|
|
|
آقای عنایت سمیعی و مسألهی وزن شعر بیوزن
مهدی عاطفراد
در سالهای اخیر، برخی از شاعران نظریه پردازِ شعر بی وزن یا منثور که به شعر سپید مشهور شده، مدعی شده اند که شعرشان بیوزنِ بیوزن نیست، بلکه فقط فاقد وزن عروضی است، نه وزن به طور کلی؛ و به جای وزن عروضی، دارای نوع دیگری از وزن است. چنین به نظر میرسد که سرانجام آنان پی بردهاند که بیوززنی چشم اسفندیار شعرشان است و از این نقطه ضعف دچار احساس شرمندگی و سرافکندگی شدهاند، به همین سبب در صدد لاپوشانی کردن عیب و نقص اساسی شعرشان برآمدهاند، و ادعای موزون بودن شعر بیوزن در این راستا و به این جهت است. وقتی از این شاعران دربارهی نوع وزن شعرشان پرسیده میشود، آنها پاسخهای متفاوتی میدهند. بعضیشان وزن شعرشان را حسی- ذهنی، بعضی دیگر کیفی یا درونی، و بعضی هم آهنگین مینامند. هیچکدام از آنها تاکنون تعریف علمی دقیقی از وزن شعر سپید ارائه نداده، و در این باره یا سکوت کرده یا آنچه بیان نمودهاند،گنگ و مبهم و نامفهوم بوده است. وقتی هم کسی منکر موزون بودن شعر سپید شده، آنان مدعی شدهاند که چون گوش منکران وزن شعر سپید به اوزان عروضی عادت کرده و ذهنشان به مرور زمان و بر اثر تکرار مکرر خواندن و شنیدن و سرودن شعرهای عروضی به این نوع وزن خو گرفته، به این دلیل است که وزن شعر سپید را حس نمیکنند. این مدعیان را به دو دسته میشود تقسیم کرد: دستهی اول کسانی هستند که مفهوم علمی و دقیق وزن را که مفهومی فیزیکی و واقعی در حوزهی دانش زبانشناسی است، نمیدانند؛ و بر اثر نادانی دچار این توهّم میشوند که شعر سپیدشان دارای نوعی وزن است. درحقیقت آنها چیزهای دیگری، از جمله آهنگ کلام، را با وزن اشتباه میکنند و به خطا موسیقی درونی شعر را به جای موسیقی بیرونی میگیرند. دسته دوم کسانی هستند که به خوبی آگاهند که شعر سپید فاقد هرگونه وزنی اعم از کّمی یا کیفی، بیرونی یا درونی، حسی یا ذهنی است، ولی چون این را هم میدانند که شعر بدون وزن دچار نقصان و خلل است و ضعف و کمبود اساسی دارد، و نیز بر این واقعیت به خوبی واقفند که وزن تنپوش برازنده و زیباییست که قامت شعر را میآراید و اندامش را آراسته، موزون و خوشجلوه میسازد، و شعر بدون وزن کلامی برهنه و ناآراسته است، به همین دلیل جلوهی چندانی ندارد، از اینرو برای این که ضعف و نقص شعر سپید را لاپوشانی کنند، چنین وانمود میکنند که این شعر دارای نوعی وزن نهانی است و تنپوشی ناهویدا از جنس وزن دارد که ذهنی و حسی است، به همین دلیل از دسترس درک و دریافت دیگران دور و از نظرها پنهان است. وزن نامرئی و نهفتهای که این شاعران نظریهپرداز شعر بیوزن مدعیاند که تنپوش شعر سپید است، خیلی شبیه به آن پارچهی شگفتانگیزیست که بافندگان داستان "لباس تازهی امپراطور"- اثر هانس کریستین اندرسن- مدعی بودند که برای امپراطور بافته و از آن کت و شلوار و شنل مخصوصی دوختهاند که ابلهها و ساده لوحها آن را نمیبینند، و بابت اجرت بافت و دوخت آن کلی از امپراطور پول و نخ ابریشمی مرغوب و زر و سیم خالص و جواهر گرانبها گرفتند: تنپوشی که از هیچ ساخته شده بود و به هیچوجه وجود خارجی نداشت ولی امپراطور و اطرافیانش، برای آنکه متهم به نادانی و سادهلوحی نشوند، وانمود میکردند که نه تنها وجود دارد بلکه بسیار هم زیبا و باشکوه و عالی است! بعد از این مقدمه برویم سر اصل مطلب. آقای عنایت سمیعی که یکی از شاعران نظریهپرداز شعر سپید است، در مقاله ای با عنوان "شیِ تغزلی و شعر غنایی" که در فصلنامهی تخصصی شعر "پاپریک"- زمستان ٨٤ شماره یک- منتشر شده درباره لزوم به کارگیری وزن در شعر چنین نوشته اند: "این که حس وزن تابع تطور تاریخی است، چیزی از لزوم به کارگیری آن در شعر نمی کاهد. تخیل شاعرانه موزون است، وزن نیز ممکن است هجایی، عروضی، کیفی یا ذهنی باشد. شعر آزاد از وزن نثر است و در بهترین حالت شعر منثور. حس وزن یا بر اثر عادت و تکرار بر ذهن شاعر چیره می شود، یا خود انگیخته و ناخودآگاه است. شعر آزاد که در اصطلاحات ادبی معاصر به شعر سپید مشهور شده است، شعر آزاد از وزن نیست. هدف از شعر "آزاد" علاوه بر عصیان در برابر اوزان عروضی و قراردادهای ایپوس(EPOS) آوردن نوعی وزن مستقل است که به یکسان از نظم و نثر متمایز است. اگر این وزن را تشخیص ندهیم، آن وقت جوابی برای این اعتراض سادهدلانه نخواهیم داشت که شعر وزن عروضی معمول را که از دست میدهد به نثر تبدیل میشود." برای نقد این نظر آقای سمیعی و سنجش عیار درستیاش، نخست لازم است که وزن شعر به طور مختصر و با زبانی ساده تعریف شود. وزن شعر از مختصات سرشتی هر زبان است و عبارت است از نظمی معین و تناسبی عینی در اصوات گفتار آن زبان. اصوات از نظر فیزیکی دارای چهار ویژگی شدت، امتداد، ارتفاع (زیر و بمی) و زنگ (طنین) هستند. به همین دلیل نظمی که تولیدکنندهی وزن شعر است، بر اساس یکی از این ویژگیهای چهارگانه حاصل میشود؛ و بنابراین در جهان گفتار و در گویشهای گوناگون ۴ نوع وزن شعر میتواند وجود داشته باشد: ١- وزن ضربی که در آن حس وزن از نظم اصوات بر حسب میزان شدت و ضعف شان پدید میآید. ٢- وزن کّمی یا امتدادی که در آن نظم اصوات بر مبنای امتداد زمانی آنهاست. این وزن را در زبانهای عربی و فارسی، وزن عروضی مینامند. ٣- وزن آهنگی که در آن اصوات بر مبنای زیر و بمیشان نظم میگیرند و حس وزن بر این اساس به وجود میآید. ٤- وزن طنینی که در آن نظم اصوات بر حسب زنگ و طنینشان ایجاد میشود. به وزنهای آهنگی و طنینی وزنهای کیفی هم میگویند. نوع دیگری از وزن شعر نیز وجود دارد که آن را وزن عددی میتوان نامید و در آن اصوات را بر مبنای تعداد هجاها و بدون در نظر گرفتن خواص و صفات دیگرشان منظم میکنند. نکتهی بسیار مهم این است که این وزنها تابع ویژگیهای فیزیکی و عینی گویش در هر زبان معین هستند و از مختصات سرشتی زبانها به شمار میآیند. به بیان سادهتر، هر زبانی بنا به مشخصات ذاتی و ویژگیهای سرشتیاش دارای وزن شعری یکتا و ویژهای است که تغییرناپذیر است و تابع سلیقه یا اراده هیچ کس نیست. به قول دکتر خانلری: "در هر زبانی یکی از این انواع وزن معمول است و اتخاذ هر نوع وزن از روی تفنن نیست بلکه با صفات و خصایص تلفظ زبان ارتباط دارد." (وزن شعر فارسی- دکتر پرویز ناتل خانلری- ص ٢٧) به عنوان نمونه، در زبانهایی که تفاوت امتداد زمانی هجاهای آن مشخص و ثابت باشد، یعنی بتوان هجاها را بر اساس زمانی که ادایشان طول میکشد به هجاهای کوتاه و بلند تقسیمبندی کرد- از جمله زبان فارسی- وزن کّمیست و وزن کیفی نمیتوان به کاربرد. برعکس، در زبانهایی که تفاوت امتداد هجاهای آن مشخص و ثابت نباشد- از جمله زبانهای انگلیسی و آلمانی- وزن کّمی نمیتواند وجود داشته باشد. در زبانهای باستانی هند و اروپایی حروف مصوت امتدادهایی ثابت و مشخص میداشته و به دو نوع کوتاه و بلند تقسیم میشدهاند، بنابراین در چنین زبانهایی، از جمله زبانهای یونانی و لاتین، هجاهای کوتاه و بلند از هم متمایز بوده و به همین دلیل وزن شعر در این زبانها وزن کّمی بوده است. اما در زبان فرانسه که این تفاوت امتداد آشکار و ثابت نیست، وزن کیفی است و ایجاد وزن کّمی در این زبان ناممکن است. به همین دلیل، وقتی در قرن شانزدهم میلادی، شاعری فرانسوی به نام "باییف"، به تقلید از شاعران یونان و روم، شعرهایی با وزن کّمی سرود و سعی کرد این نوع وزن را در شعر فرانسه رواج دهد، تلاشش بینتیجه بود و ابتکار او ره به جایی نبرد و اینگونه وزن جعلی که با طبیعت زبان فرانسه بیگانه بود، در شعر فرانسوی رواج نیافت، زیرا فرانسوی زبانان چنین وزنی را نمیتوانستند حس کنند. در زبانهای انگلیسی و آلمانی که هر واژه دارای یک هجا با تکیه شدید است و هنگام ادای هر واژه بر روی یک هجا تکیه و آن هجا با شدت بیشتری ادا میشود که نسبت به دیگر هجاهای آن واژه برجستگی نمایانی دارد، وزن شعر ضربی و مبتنی بر نظم هجاهای شدید و خفیف است، حال آنکه در زبانهای دیگری که تفاوت شدت و خفت هجاها مشخص و محسوس نیست، چنین وزن شعری نمیتواند وجود داشته باشد. در زبانهایی مانند زبان چینی که واژه ها تک هجاییاند و هر واژه زیر و بمی هجایی ویژهای دارد که بر مبنای آن بر معنی معینی دلالت میکند، و هجایی واحد با زیر و بمیهای متفاوت معناهای متفاوتی تولید میکند، وزن شعر بر مبنای نظم در زیر و بمی اصوات و هجاها، یعنی وزن آهنگی است. در اینگونه زبانها نمیتوان وزن کّمی ایجاد کرد، همانطور که در زبان فارسی نمیتوان وزن کیفی و آهنگی تولید کرد. وزن شعر در زبان فارسی امروزی چگونه است؟ در این زبان هجاهای واژهها از نظر امتداد زمانی، یعنی زمانی که برای ادایشان صرف میشود، تفاوت دارند و به هجاهای کوتاه و بلند تقسیم میشوند. زمانی که صرف ادای یک هجای کوتاه میشود تقریباً نصف زمانیست که صرف ادای هجای بلند میشود. بنابراین وزن شعر فارسی امروزی وزن کّمی یا امتدادی است که به آن وزن عروضی میگویند. و بنابر توضیحاتی که بیش از این دادم، شعر امروز فارسی هیچ نوع وزن دیگری جز وزن عروضی نمیتواند داشته باشد. درنتیجه این تصور که وزن شعر فارسی امروزی ممکن است هجایی، کیفی یا ذهنی باشد تصوری نادرست و ناواقعی و ناشی از عدم شناخت درست واقعیت علمی- فیزیکی وزن است. در دهههای نخست این سده برخی از شاعران فارسیسرا که با زبانهای اروپایی و وزن شعر آنها آشنایی پیدا کرده بودند- از جمله دولت آبادی و لاهوتی- به تقلید از آنها شعرهایی با وزن عددی سرودند، ولی چون این نوع وزن جعلی و ساختگی با طبیعت زبان فارسی بیگانه بود و در گوش فارسیزبانان حس وزن ایجاد نمیکرد، کارشان تداومی پیدا نکرد و رواج نیافت. همچنین ابتکار "تندر کیا" در ایجاد "آهنگینگو"- یعنی نوعی کلام آهنگین، با وزن تازهای به نام "نثم" که به پیشنهاد او قرار بود از ترکیب و درهم آمیختن جملههای موزون و نیمهموزون با عبارتهای بیوزن به وجود آید و چیزی بسازد که نه نظم و نه نثر باشد، بلکه چیزی باشد بینابینی، به همین دلیل "نثم" (یعنی نثر- نظم) نامیده شده بود، ره به جایی نبرد و با هیچ استقبالی روبهرو نشد و رواجی نیافت. حال، بر اساس این توضیح دربارهی وزن شعر برمی گردیم به آنچه آقای عنایت سمیعی نوشته و نادرستیهای مهم نوشتهی ایشان را بررسی و نقد میکنیم. آقای سمیعی نوشتهاند: " تخیل شاعرانه موزون است؛ وزن نیز ممکن است هجایی، عروضی، کیفی یا ذهنی باشد. شعر آزاد از وزن، نثر است و در بهترین حالت، شعر منثور". در بررسی این نظر باید به این نکته توجه کرد که اگر منظور ایشان وزن در زبانهای گوناگون است، بیانشان ناقص است زیرا وزن شعر در زبانهای مختلف میتواند عروضی، ضربی، آهنگی، طنینی یا عددی باشد، و وزن کیفی نیز همان وزن ذهنی است و با آن تفاوتی ندارد. ولی اگر منظورشان وزن شعر در زبان فارسی امروزی است، نظر ایشان از بیخ و بن نادرست است و بنابر ویژگیهای طبیعی زبان فارسی، وزن شعر در این زبان نمیتواند جز وزن عروضی باشد. آقای سمیعی نوشتهاند:" هدف از شعر "آزاد" علاوه بر عصیان در برابر اوزان عروضی و قراردادهای ایبوس (EPOS) آوردن نوعی وزن مستقل است که به یکسان از نظم و نثر متمایز است. اگر این وزن را تشخیص ندهیم، آن وقت جوابی برای این اعتراض سادهدلانه نخواهیم داشت که شعر وزن عروضی معمول را که از دست میدهد به نثر تبدیل میشود." در نقد این نظر که در آن ایرادهای اساسی و خطاهای جدی متعددی وجود دارد، به نکات زیر باید توجه کرد: یک- اگر منظور آقای سمیعی از شعر "آزاد" شعر سپید یا بیوزن است، باید گفت که چنین شعری نه هرگز چنین هدفی داشته و دارد، و نه اگر هم داشته باشد میتواند به آن برسد. هیچکدام از سردمداران دیروز و امروز شعر سپید هم هیچوقت چنین ادعایی نکردهاند که هدفشان آوردن وزنی مستقل است که به یکسان از نظم و نثر متمایز باشد، زیرا به خوبی میدانسته اند که رسیدن به چنین هدفی با شعر سرودن به زبان فارسی محال است. برای رسیدن به چنین هدفی تنها دو راه وجود دارد: راه اول این است که زبان فارسی را عوض کنیم و به جای آن زبان دیگری را قرار دهیم که وزن طبیعی شعرش چنین وزن مستقلی باشد "که به یکسان از نظم و نثر متمایز است". راه دوم این است که شاعرانی که چنین هدفی دارند سرودن شعر به زبان فارسی را کنار بگذارند و به زبان دیگری شعر بگویند که وزن شعرش چنین وزن مستقلی باشد. دو- این "وزن مستقل" که به یکسان از نظم و نثر متمایز است، چه نوع وزنیست؟ دارای چه مشخصات و مختصاتی ست؟ بر اساس کدامیک از ویژگیهای فیزیکی زبانی استوار است؟ آیا یکی از همان چهار- پنج وزن طبیعیست که در آغاز نوشته برشمردیم یا وزنی ساختگی و اختراعیست؟ اگر یکی از همان وزنهای طبیعی نامبرده شده است، کدامیک از آنهاست؟ و اگر وزنی ساختگی (یا بهتر است بگوییم من در آوردی و جعلی) است، چگونه وزنیست و چه ویژگیهایی دارد؟ آقای سمیعی دربارهی تعریف و خصوصیات وزن مورد نظرشان هیچ چیزی ننوشتهاند جز این که "نوعی وزنی مستقل است که به یکسان از نظم و نثر متمایز است". بنابراین به هیچوجه روشن نیست که وزن پیشنهادی ایشان چه نوع وزنی است و چه ویژگیهایی دارد. سه- آنچه نظم را از نثر متمایز میکند وزن است. به بیان دیگر کلام منظوم کلام موزون است و کلام منثور کلام بیوزن. بنابراین معلوم نیست که "وزن مستقل" آقای سمیعی چگونه وزنیست "که به یکسان از نظم و نثر متمایز است"؟ با این توضیح میتوان پی برد که آنچه آقای سمیعی نامش را "وزن مستقل" گذاشته وزن نیست، بلکه چیز دیگریست که معلوم نیست چیست! زیرا اگر وزن بود باید کلام را موزون و در نتیجه منظوم میکرد، ولی چون چنین نیست و کلام با آن نه نظم میشود و نه نثر، پس وزن نیست. تازه، کلامی که نه نظم است و نه نثر، و به یکسان از هردو متمایز است چگونه کلامیست و نامش چیست؟ شاید چیزی در ردیف همان "آهنگینگو"ی مندرآوردی تندرکیا باشد که نه نظم بود نه نثر! چهار- آقای سمیعی مدعی شدهاند که اگر بگوییم "شعر وزن عروض معمول را که از دست میدهد به نثر تبدیل میشود حرفی "سادهدلانه" زدهایم. در جواب ایشان باید گفت که چنین حرفی نه تنها "ساده دلانه" نیست، بلکه حرفی بس علمی و دقیق است. وزن عروض تنها وزنیست که کلام فارسی را به نظم تبدیل میکند و بدون آن کلام فارسی تبدیل به نثر میشود. حرف "ساده دلانه" ادعای وجود "نوعی وزنی مستقل است که به یکسان از نظم و نثر متمایز است." چنین وزنی نه وجود دارد و نه میتواند به وجود آید، و چنین ادعایی ناشی از عدم شناخت درست و دقیق مفهوم وزن و ارتباط طبیعی و سرشتی آن با زبان است، چنین ادعایی از این برداشت غلط ناشی میشود که انگار وزن شعر تابع اراده این و آن است و چیزی تفننیست که هرکس بنا به هوس و میل خود میتواند آن را تغییر بدهد و برای خود "وزن مستقلی" برگزیند. شاعرانی که نمیتوانند یا نمیخواهند شعر موزون فارسی با وزن عروضی بسرایند باید بدانند که تا آن زمان که به زبان فارسی شعر میسرایند، شعرشان هیچگونه وزن دیگری- نه هجایی، نه حسی، نه ذهنی و نه کیفی، و نه هیچ گونه وزن دیگری- نمیتواند داشته باشد، و ناچار شعر منثور خواهد بود. بنابراین به جای مغلطه کردن و جا زدن چیزهای دیگر به جای وزن و وانمود کردن شعر خود به عنوان شعری دارای "وزن مستقل"، بهتر است صادقانه، شجاعانه و صریح به بیوزنی شعرشان اعتراف و از آن دفاع کنند، و به جای وزن در جستجوی تن پوش مناسب دیگری برای پوشاندن بر تن شعرشان باشند.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |