وازنا نهادی ادبی یا ساحتی برای شدن؟

 

( در پی انتشار متن انتقادی "چند پرسش از گردانندگان محترم سایت وازنا"، متن زیر را آقای علی ثباتی که از گردانندگان سایت وازنا هستند، در پاسخ به آن نوشته ارسال کرده اند. با سپاس از احساس مسئولیت ایشان در پاسخ‌گویی به انتقادات- مهدی عاطف‌راد)

 

 

این نوشته با هدف خاطرنشان کردن شماری از نکات قابل بحث در متن انتقادی آقای مهدی عاطف‌راد (منتشر شده در سایت ادبی منتقد) و ارائه‌ی برخی پاسخ‌ها به اشکالات طرح شده درباره‌ی نحوه‌ی ساخت‌کار ِ سایت وازنا رقم خورده است.

نخست این‌که، سایت وازنا، به‌هیچ‌وجه داعیه‌ی معرفی، تبیین یا تعریف پدیده‌های ادبی-شعری معاصر را ندارد،‌ این سایت در درجه‌ی اول ِ اهمیت، دست‌کم برای گردانندگان‌اش، فضایی‌ست برای پرداختن به شعر، ترجمه، نظریه‌ی ادبی و نقد؛ آن‌ هم به‌نحوی آزمون‌و‌خطایی و نه با مرکزیت‌بخشی به جریان‌های شعری-نظری یا به‌دست دادن معیارهایی برای ارزش‌داوری و فرسختن ِ شعر معاصر.

وازنا، با نظری به اعضای هیئت تحریریه‌ی آن، خودبیان‌گرانه نشان می‌دهد که امکان مجموع شدن و یک‌دستگی ِ حتی نسبی ِ سلایق ادبی را ندارد و نه حتی دعوی آن را؛ چراکه دایره‌ی شمول و حوزه‌هایی که به آن‌ها می‌پردازد گسترده‌اند و هم‌کاری و هم‌قلمی ِ شماریْ درخور از اهل ادبیات و دست‌اندرکاران شعر معاصر را طلب می‌کند. ادبیات کلاسیک ایران، فلسفه‌ی ادبیات،‌ نقد شعر، کارگاه‌های شعر، شعر جهان و پرونده‌های دنباله‌دار آن،‌ معرفی شاعران مهاجر، اخبار شعر، گفت‌وگوهای انتقادی با شاعران، مترجمان و منتقدان، بازخوانی انتقادی مطبوعات و جرایدْ در حوزه‌ی شعر، بازخوانی انتقادی نشست‌ها و همایش‌های شعری، انعکاس شعر ایران و نظایر آن عملا ً دست‌به‌دست داده تا تعریف، تبیین و امعان نظری قطعی و جانب‌دارانه در این سایتِ شعری ناممکن شود. بنابراین، کم‌شماری شعرهای نیمایی‌ای که در این سایت انتشار یافته است،‌ ضمن قیاس با سایر گونه‌های شعری، مؤید هیچ سیر و سیاقی از پیش تعیین شده نمی‌تواند باشد. صرفا ً از لحاظ آماری تعداد کم‌تری شعر نیمایی به این سایت ارسال شده است.

علاوه بر این، بیش‌تر قطعه‌های گزیده شده‌ای که منتقد محترم در نقد خویش در حکم نمونه‌هایی از شعرهایی ضعیف‌ یا در تضاد با سرمقاله‌ی شمس لنگرودی آورده است نمی‌توانند حق مسئله را ادا کنند. چراکه برخی از این شعرها، برای مثال شعر آقای فلاح‌پور و احمدی اشعاری نیستند که با برگرفتن قطعه‌ای از کلیت آن‌ها بتوان هیچ تصویر مشخصی از آن‌ها، چه به عنوان اثری خوب و قابل دفاع و چه به عنوان اثری عاری از شعریت یا ضعیف، به دست داد. این‌ها شعرهایی هستند پیچیده با سیر تکوین و بسط فرمی و زبانی و با بیرون کشیدن فرازی یا بندی از کلیت‌‌شان مسئله‌ای روشن نمی‌شود.

و اما برخی توضیحات درباره‌ی وازنا و چندوچون فعالیت‌اش که شاید در جهت رفع برخی ابهام‌ها و سوء‌تفاهم‌ها درباره‌ی این سایت به کار آید. پیش از هرچیز، شاید لازم به توضیح باشد که هدف از راه‌اندازی سایت وازنا در ابتدای کار بازتاب دادن شعر «کارگاه کارنامه» بود و در مقیاسی وسیع بنا نداشتیم به شعر ایران بپردازیم. با این همه،‌ همان‌طور که خاطرنشان شد، واقعیت شعر معاصر، فقدان تعریف‌های مشخص، تکثر گونه‌های شعری، و فزونی گرفتن طیف مخاطبان وازنا همگی به عواملی مبدل شدند تا ماهیت تعریف‌شده برای این سایت به‌کل دیگرگون شود.

وازنا بی‌شک، در مقایسه با سایت‌هایی چون والس ادبی، جن‌وپری، قابیل، دیباچه، مانی‌ها، ادبیات‌وفرهنگ، کلاغ، دیگران و نظایر آن، بیش‌تر بر مبنای فرآیند آزمن‌و‌خطا پیش رفته است. این امر به زعم گروهی حسن آن و به زعم گروهی دیگر کاستی‌اش بوده است.

به هر تقدیر، وازنا نشان داده که در تغییر انتظار مخاطبان‌اش نسبت به خود کم‌توفیق نبوده است. برای مثال،‌ زمانی که وازنا بخش اخبار اختصاصی خود را راه‌اندازی کرد، بسیاری نظرشان این بود که این سایت برای تخصیص فضایی مشخص به اخبار شعریْ رسانه‌ی مناسبی نیست. همان‌ها که این نظر را، گاه به طعنه و غیابا ً، گاه به صراحت و حضورا ً، ابراز داشته بودند، امروز اخبار فعالیت‌های شعری خود را، اعم از نشر کتاب، برگزاری همایش و نشست ادبی-شعری، به‌روز شدن سایت و وبلاگ، ارائه‌ی جستاری تازه و مواردی دیگر از این دست، حتما در وازنا انتشار می‌دهند. نمونه‌ی دیگر بحث کتاب‌خانه‌ی الکترونیکی وازناست که شاید نگاهی به آن به‌خودی‌خود نشان دهد که، دست‌کم از منظری کمّی، این سایت در نشر کتاب‌های شعری موفق بوده است، حتی گزینه‌ی ترجمه‌ی شعر و مقالات نظری نیز، برای اولین بار در تاریخ سایت‌گردانی ادبی ایران، در کتاب‌خانه‌ی اکترونیکی وازنا انشتار یافته‌اند. بنابراین، بی‌که موضع خاصی اتخاذ کرده باشیم، به آزمون و خطا اهتمام ورزیده‌ایم در مواردی که در پی می‌آید:

گسترش ژورنالیسم ادبی، جامعیت شعری، سویه‌ی نظری و انتقادی،‌ فعالیت‌های مربوط به نشر کتاب‌های شعر، معرفی شاعران مهاجر، ارائه‌ی فضایی برای انعکاس دادن شعر شاعران شهرستانی، برگزاری نشست‌هایی با حضور مهم‌ترین شاعران و منتقدان معاصر، کثرت‌بخشی به شعر ایران و، شاید مهم‌تر از همه، نشان دادن این‌که می‌توان به ادبیات بها داد، به آن پرداخت و بر سرش عمر گذاشت آن‌هم بدون پایگاه‌سازی، دست‌وپاکردن تریبونی شخصی، باندبازی،‌ حمایت‌ها یا به نفی و تخطئهْ برآمدن‌های ِ موضع‌گیرانه و مغرضانه، یا شکل دادن به نهادی ادبی که بخواهد و بتواند گفتمانی مسلط را به جامعه‌ی ادبی کشور تحمیل کند (من به عنوان مؤلف این متن روی همین نکته بسیار تأکید دارم.) شکی نیست که گروهی این فهرست را نخواهند پذیرفت. مثلا ً معرفی کتاب‌های نشر "آهنگ‌دیگر" که یکی از مؤسسان‌اش سردبیر و مدیر مسئول سایت وازناست (یعنی آقای حافظ موسوی) واکنش‌هایی را درپی‌داشته است مبنی بر این‌که سایت وازنا جای‌گاهی‌ست اختصاص یافته به تبلیغ کتاب‌های آهنگ‌دیگر. نخست این‌که نسبت کتاب‌هایی از آهنگ‌دیگر که در سایت وازنا معرفی شده‌اند در قیاس با کتاب‌های شعر تازه‌چاپ بسیار ناچیز است و نکته‌ی دیگر این‌که معرفی کتاب‌های این نشر در سایت وازنا هرگز به سفارش دست‌اندرکاران آن نشر نبوده است و اعضای هیئت‌تحریریه‌ی سایت داوطلبانه به معرفی آن‌ها پرداخته‌اند. 

پس بدیهی‌ست که تااندازه‌ای هر نقدی بر وازنا وارد باشد، ‌چراکه این سایت اصولا ً نهادی تشخص و تعین یافته نیست که فقط از منظری یا دریچه‌ای خاص بشود به آن نگریست. هرکه هرکجا حرفی با شعر دارد، می‌تواند بسیاری چیزها را در وازنا نپسندد، وچه عجیب خواهد بود اگر نتواند (مثل گردانندگان سایت مطرود) به بسیاری چیزها در این سایت نیز به دیده‌ی تأیید بنگرد. از همین روی، انتقاد شما نیز تااندازه‌ای موجه است. اما بازگفتِ یک نکته ضروری‌ست؛ همان‌طور که از توضیحاتِ ارائه‌شده برمی‌آید، وازنا سعی در فراهم آوردن نوعی جامعیتِ کمی (و نه کیفی) و انعکاس دادن شعر ایران (درست در حین شکل گرفتن و بسط یافتن‌اش) داشته است. با این حساب - همان‌طور که در ابتدای مطلب خاطرنشان شد – شاید بتوان گفت (ضمن لحاظ کردن این‌که روزانه به‌طور میانگین 5 تا 10 شعر به ما می‌رسد) حضور کم‌رنگ‌تر ِ کمّی شعر نیمایی بازتاب‌دهنده‌ی حضور کم‌رنگ‌تر کمّی آن در خودِ جامعه‌ی ادبی‌ست.

نخست این‌که، بیش‌تر نیمایی‌سرایان به شعر سپید و قالب‌های خودانگیخته و خودپرداخته‌‌ای روی آوردند و زمینه‌ی نیمایی‌سرایی در جامعه‌ی ادبی طبیعتا ً کم‌رنگ‌تر شد. دلیل دیگرش شاید آن باشد که شعر نیمایی، نظر به این‌که نسبت به دیگر گونه‌های شعری‌ای مانند غزل و چهارپاره، از منظر زمانی به شعر امروز نزدیک‌تر است،‌ بیش‌تر هدف مخالف‌خوانی نوجویان شعری باشد، و بیش‌تر به عنوان امری که برای تضمین امروزگی و مدرن بودن و متأخر نمودن، نباید از آن پیروی کرد در نظر شاعران جوان‌تر می‌آید، این موج تازه‌برآمده‌ی شاملوستیزی و نقد وی نیز گواهی بر همین امر است. بسیار دلایل دیگر نیز می‌تواند در میان باشد.

اما حقیقتی که به عنوان گردانندگان وازنا با آن مواجه بوده‌ایم، از هیچ‌کدام از این تعلیل‌ها ناشی نشده است. مسئله صرفا ً این است که شعر نیمایی بسیار کم‌تر به دست ما رسیده است. به‌جد می‌توانم بگویم کل شعرهای نیمایی‌ای که وازنا طی این دو سال اخیر (یعنی از زمان راه‌اندازی‌اش) دریافت کرده است،‌ چیزی در حدود ده تا بیست شعر بوده؛ البته تمامی نامه‌هایی که از ابتدای آغاز به کار ِ وازنا تا به امروز به پست الکترونیکی این سایت ارسال شده اس موجود است و می‌توان آمار مورد نیاز را با دقت بیش‌تری به دست داد. خلاصه‌ی این بحث این است که وازنا در پی جریان‌زدایی یا جریان‌سازی نیست که بخواهد به‌عمد بها و سهم کم‌تری به شعر نیمایی بدهد.

مسئله‌ی دیگر به‌زعم من تلقی منتقد از چیستی شعر و سنت نیماست که به‌نحوی ضمنی در نقد و منظر وی نهفته است. مسئله این است که اصولا ً برای من دست‌کم (و می‌دانم که در نزد بیش‌تر همکاران وازنا هم این‌گونه است) سنت شعری نیما و شعر نیمایی صرفا ً آن شعری نیست که برخی افاعیل عروضی را در سطرهای نامتساوی توزیع کرده باشد. سنت و شعر نیما گشوده در برابر افق‌های شعری، زبانی و معنایی تازه است و نیز گشاده کردن همواره‌ی این افق‌ها. نیما بیش از هر چیز، چه در «ارزش احساسات» و چه در نامه‌های‌اش – به‌خصوص نامه به صادق هدایت – بر این تأکید داشت که شعر باید فرارونده و در متن آن جریانی از تاریخ باشد که در آن آفریده می‌شود. این مسئله اصولا ً شعر نیمایی را مبدل به چیزی می‌کند به‌غیر از قالب معهود خود نیما. همان‌طور که شعر بودلری و مالارمه‌ای در واقع چیزی نیست مگر دگرکردن دائمی خودِ شعر، شعر نیمایی هم نمی‌تواند به عنوان شعری که مدرنیسم را در ایران بنیاد نهاده است به بازتولید صرف قالب نیمایی بسنده کند. شاید موجه‌ترین سنت نیما خودْ پرهیز از موضعی مقلدانه و انفعالی در قبال هر سنت ادبی و شعری‌ بلاواسطه‌ای باشد که شاعری مدرن با آن رو در رو می‌شود.       

نکته‌ی دیگر این‌که سرمقاله‌ی آقای شمس لنگرودی را نباید دستورالعملی لازم‌الأجرا در وازنا دانست. نخست این‌که بسیاری از شاعران ایرانی این‌طور که مورد نظر این شاعر و پژوهنده‌ی معاصر است شعر نمی‌گویند و این وازنا را ملزم به عدم انتشار آثار جمع کثیری از شاعران معاصر نخواهد کرد (و اطمینان می‌دهم – از آن‌جایی که آقای شمس لنگرودی را می‌شناسم -  که خود ایشان هم موافق عدم انتشار این اشعار در وازنا نیستند.) همان‌گونه که یادآور شدم، وازنا نماینده‌ی سلیقه‌ای یکه و یگانه نیست و حقیقتا ً مؤلفه‌هایی که نویسنده‌ی سرمقاله‌ی شماره‌ی دهم وازنا برای شعر آینده‌ی ایران متصور شده،‌ برای برخی از اعضای هیئت تحریریه‌ی وازنا شاید موافقت‌آمیز نباشد و نتوانند به‌راحتی مهر تأیید بر آن‌ بزنند؛ این خصوصیت‌ وازناست که حرف قطعی و مسلمی به ادبیات و مخاطبان‌اش عرضه نکرده، در عوض، اجازه دهد تا به چشم خود ببینند چه‌قدر شعر امروز چارچوب‌ناپذیر و درون‌زاست.

من حتی لازم می‌دانم یادآوری کنم که این نوشتهْ نمایان‌گر عقیده و پاسخ تمامی اعضای وازنا نیست. شاید حتی در برخی از موارد اعضای هیئت تحریریه‌ی وازنا اختلاف‌نظر جدی با تعریف‌های ارائه‌ شده داشته باشند. اما با اطمینان می‌گویم، سرمقاله‌های وازنا از همان منطق گونه‌گونی پیروی می‌کنند و نباید به‌سهولت به دنبال کشف راه‌بردی یا استراتژی‌ای ژورنالیستی بگردید که از دل این سرمقاله‌ها و یادداشت‌های برآمده شمایی از مواضع و رویکردهایی تثبیت‌شده‌ی ادبی را در این سایت نشان دهد.

وازنا سایتی‌ست نظری، در عین حال اخباری-ژورنالیستی، در همان حال واکنشی (هم بدان میزان که کنشی). وازنا شاید ناخودآگاه از ایده‌ی این دو فیلسوف بزرگ، ویتگنشتاین و لایبنیتز، دفاع می‌کند و مطابق با آن پیش می‌رود که باید به فضاهای میانی و به رگه‌هایی که مطلقیت ندارند روی آورد؛ وازنا با شعر ایران هم‌گام است، نه پیش از آن به راه افتاده و نه از آن عقب مانده است، وازنایی که دست‌کم مؤلف این سطرها می‌شناسد،‌ که خودْ بخشی از عمرش را به پای آن گذاشته، گذرگاه شعر ایران است،‌ اگر در آن نقص‌هایی هست، که هست، این خود از آن واقعیتی‌ برمی‌آید که از شعر هر دورانی می‌باید انتظار داشت؛ یعنی این واقعیت ساده که شعر با تمامی گونه‌های‌اش، فریادها و عصیان‌ها و خموشی‌های‌اش، با واپس‌افتادگی‌ها و پیش‌تازی‌های‌اش چون سرایندگان و منتقدان و نظریه‌پردازان خود، می‌زید، به دوران که در آن گام نهاده است چیزی می‌افزاید و باز به چرخه‌ای دیگر درمی‌افتد و به اصطلاح "دیگر" می‌شود. خلاصه‌ی کلام، وازنا شدن را می‌آزماید و می‌آموزد و در "شدن" خلاصه است و برای همین "شدن" است که از وضعیتی به وضعیتی درمی‌آید، شاید تا "شدن" مجال آن را بیابد که - به‌دور از تظاهر به جای‌گیر بودن و قوام یافتن، به دور از انکارها و تأییدهای گذرا – "شدن"ی دیگر را تجربه کند،‌ و به دنبال آن "شدن"ی دیگر را و به دنبال آن…  
 
 

با احترام

                    علی ثباتی 

 

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.