مهجور پس بنشیند و، به دور از زندگی واقعی، روز‌به‌روز خصوصی‌تر و نخبه‌گراتر و پیچیده‌تر شود و عملا ً از دسترس بخش عظیمی از خوانندگان بالقوه‌ی شعر خارج گردد"، پرسیده‌اند: "آیا انزوا و نخبه‌گرایی و پیچیده‌نویسی سرنوشت محتوم شعر بوده است؟ و دوره‌ی تاریخی شعر (چنان‌که خود من مدتی چنین تصور می‌کردم) به عنوان یک هنر مستقل و مؤثر سپری شده است؟" و خود پاسخ داده‌اند: "به‌نظرم نه، چنین نیست؛ به این وضعیت، تمکین نخبه‌گرایان به وضعیت پیش‌آمده دامن زده است. و می‌شود شعر را با پدیده‌های عمومی‌کننده‌ی روزگار جدید عمومی‌تر کرد. و لازمه‌ی نزدیک کردن شعر به جایگاه اولیه‌اش، جدی گرفتن انبوه مخاطب بالقوه‌ی شعر است و دوری از تفاخر به نخبه‌گرایی و ورود به زندگی واقعی. شعر برای نجات‌اش می‌باید به کارکرد جوهری‌اش که همانا جادوی نجات‌بخش است برگردد."

  به نظر آقای شمس لنگرودی، این وضعیت- یعنی کاهش خوانندگان شعر و  روگردانی‌شان از آن و آنچه به اصطلاح "بحران مخاطب" نام گرفته- "از نوعی گنده‌دماغی ِ خودپسندانه‌ی بی‌ثمری آب می‌خورد که حق‌اش نبود"، و "تمکین نخبه‌گرایان به وضعیت پیش‌آمده" و "انزوا و نخبه‌گرایی و پیچیده‌نویسی" نیز به آن دامن زده است.

  راهی که آقای شمس لنگرودی برای برون‌رفت از بن‌بست مهجوری پیشنهاد می‌کند، استفاده از سایت‌های اینترنتی‌ست برای همگانی کردن شعر. ایشان خوش‌بینانه معتقد اند که "شعر توسط سایت‌ها ناگزیر به جایگاه پیشین‌اش (که بیان عمیق‌ترین لایه‌های پنهان وجود، از طریق جادوی کلمات است) برخواهد گشت". ایشان بر این باور اند که سایت‌ها "راهی جز عمومی کردن شعر ندارند. سایت‌ها برای مخاطبان‌اند و خوانندگان در خدمت سایت‌ها نیستند. سایت‌ها اگر همدلی مراجعان را با خود نداشته باشند از میان خواهند رفت. سایت‌های هنری برای ارتقاء و بقاء‌شان نیازمند هماهنگی و هم‌زبانی با مخاطبان بالقوه‌ی میلیونی خویش‌اند".

  نخستین چیزی که در نقد نظرات آقای شمس لنگرودی در این سر مقاله باید بگویم این است که فرض اصلی ایشان مبنی بر این که تعداد دوستداران شعر نسبت به گذشته کمتر شده‌ و شعر راه انزوا و مهجوری در پیش گرفته و روز به روز از زندگی واقعی دورتر و خصوصی‌تر و نخبه‌گراتر و پیچیده‌تر شده، فرض درستی نیست، و هنوز شعر خوانندگان و شنوندگان و دوستداران بسیار خود را دارد. برای اثبات این موضوع به چند نمونه استناد می‌کنم. "تاسیان" سایه که در سال ۱۳۸۵ برای نخستین بار چاپ شده، جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های زمان انتشارش بوده، به‌طوری که در مدتی کوتاه نایاب شده و به چاپ دوم رسیده است. "آینه‌ای برای صداها" از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که مجموعه‌ی هفت دفتر شعر منتشر شده‌ی اوست، در سال ۱۳۷۶ با تیراژ ۵۵۰۰ نسخه چاپ شده و در سال ۱۳۸۶ به چاپ دوم رسیده و جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های سال گذشته بوده است. مجموعه اشعار شاملو در مدت هفت هشت سال به چاپ هفتم رسیده، در سال ۱۳۸۴ چاپ ششم آن با تیراژ ۵۰۰۰ نسخه منتشر شده که ظرف دو سال نایاب شده و در سال ۱۳۸۶ چاپ هفتم آن انتشار یافته است. چاپ اول "شیر سرخ" حمید مصدق، در سال ۱۳۷۶، با تیراژ ۱۱۰۰۰ نسخه منتشر شده است و.... این نمونه‌ها نشان می‌دهند که نه تنها دوستداران بالقوه بلکه خوانندگان بالفعل شعر کم نیستند، و امروزه، همچون گذشته، شعر واقعی- به‌خصوص شعر اجتماعی- خوانندگان و دوستداران فراوان دارد.

  خوانندگان و دوستداران شعر ممکن است میلیونی نباشند، ممکن است تعدادشان پنج در صد تعداد شنوندگان و هواداران موزیک پوپولیستی عامه‌پسند، شوها و کلیپ‌های ماهواره‌ای و آهنگ‌های پاپ لس آنجلسی هم نباشد، ولی به‌یقین از تعداد شنوندگان موسیقی اصیل- چه سنتی چه کلاسیک- اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.

  اما این دوستداران شعر به چه نوع شعری گرایش دارند و کدام مجموعه شعرها را می‌خرند و می‌خوانند؟ نمونه‌هایی که آوردم به روشنی نشان می‌دهد که اینان بیشتر به شعر شاعران شناخته شده و نامدار که به سرودن شعرهای خوب اجتماعی مشهور اند، گرایش دارند و به سراغ شعر شاعرانی که نمی‌شناسند یا کمتر می‌شناسند و با شعرهای‌شان هنوز انس و الفت درست و حسابی پیدا نکرده‌اند- حتا اگر شعرهای‌شان واقعی و عالی باشد- کمتر می‌روند یا اصلاً نمی‌روند. در واقع نوعی بدبینی و دید منفی نسبت به شاعران تازه وارد به صحنه‌ی شعر-  یعنی کسانی که ظرف بیست سال اخیر پا به عرصه‌ی شعر گذاشته‌اند- در خوانندگان و دوستداران شعر وجود دارد که مانع می‌شود بدون پیش‌داوری منفی و با شوق و اشتیاق مثبت- همچنانکه به سراغ شعر سایه و شفیعی کدکنی و خویی می‌روند- به سراغ شعر این شاعران بروند. در واقع شعر این شاعران است که مهجور و ناشناخته و کم‌خواننده مانده و آن‌ها با تمام شایستگی و ارجمندی سروده‌هاشان- به دلیلی که به آن خواهم پرداخت- نتوانسته‌اند آن مقام و اعتباری را که شایسته‌ی شعرشان است به‌دست بیاورند و در کسب اقبال خوانندگان ناموفق مانده‌اند.

  علت این عدم توفیق چیست؟ آیا آنطور که آقای شمس لنگرودی عنوان کرده این ناکامی "از نوعی گنده‌دماغیِ خودپسندانه‌ی بی‌ثمر آب می‌خورد"؟ و علت آن " نخبه‌گرایی و پیچیده‌نویسی" این شاعران است؟ نه. شعر این شاعران نه چندان نخبه‌گرایانه است و نه چندان پیچیده، شعری است نه چندان پیچیده‌تر از شعر شاملو و نه چندان نخبه‌گرایانه‌تر از شعر سایه و شفیعی کدکنی، و نه از نظر ارزش ادبی و مایه از شعر این شاعران در سطحی پایین‌تر. پس چرا در جلب علاقه و توجه شعرخوانان و شعردوستان ناکام مانده؟ دلیل اصلی این ناکامی این است که در دو دهه‌ی اخیر صدها قطعه‌نویس به بازار شعر هجوم آورده و این بازار را به‌طور کامل اشغال کرده‌اند. اینان بدون داشتن استعداد شاعری و بدون کشیدن زحمت و بدون دیدن آموزش درست- اگر هم چیزی به نام آموزش دیده‌اند، حاصل شرکت در کارگاه‌های شعر بوده که جز بدآموزی و به انحراف کشیدن و گمراه کردن‌شان ثمر دیگری نداشته- انبوهی از قطعات نثرِ بی‌ارتباط با شعر، که فاقد جوهر و فرم و ساختار شعری اند، تولید و به نام شعر به بازار شعر عرضه کرده و این بازار را با تولیدات انبوه خود اشباع و آشفته کرده‌اند. وجه مشترک این قطعات نثر در این است که هیچ سنخیت و تجانسی با شعر ندارند و هرچه هستند شعر نیستند، ولی گردانندگان کارگاه‌های شعر آن‌ها را به عنوان شعر می‌پذیرند و با افتخار به عنوان محصولات ممتاز کارگاه خود عرضه می‌کنند، مسئولان صفحات شعر نشریات آن‌ها را به عنوان شعر چاپ می‌کنند، و مدیران سایت‌های ادبی آن‌ها را در رسانه‌های اینترنتی خود انتشار می‌دهند. تمام وبلاگ‌ها و سایت‌های ادبی و تمام صفحات شعر نشریات پر است از چنین قطعاتی. همین‌ها هستند که بازار شعر را آشفته و مشتریان این بازار را از آن بیزار کرده‌ و شعردوستان را نسبت به هر محصول جدیدی که به نام شعر عرضه می‌شود بدبین ساخته‌اند.

  تصور کنید که ناگهان جمعیت انبوهی از عرضه کنندگان نگین‌های رنگارنگ بدلی به بازار جواهرفروشان هجوم بیاورند و این بازار را سرتاسر اشغال کنند و با جار و جنجال و هیاهو کالاهای بدلی خود را به جای گوهر اصل جا بزنند، می‌توانید تجسم کنید که چه آشفته بازاری ایجاد می‌شود و چطور خریداران گوهرهای اصل و اصیل از این بازار زده و فراری و نسبت به هرچه در این بازار عرضه می‌شود بدبین می‌شوند. این تصویر گویا و روشنی از وضعیت بلبشوی آشفته بازار شعر در بیست سال اخیر است.

  اما مسبب اصلی ایجاد این وضع نابه‌سامان چه کسانی اند؟ در مرحله‌ی نخست (نیمه‌ی دوم دهه‌ی شصت و نیمه‌ی اول دهه‌ی هفتاد) مسئولان صفحات شعر اغلب نشریات ادبی آن سال‌ها که گردانندگان کارگاه‌های شعر هم بوده و برخی از آن‌ها هم‌اکنون هم هستند. اینان با در بستن بر شعرهای خوب نیمایی و سپید و چهارطاق باز کردن در بر قطعه‌های نثر ناشعر و میدان دادن به اعضای محافل ادبی و کارگاه‌های خود و راه انداختن انواع و اقسام جریان‌های شعری خلق الساعه‌ی انحرافی و بی‌ریشه از شعر پسانیمایی تا شعر پست‌مدرن و از شعر متفاوت تا شعر متفاوط و از شعر دیداری تا شعر گفتاری، در ایجاد این آشفته بازار نقش اساسی داشتند و بانیان اصلی وضعیت اسف‌بار به‌وجود آمده اند. در مرحله‌ی دوم (ده سال اخیر) سایت‌های ادبی- همین سایت‌هایی که آقای شمس لنگرودی به آن‌ها دل خوش کرده و امید بسته که روزی شعر را به جایگاه پیشین‌اش برگردانند و آن را چون موسیقی عامه‌پسند همگانی کنند- در دامن زدن به این آشفته بازار نقش اصلی را برعهده گرفته و با انتشار هر قطعه نثر کج و معوجی به نام شعر بدبینی شعردوستان را به شعر روز شدیدتر و دید منفی آن‌ها را منفی‌تر کرده‌اند و می‌کنند.

  سایت‌های ادبی برخلاف آنچه آقای شمس لنگرودی پنداشته و نوشته‌اند همگانی کنندگان شعر و بازگردانندگان آن به جایگاه پیشین‌اش نیستند بلکه دلسرد کنندگان خوانندگان از شعر و سوق دهندگان شعر واقعی امروز و شاعران جوانش به سوی انزوا و مهجوری بیش از پیش اند. بیشتر چیزهایی که به نام شعر در این سایت‌ها منتشر می‌شوند قطعه نثرهایی هستند فاقد جوهر شعری و موسیقی کلام و فرم هنری. بنابراین برخلاف نظر آقای شمس لنگرودی، جهت اصلی روان بودن اغلب سایت‌های ادبی و شعری نه به سوی تحق همگانی کردن شعر و بازگرداندن آن به جایگاه پیشین از طریق انتشار شعرهای "ساده (نه ساده‌لوحانه)، خلاقانه، عمیق، بازیگوشانه، و پر از مفهوم یا نامفهومی زندگی"، بلکه به سوی تحقق بیش از پیش منزوی کردن شعر امروز و دور کردن آن از جایگاه پیشین‌اش، از طریق انتشار قطعات نثر اغلب بی‌مایه و ساده‌لوحانه و سطحی و سبکسرانه است.

  اگر منظور آقای شمس لنگرودی از این اظهار نظر که سایت‌ها "راهی جز عمومی کردن شعر ندارند. سایت‌ها برای مخاطبان‌اند و خوانندگان در خدمت سایت‌ها نیستند. سایت‌ها اگر همدلی مراجعان را با خود نداشته باشند از میان خواهند رفت. سایت‌های هنری برای ارتقاء و بقاء‌شان نیازمند هماهنگی و هم‌زبانی با مخاطبان بالقوه‌ی میلیونی خویش‌اند" این است که سایت‌های شعر به همین روشی که هم‌اکنون دارند، ادامه دهند و هر قطعه نثر بی‌ارتباط با شعری را منتشر کنند تا همدلی و همزبانی عده‌ای را به‌دست آورند، این کار ممکن است باعث بقای آن‌ها شود ولی به یقین باعث ارتقای آن‌ها نخواهد شد، و نه‌تنها سطح شعر و ذوق ادبی را ارتقا نخواهد داد بلکه باعث افت روزافزون‌تر سطح شعر و انحطاط بیشتر ذوق ادبی خواهد شد، و ممکن است با عده‌ای از مخاطبان که بیگانه با دنیای شعر واقعی اند، به هماهنگی و همزبانی و همدلی برسند، ولی به‌یقین با دوستداران شعر واقعی و خوانندگان اصیل آن به همزبانی و هماهنگی و همدلی نخواهند رسید، و آنها را از شعر هرچه زده‌تر و دلسردتر و دورتر خواهند کرد.

پیشنهاد آقای شمس لنگرودی درست مثل این است که به یک آوازخوان موسیقی اصیل ایرانی پیشنهاد کنیم که برای افزایش دادن تعداد شنوندگانش، به شیوه‌ی خوانندگان عامه‌پسند لس‌آنجلسی آواز بخواند تا همدلی و همزبانی و هماهنگی عامه یا به‌اصطلاح مخاطبان میلیونی را به‌دست بیاورد.

آقای شمس لنگرودی باید به این نکته‌ی مهم توجه کند که به‌هیچ وجه وظیفه‌ی سایت‌های پیشرو و جدی شعر و ادبیات این نیست که برای خود به بهای خراب کردن شعر مخاطب به دست آورند و با منزوی کردن شعر خود را از انزوا درآورند و از راه فنا و فدا کردن شعر بقای خود را تضمین کنند، بلکه وظیفه‌ی آن‌ها این است که با انتشار شعرهای واقعی و باارزش دوستداران شعر واقعی را به خود جلب کنند و خوانندگان جدی شعر را از خود راضی و خشنود سازند و ذوق و سلیقه‌ی مخاطبان خود را پرورش و ارتقا بدهند و فرهنگ ادبی و شعری آن‌ها را والایش ببخشند. و این کار تنها با انتشار آثاری ارزشمند که دارای جوهر شعری و موسیقی کلام و فرم هنری است، مقدور و میسر است.

 

 

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.