|
|
|
پریشانبافی با عنوان غلط انداز شعر پسانیمایی
مهدی عاطف راد آقای علی باباچاهی در متنی با عنوان "از شعر متفاوت تا شعر متفاوط" که اخیراً در وبلاگشان منتشر شده، پریشان بافی پسامدرن را تئوریزه کرده و برایش چند عنوان پرطمطراق ِ غلط انداز، از قبیل "شعر در وضعیت دیگر"، "شعر پسامدرن"، "شعر فرانیمایی"، "شعر پسانیمایی" ذکر کرده اند. علت اینکه "شعر در وضعیت دیگر" آقای باباچاهی را پریشانبافی نامیدهام، تعریفیست که ایشان از آن ارائه دادهاند و مشخصاتیست که برایش برشمردهاند. پریشانبافی ِ "پسانیمایی" بنا به تعریف آقای باباچاهی چند ویژگی اساسی دارد. مهمترین ویژگیاش معناگریزی است. معنای شعر را چیزی غیر از خود شعر نمیداند. هیچ حقیقتی را باور ندارد و تلاش میکند تا تمام حقایق اعم از مطلق و نسبی "به سطل زباله سرازیر شود". پوچگرا و "هیچپرداز" است و "از طریق به تأخیر انداختن معنا و گرایش به بازیهای زبانی، شوخ طبعی و طنز و پارادکس به ارائهﻯ این پوچی و "هیچ"ی میپردازد"، "چرا که معانی نجات بخش یا مردهاند یا رو به احتضاراند". پریشان بافی "پسانیمایی" مدعیست که "غیر تک آوا و در نتیجه شعری چند آوا" است. اما از منظر مبدع آن چند آوایی بودن چگونه تولید میشود؟ با ضد و نقیض گویی و دیوانه خویی. به این دلیل پریشانبافی "پسانیمایی" ضد و نقیض گوست و از طریق ضد و نقیض گویی و تناقض در گفتار و اندیشه و احساس میخواهد شعر را چندآوایی کند. در متن آقای باباچاهی در این باره چنین میخوانیم: "شعر در وضعیت دیگر" مدعی است که شعری غیر تک آوا و در نتیجه شعری چندآوایی است... از منظر من تناقض در گفتار، تناقض در اندیشه و احساس و در نهایت چند جهانی بودن انسان در متن، میتواند مولد چند آوایی بودن شعر باشد." پریشان بافی "پسانیمایی" دیوانه خو و از عقل آزاد است. "تصنعی یا غیر تصنعی" دارای "گرایشهای اسکیزوفرنیک و جنون نگاری= مجنون نمایی" است و خوش دارد "قدری دیوانه نمایی و دیوانه نگاری" کند، زیرا فکر میکند که با خود را به دیوانگی زدن "تک آوایی کنار میرود". رمز آلودگیاش بوقلمون صفت است و مدام رنگ عوض می کند. بنا به نوشتهی ایشان: "در شعر پسامدرن، مولفهها سیال و قابل انعطافاند. این سیالیت، میان قطعیت و عدم قطعیت، حقیقت و نسبیت باوری و مسایلی از این دست در نوسان است، رمز آلودگی در این میان مدام رنگ عوض میکند." از نظر زبان و وزن شترگاو پلنگ صفت ( یا به قول خودش "تکثرگرا") ست و "با چشم مرکب به وزن مینگرد". زبانش دیگ بی در و پیکریست که در آن شلم شوربای "وزن افاعیلی+ وزن زبانی+ بی وزنی و..." در هم میجوشند. آقای باباچاهی در این باره چنین نوشته است: "شعر پسامدرن در این زمینه(وزن) نیز تکثرگراست و با "چشم مرکب" به وزن مینگرد. وزن افاعیلی+ وزن زبانی+ بی وزنی و... مطلق کردن و ثبوت گرایی ممنوع! هم این/ هم آن! برهنگی+ پوشش و سرانجام کوشش جهت بسط متنی که میخواهد متکثر، چندآوایی، نسبیت باور و ... باشد. شعر پسامدرن همانگونه که در حوزهﻯ معنا از غایت گرایی فاصله میگیرد، در این مورد نیز تک آوایی و آرمانی کردن وزن را مدنظر قرار نمیدهد؛ افزون بر این از وزن هجایی اشعار عامیانه در ایجاد اوزان پیوندی استقبال میکند: رویکردی آشکار به فرهنگ اوزان، به گونهای که در دیگر موارد نیز شعر پسا مدرن به ترکیب فرهنگها و به همنشینی گفتمانها علاقه نشان میدهد." اگر کمی به مشخصات بیان شده برای "شعر در وضعیت دیگر" بیندیشیم، به روشنی درمییابیم که چنین "شعر"ی چیز دیگری جز پریشانبافی نمیتواند باشد. اما پرسش اصلی این است که "شعر در وضعیت دیگر" با چه انگیزهای سروده میشود؟ به چه خواسته ای پاسخ میدهد؟ و چه نیازی را ارضا میکند؟ در نوشتهی آقای باباچاهی پاسخ صریحی به این پرسشها داده نشده است، ولی بر اساس توضیحی که ایشان دربارهی کارکردها و اهداف "شعر در وضعیت دیگر" دادهاند، میتوانیم به طور ضمنی پاسخ ایشان به این پرسشها را دریابیم. ایشان سه کارکرد اصلی برای "شعر در وضعیت دیگر" خود برشمردهاند: "- تشدید لذتگرایی از طریق شگردهای زبانی - "زبان"بارگی که زن بارگی را تداعی می کند. - متلاشی کردن کانونهای معانی مقرر و رسمیت یافته..." بر اساس این توضیح میتوان پی برد که پریشان بافی "پسا نیمایی" ارضا کنندهی شهوت "زبان"بارگیست که شهوتیست مشابه شهوت زن بارگی ( و لابد اگر شاعر ِ "شعر در وضعیت دیگر" زن باشد، شهوت "زبان"بارگی برایش چیزی مشابه شهوت مردبارگی است!)، و هدفی جز "تشدید لذت گرایی از طریق شگردهای زبانی" و متلاشی کردن کانونهای معنا ندارد. اگر پریشانبافی "پسانیمایی" هدفی جز "تشدید لذتگرایی از طریق شگردهای زبانی" و ارضای شهوت "زبان"بارگی ندارد، و اگر زیبایی شعر بتواند مستقل از معنای آن باشد و بدون وجود معنا وجود داشته باشد، و اگر این ادعا درست باشد که "شعرهایی هستند که زیبا هستند و فاقد معنی" و "لذت در کلمات است و بدون تردید در زیر و بم کلمات، در آهنگ کلمات." و اگر قرار است لذت حاصل از شعر فقط "لذت تکنیکی" باشد، آنگاه این پرسش مطرح میشود: آیا بهتر این نیست که برای سرودن "شعر در وضعیت دیگر" از کلمات به کلی بی معنای خوشآهنگ و دارای زیر و بم دلنشین، یعنی کلماتی که "به طرز زیبایی، به شکل دلنشینی فاقد معنا هستند"، استفاده کنیم و با چنین کلماتی "شعر در وضعیت دیگر" بسازیم، تا پریشانبافیمان کامل و هذیان گوییمان خالص و ناب باشد؟ مگر نه این است که با استفاده از چنین کلماتی که به شکل دلنشینی فاقد معنا هستند، معنا برای همیشه ریشهکن و شرش برای همیشه کم و گورش برای همیشه گم میشود؟ پس آیا بهتر نیست دوباره برگردیم به گذشتهای نه چندان دور، به زمانی که هوشنگ ایرانی جیغ بنفش میکشید، و راه و روش پریشان بافی او به کمک کلمات بی معنی را سرمشق خود قرار دهیم؟ کلماتی از این دست که او "شعر کبود"ش را با استفاده از آنها ساخت: هيما هورايى! / گيل و يگولى/ نيبون... نيبون!/.../ هوم بوم/ هوم بوم/ وى يو هو هى ىىىى/ هى يا يا هى يا اى يا اااا/ .../ ماياندوو/ كومبادوو/ كومبادوو/ هوررها... هوررها/... /جى جولى جوجى لى/ پاسما پاريندا/ ديبرلا... ديبرلا........./ خيشواقيجار گامبوك/ غى وا غار غورى/ هيق ناق هوق لى مالاى / ايددار و مانهير، ايددار و مانهير/ ...اى دى گشدا جا/ نارن/ ميسيو ويسديس/ خوخاكو كران/... نيبون!/ نيبون! فکر میکنم با سر مشق قرار دادن این سبک پریشان بافی، آقای باباچاهی به طور کامل به تمام اهدافی که برای "شعر در وضعیت"شان تعیین کردهاند، میرسند. یعنی هم معنا تمام و کمال و برای همیشه به تأخیر میافتد، هم حقایق اعم از مطلق و نسبی، یکجا "به سطل زباله سرازیر" میشود، هم هوس جنون نمایی و دیوانهبازی و گرایشهای اسکیزوفرنیک ارضا و آتش شهوت "زبان"بارگی اطفا میشود. امتحانش مجانیست و میتواند راه تازه ای بر "شعر در وضعیت دیگر" باز کند و "وضعیتی دیگرتر" برای آن به وجود آورد!
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |