راه تکامل شعر نیمایی همچنان باز است

 

مهدی عاطف‌راد

 

( متن سخنرانی در شب شعر نیمایی نشر چشمه- در خانه‌ی هنرمندان- در تاریخ ۲۰/۸/۱۳۸۷)

 

 

 

سلام بر شما شعردوستان ارجمند و دوستداران شعر ارجمند نیمایی.

پیش از هرچیز باید عرض کنم که بسیار خوشوقتم که پس از بیست و چند سال پراکندگی و انزوا، بار دیگر این امکان فراهم آمد که ما دوستداران و پیروان راه نیما در شعر، در مجلس شب شعری جمع شویم و از شعر نیمایی بگوییم و شعر نیمایی بخوانیم و بشنویم و از شنیدن این شعر زیبای دلنشین لذت ببریم. ما این امکان را مرهون همت و ابتکار و تلاش و پیگیری برگزارکنندگان گرامی شب‌های شعر چشمه ایم، و من به این خاطر از این بزرگواران و همچنین از خانه‌ی هنرمندان که مرحمت کرده، سالن و امکانات خود را در اختیار ما قرار داده، صمیمانه سپاس‌گزارم.

رساله‌ی "چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم" آقای براهنی مهم‌ترین و جدی‌ترین متنی‌ست که در این هفتاد سالی که از عمر شعر نیمایی می‌گذرد در نقد و رد آن نوشته شده، و آنچه بر اهمیت این رساله می‌افزاید این است که توسط کسی نوشته شده که خودش در دوره‌ی اول شاعری‌اش شاعر نیمایی بوده و بعد از سال‌ها شعر گفتن به این شیوه‌، به شعر نیمایی پشت کرده و راهش را از آن جدا کرده و به راه شعر بی‌وزن پسانیمایی رفته.

به همین دلیل برای پیروان راه شعر آزاد نیمایی بررسی دقیق این رساله و نقد آن و نشان دادن ضعف‌ها و خطاها و کج‌فهمی‌ها و داوری‌های نادرستش اهمیت اساسی دارد. این کاری‌ست که سال‌ها پیش می‌بایست انجام می‌شد و به صاحب‌نظران شعر نیمایی به خاطر این کوتاهی و کم‌کاری، انتقاد جدی وارد است.

هسته‌ی اصلی بخش اول رساله‌ی آقای براهنی که به نقد ایده‌های شعری نیما اختصاص دارد این است که این ایده‌ها به دلیل تضادها و تناقض‌های شدیدی که دارد، شعر فارسی را به شدت گرفتار بحران کرده، و بر سر راه پیشرفت آن سد ایجاد کرده، و برای رها شدن از این بحران و شکستن این سد، باید شعر بحران‌زای نیمایی را منقرض کرد و برانداخت و به آن پشت کرد و به راه شعر بی‌وزن پسامدرنی که ایشان مدعی بنیان‌گذاری آن اند، رفت.

آقای براهنی برای نشان دادن ابعاد این بحران، برخی از ایده‌های نیما را که به نظرشان دچار تناقض اند مطرح کرده و آن‌ها را نقد کرده و تناقضات‌شان را نشان داده تا از این طریق راه را بر شعر سدساز نیمایی ببندند و راه را به روی شعر جدی معاصر باز کنند.

اما نقد آقای براهنی بر شعر نیمایی دارای چند اشکال اساسی و کلی‌ست که در اینجا به اختصار به آن‌ها اشاره می‌کنم:

۱- ایشان در نقد خود فقط به بخشی از ایده‌های نیما درباره‌ی شعرش متکی بوده و توجه کرده‌اند، نه به تمام ایده‌های نیما و نه به سایر منابع شعر نیمایی از جمله شعر نیما و شعر شاعران نیمایی پس از نیما و ایده‌های مکمل و تکامل‌دهنده‌ی این شاعران. بنابراین نقدشان ناقص و محدود و یک جانبه است.

۲-  آقای براهنی نوشته‌های نیما درباره‌ی شعرش را یک رساله‌ی منسجم تئوریک فرض کرده و به نقد آن پرداخته‌ و به این نکته توجه نکرده‌ که آن‌ها مجموعه‌ای از نامه‌ها و یادداشت‌های پراکنده‌اند که هریک به صورت رهنمود، درباره‌ی موضوعی خاص، در زمان‌های مختلف به افراد مختلف نوشته شده‌اند، و به دلیل همین پراکندگی ناقص و نامنسجم و گاهی وقت‌ها ناهمخوان اند و نیاز به اصلاح و جمع‌بندی و یکدست شدن دارند. بنابراین وجود برخی از تضادها بین مطالب‌شان طبیعی است. خود نیما هم به این موضوع واقف بوده و اشاره کرده و از سال ۱۳۲۴ به فکر نوشتن کتاب نظری منسجمی با عنوان "مقدمه‌ی عروض من" یا "مقدمه‌ی شعر من" درباره‌‌ی تئوری شعرش بوده. اما متأسفانه فرصت نکرد و عمرش کفاف نداد که آن را بنویسد.

۳-  در رساله‌ی آقای براهنی، در نقد ایده‌های نیما موارد متعددی از وارونه جلوه دادن مستقیم و غیر مستقیم و بدفهمی و برداشت نادرست و اشتباهات آشکار وجود دارد، از جمله درباره‌ی رابطه‌ی معنی و فرم از دید نیما، مفهوم بیان طبیعی و  بیان غیر طبیعی از دید نیما، نقش و کارکرد وزن از دید نیما، مفهوم آرمونی و نقش آن از دید نیما. در ادامه‌ی بحث و در صورتی که فرصتی باشد به برخی از مهم‌ترین‌ این موارد می‌پردازم.

۴- آقای براهنی بخشی از بحرانی که ایده‌های نیما در شعر فارسی به‌وجود آورده را ناشی از تضاد توضیحی دانسته که نیما از شعر خود و اجرای عمل شاعری خود داده با نوع اجرایی که از اثر تحویل داده، و نوشته "گاهی توضیحات با اجرا تطبیق می‌کند و گاهی تطبیق نمی‌کند." بدون اینکه حتا یک مثال ارائه دهد تا دقیقاً روشن شود که منظورشان از عدم تطابق بین توضیح و اجرا چیست.

در نقد این موضوع باید بگویم که اگر شاعر نظریه‌پردازی نتواند نظریه‌ی خود درباره‌ی شعر را در شعرش به طور دقیق اجرا کند، این دلیل بر نادرستی یا ناکارآمدی نظریه‌ی او نیست، بلکه حداکثر می‌تواند دلیل بر ناتوانی و ضعف شاعر در اجرای نظریه‌اش باشد. در مورد نظریه‌ی شعر نیمایی هم همین‌طور است.

۵- آقای براهنی در رد شعر نیمایی ادعا کرده‌اند که فصل بیگانه‌نمایی شعر نیمایی نیز مثل فصل بیگانه‌نمایی شعر کلاسیک به پایان رسیده و چیزی که تا این درجه آشنا باشد، نمی توان آن را غریب کرد و از پروسه‌ی بیگانه‌گردانی گذراند. به همین دلیل شعر نیمایی دیگر نمی‌تواند نو باشد و باید آن را دور انداخت و به دنبال شعری نوتر از آن که همانا شعر بی‌وزن پسانیمایی ایشان است، رفت.

در نقد این ادعا باید گفت که از عمر فصل بیگانه‌نمایی شعر نیمایی تا زمانی که ایشان رساله‌شان را می‌نوشتند فقط ۵۸ سال می‌گذشته و اگر فصل بیگانه گردانی شعر نیمایی پس از ۵۸ سال تمام شده باشد، فصل بیگانه گردانی شعر بی‌وزن هم باید تمام شده باشد، چون از عمر آن نیز از سال ۱۳۲۹ که شاملو شعرهای بی‌وزن "تا شکوفه‌ی سرخ یک پیراهن" و "قصیده برای انسان ماه بهمن" را سرود تا امروز ۵۸ سال می‌گذرد، و در نتیجه باید دنبال شعر دیگری باشیم که نه موزون باشد و نه بی‌وزن.

علاوه بر این باید گفت بیگانه‌نمایی مساله‌ای‌ست که به زبان خاص شاعر و بیان شخصی اش بستگی دارد و همانطور که پس از گذشت ۴۰۰ سال از عمر شعر کلاسیک حافظ می‌تواند در این شعر بیگانه گردانی کند و ۳۰۰ سال پس از او بیدل دهلوی همچنان می‌تواند در شعر کلاسیک بیگانه‌نمایی کند، در شعر نیمایی هم همیشه امکان بیگانه گردانی وجود دارد و فصل بیگانه نمایی این شعر هرگز به پایان نخواهد رسید، همچنانکه تا کنون شاعرانی چون فرخزاد، سپهری، کسرایی و خویی هر یک با زبان خاص و بیان شخصی خود در شعر نیمایی بیگانه گردانی و بدیع سازی کرده‌اند. و اصولاً موضوع بیگانه گردانی و بدیع سازی مساله‌ای زبانی است نه وزنی و تا وقتی زبان فارسی ظرفیت و قابلیت بیگانه گردانی دارد هر نوعی شعری چه کلاسیک و چه نیمایی این قابلیت و ظرفیت را خواهد داشت.

۶- آقای براهنی ادعا کرده‌اند که شعر نیمایی شعری تک‌وزنی و تک‌صدایی است و در رابطه با موضوع وزن و هارمونی دارای تناقض اساسی است. ایشان معتقد اند که شعر تک‌وزنی نمی‌تواند چند صدایی باشد بنابراین نمی‌تواند در شعرهای روایی حال و هوای شخصیت های مختلف را بیان کند و چند صدایی شود. هارمونی نیز نمی‌تواند داشته باشد زیرا هارمونی از ترکیب چند وزن و از ترکیب وزن و بی‌وزنی به وجود می‌آید و شعر تک وزنی مونوفونیک است و پولیفونیک نیست که بتواند هارمونی داشته باشد. شعری که ایشان شعر هارمونیک خوانده‌اند شعری است که هر سطرش ترکیبی از چند وزن مختلف و بی‌وزنی باشد و قطعات موزون و بی‌وزن آن با هم هارمونیزه شده باشند.

در نقد این نظر ایشان باید گفت که سطری که ترکیبی از چند وزن و قطعات بی‌وزن باشد در واقع سطری منثور و بی‌وزن است، زیرا هر سطر نثر بی وزن تشکیل شده از کلماتی که هر یک دارای وزن خاصی هستند و یا احیاناً بی‌وزن هستند، و بنابراین در سطر بی وزنی که مورد نظر آقای براهنی است و می‌‌گوید باید شعر را بر اساس آن ساخت، هارمونی معنا ندارد.

دیگر اینکه وزن دارای چنان امکاناتی است و چنان اختیاراتی به شاعر می‌دهد که می‌تواند در یک وزن واحد صداهای مختلف و موسیقی‌های متنوع و ریتم‌های گوناگون ایجاد کند و بنابراین برای ساختن شعر روایی چند صدایی در چارچوب شعر نیمایی هیچ مشکل و مانعی وجود ندارد. همانطور که نیما در شعر "همه شب" که شعری تک‌وزنی است با استفاده از امکانات وزن و اختیارات شاعری چنان ریتم‌های گوناگون و موسیقی‌های متنوعی ایجاد کرده که آقای براهنی را که خود را وزن شناس می‌دانند، به اشتباه انداخته و ایشان گمان کرده‌اند که نیما در این شعر وزن را با بی وزنی ترکیب کرده است.

و بالاخره اینکه شعر نیمایی دارای قابلیت چند وزنی شدن هم هست و خود نیما آخرین شعرش- شعر "شب همه شب" را دو وزنی ساخت و اگر بیشتر عمر می‌کرد در این زمینه تجربیات دیگری ارائه می‌کرد. شاعران نیمایی پس از او هم چه در حوزه‌ی چند وزنی ساختن شعر نیمایی (از جمله سیاوش کسرایی در شعر بلند آرش کمانگیر) و چه در زمینه‌ی ترکیب وزن و بی‌وزنی و وارد کردن سکته‌های غیر موزون در شعر نیمایی یا به قول فروغ ایجاد گره‌ در سطرهای شعر نیمایی ( از جمله فروغ فرخزاد در شعرهای "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" و "تنها صداست که می‌ماند") تجربیات موفقی ارانه داده اند. بنابراین راه تکامل شعر نیمایی و راه چند وزنی شدن و ترکیب شدن وزن و بی‌وزنی در این شعر همچنان باز است و شعر نیمایی این قابلیت را دارد که در این راه تکامل پیدا کند و پیش برود.

 

 

صفحه‌ی اصلی

آشنایی

تازه‌های ادبیات و اندیشه

آرشیو ادبیات و اندیشه

داستان

شعر

نقد

پژوهش

طنز

کودکانه

موج‌های اندیشه

کتابخانه‌ی الکترونیکی

تماس با سایت

پیوندها

 

 

 

 نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است.