|
|
|
شعر معاصر از چه بیراهههایی به سراشیب تباهی فروافتاد؟ ۲- بیراههی آهنگگریزی
مهدی عاطفراد
در بخش پیشین (بیراههی وزنگریزی) توضیح دادم که شاملو با کنار گذاشتن وزن از شعرش بیراههی خطرناکی در برابر شعر فارسی بهوجود آورد که دورنمایش ورطهی تباهی بود. البته شاملو که ذهن تیز و هشیاری داشت و میدانست که بدون وزن شعر دچار نقصان است، کوشید تا با استفاده از تسلطی که بر زبان فارسی داشت و به یاری آهنگ واژگان برای کلام منثورش نوعی موسیقی جانشین ایجاد کند که جای وزن را بگیرد و کمبود آن را برطرف کند، و در بخشی از شعرهای منثورش هم در این راه موفق شد و توانست با استفاده از قافیه و آهنگ واژگان، شعرهای منثور آهنگینی خلق کند که کمبود وزن در آنها خیلی محسوس نباشد. به این ترتیب جریانی در شعر فارسی پدید آورد که "شعر سپید" نام گرفت. ولی اغلب شاعران منثورسرا که توانایی و تسلط شاملو را بر زبان نداشتند و قادر به خلق کلام آهنگین نبودند، نتوانستند راه او را دنبال کنند، بنابراین و به ناچار آهنگ را هم کنار گذاشتند و تبدیل به نویسندگان قطعههای منثوری شدند که نه وزن داشت نه آهنگ، یعنی به طور کامل فاقد موسیقی بیرونی و درونی بود. نام این قطعات را هم گذاشتند "شعر منثور". نخستین کسی که نام "شعر منثور" را بر این قطعههای منثور گذاشت، غلامحسین غریب بود. او که از بانیان مجلهی "خروس جنگی" و از نخستین رهروان بیراههی آهنگگریزی بود، بدون هیچگونه دانشی در حوزهی شعر، به کار نوشتن قطعههایی فاقد وزن و آهنگ پرداخت. او در اسفند ۱۳۳۲ مجموعهای از این قطعههای ادبی انشاگونه را در کتابی به نام "شکست حماسه(اشعاری به نثر)" منتشر کرد. برای آشنایی بیشتر با "شعر منثور" او، یکی از قطعههای این کتاب را که "پیشتر بیا" نام دارد، در اینجا میآورم:
پیشتر بیا. بگذار در این انبوه سرگشتگی یکبار بدانم برای چه زنده هستم. و تو چه هستی موجود توانای گرم که مرا در پی خود به ژرفنای زمینها و بلندآسمانها میکشانی. بگذار بدانم در فضای این خلاء بینهایت آنچه را جستوجو میکنم انسان یا خدا، محبت یا دشمنی است. شاید پس از آنکه چشمهای دیوانهی من تو را در این تیرگی ابدی بازشناخت و آنگاه که آزاد از زنجیرهای گران که خود ساختهام تو را در آغوش فشردم، یکباره یا بمیرم یا برای همیشه زنده بمانم... همیشه تو در این خلاء بینهایت رقص هوسناکت را ادامه دهی و من برای دستیابی بر دنیای هوسهای توفانی تا ابد سر در پی تو رقاص ناشناخته بگذارم. پیشتر بیا. یکباره وجودم را از این مشروب گوارای جنون لبریز ساز. بگذار در این سرزمین گمنام، این دیار در تاریکی نیست شده من آزادانه با هوسهایم زندگی کنم.
در همان سال ۱۳۳۲ کتاب شعری از سهراب سپهری منتشر شد به نام "زندگی خوابها" که مجموعهای از قطعههای منثور بدون آهنگ او بود. سهراب سپهری چند سال بعد هم مجموعهی دیگری از اینگونه قطعات به نام "آوار آفتاب" منتشر کرد ولی اینگونه تجربهها نتوانست او را راضی کند و پس از چاپ "آوار آفتاب" به طور کامل به بیراهههای وزنگریزی و آهنگگریزی پشت کرد و بار دیگر به سوی شعر آزاد نیمایی بازگشت و از آن پس فقط شعر موزون سرود. اینهم یکی از قطعههای کتاب "زندگی خوابها":
شب را نوشیدهام و بر این شاخههای شکسته میگریم. مرا تنها گذار ای چشم تبدار سرگردان! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خواب وجودم را پرپر کنم. مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم و به دامن بیتاروپود رؤیاها بیاویزم.
سپیدیهای فریب روی ستونهای بیسایه رجز میخوانند. طلسم شکستهی خوابم را بنگر بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته. او را بگو تپش جهنمی مست! او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیدهام. نوشیدهام که پیوسته بیآرامم. جهنم سرگردان! مرا تنها گذار.
از دیگر رهروان مهم بیراههی آهنگگریزی در این سالها فریدون کار بود. او در سال ۱۳۳۳ مجموعهای از قطعههای ادبیاش را در کتابی به نام "آرزوی جنوب" منتشر کرد. این هم نمونهای از این قطعهها، با عنوان "گل سپید آسمان":
"باز تو را میبینم که در ابرهای زمستانی جلوه میکنی و پیکرت را در مسیر بادهای سرد میلغزانی و با نگاهت به طبیعت مهر میورزی. ای گل سپید من که در آسمان شکفته شدهای! فرود آی تا بر گونههایت بوسه زنم... فرود آی... ولی تو همچنان در هالهی رؤیاهای زمستانی من از پشت این پنجره که به افقها گشوده میشود نگاهت را روشن میکنی و مرا به نظاره دلبند میسازی. ای الاههی شعر من فرود آی و پیکر برفگونت را در بازوان من آرامشی ده... فرود آی تا از زلال عطرآگین لبهایت آتش اشتیاق خود را بنشانم. دریغا که تو همچنان بیاعتنا گردن افراشتهای و ابرها گرداگردت طواف میکنند و بر موی زرینت بوسه میزنند. ولی من از پشت این پنجره که به افقها گشوده میشود شراب چشمان تو را در پیالههای الهام میریزم و با هذیان خود برای تو شعر میسازم. ای الاههی رؤیاهای زمستانی من، ای گل سپید که بر آسمان ابرآلود شکفته شدهای..."
رهرو دیگر بیراههی آهنگگریزی در این سالها هوشنگ ایرانی بود. او که همکار غلامحسین غریب در مجلهی "خروس جنگی" و مسئول بخش شعر این مجله بود، در ۱۳۳۴ مجموعهای شامل ده قطعهی فاقد وزن و آهنگ به نام "اکنون به تو میاندیشم، به توها میاندیشم" منتشر کرد. اینک بخشی از یکی از این قطعهها:
از دشت و دریا و جنگل گذشتم که تو را بازیابم تو را، ای زبان شعلهها ای رنج کهن بازگو اضطراب قربانیهای بیشمارت را آشکار کن سنگینی سرمایی را که از چشمان هراسان آنان نوشیدی به یاد آور توفانهایی را که سقوط هر یک از پرستیدههایت بر تو فروکوفت بازگو، بازگو گرمای دستهای آشنایی را که برای آخرین بار و تنها بار فشردی فرا رو ای غبار گمراه کننده صدای قدمهایی را که در تو محو شدند که گذشت قدمهای قرنها را در خود دارند، میشنوم رمز این نواست که فرارسیده صحراها را پیش میراند...
از این منثورنویسان آهنگگریز اولیه که بگذریم، میرسیم به شاخصترین چهرهی این جریان انحرافی، احمدرضا احمدی. او که پیگیرترین و ثابتقدمترین رهرو بیراههی "شعر منثور بیآهنگ" و پدر معنوی چهرههای نامدار این جریان از دههی ۶۰ به بعد است، از سال ۱۳۴۰ تا امروز، یعنی نزدیک پنجاه سال است که "شعر منثور بیآهنگ" میسراید و فعالترین و پرکارترین شاعر این جریان است. نخستین کتاب شعر احمدرضا احمدی "طرح" نام داشت و در سال ۱۳۴۱ منتشر شد. شمس لنگرودی در کتاب تاریخ تحلیل شعر نو، شعر احمدرضا احمدی را "شعری ضدسیاسی، ضد منطق، ضد تعهد، ضد رمانتیسم، ضد سمبولیسم، ضد ادبیات و حتا ضد معنا" معرفی کرده است. ظاهراً او فراموش کرده که صفتهای اصلی این شعر را که ضد وزن و ضد آهنگ بودن آن است، در صدر مجموعهی صفات معرفی شده قرار دهد. قطعههای دو دفتر نخست احمدرضا احمدی (طرح- روزنامهی شیشهای) قطعههایی پراحساس و خیالانگیز بودند. در نتیجه با آنکه فاقد وزن و آهنگ بودند، به خاطر برخورداری از عنصر خیال و فضای شاعرانه، شعر بودند؛ و احمدرضا احمدی با این دو کتاب توانست خودش را به عنوان شاعری با استعداد، پراحساس و خوشذوق نشان دهد. اینک یکی از این سرودهها:
ندانستی که گل حقیقت آفتاب است نه درخت در آفتاب بنشینیم تا گل کنیم.
چشمانت انگورها را به رسیدن میخواند هزاران رنگ مردانهی مهاجم هنوز خود را رنگ نمیدانند و ما جدا از یکدیگر به نخستین تجربهی بهارخوابهامان رسیدهایم - بهاری در بیداری آسمان زخمی شرق-
انسان بیان نشده کلمات مهآلود را در صبحهای متورم حس دفن میکند
و آسمان شرق بر بامهای ما زخمش را از یاد برده است.
فروغ فرخزاد نخستین کسی بود که با دید تیزبینش استعداد شاعری و حساسیت شاعرانهی احمدرضا احمدی را دریافت و آن را تحسین کرد. با این وجود با نگاه آیندهنگری که داشت به روشنی دریافت که راهی که احمدرضا احمدی در پیش گرفته، بیراههای بیش نیست و اگر او بخواهد همچنان در این بیراهه پیش برود، دیر یا زود استعداد شاعریاش هدر میرود و حساسیتش تباه میشود. فروغ این موضوع را در نامهای به احمدرضا احمدی نوشت و در آن دوربینانه آیندهی روش ویرانگر و تباهیآوری را که احمدرضا احمدی در پیش گرفته بود پیشبینی کرد. در بخشهایی از این نامه چنین میخوانیم:
"وزن را فراموش نکن، به توان هزار فراموش نکن، حرف مرا گوش بده. به خدا آرزویم این است که استعداد و حساسیت و ذوق تو در مسیری جریان پیدا کند که یک مسیر قابل اطمینان و قرص و محکم باشد. حرفهای تو این ارزش را دارد که به یاد بماند. من معتقدم که تو هنوز فرم خودت را پیدا نکردهای و این راهی که میروی راه درستی نیست. این چیزی که تو انتخاب کردهای اسمش آزادی نیست. یک نوع سهل بودن و راحتی است. عیناً مثل این است که آدمی بیاید تمام قوانین اخلاقی را زیر پا بگذارد و بگوید من از این حرفها خستهام و همین طور دیمی زندگی کند. در حالی که ویران کردن، اگر حاصلش یک نوع ساختمان تازه نباشد، بالنفسه عمل قابل ستایشی نیست. تا میتوانی نگاه کن و زندگی کن و آهنگ این زندگی را درک کن. تو اگر به برگهای درختها هم نگاه کنی، میبینی که با ریتم مشخصی در باد میلرزند. بال پرندهها هم همینطور است. وقتی میخواهند بالا بروند، بالها را به هم میزنند، تندتند و پشت سر هم. وقتی اوج میگیرند، در یک خط مستقیم میروند. جریان آب هم همینطور است. هیچ وقت به جریان آب نگاه کردهای؟ وقتی یک سنگ را در حوضی میاندازی، دایرهها را دیدهای که با چه حساب و فرم بصری مشخصی در یکدیگر حل میشوند و گسترش پیدا میکنند؟ هیچ وقت حلقههای کندهﻯ درخت را تماشا کردهای که با چه هماهنگی و فرم حساب شدهای کنار هم قرار گرفتهاند؟ اگر این حلقهها میخواستند همین طور بیحساب به راه خودشان بروند، آنوقت یک کندهﻯ درخت، دیگر یک حجم واحد نمیشد. در تمام اجزای طبیعت این نظم وجود دارد. این حساب و محدودیت وجود دارد. تو اگر بیشتر دقت کنی، حرف مرا خواهی فهمید. هر چیزی که به وجود میآید و زندگی میکند، تابع یک سلسله فرمها و حسابهای مشخصی است و در داخل آنها رشد میکند. شعر هم همین طور است و اگر تو بگویی نه، و دیگران بگویند نه، به نظر من اشتباه میکنند. اگر نیرویی را در یک قالب مهار نکنی، آن نیرو را به کار نگرفتهای و هدر دادهای. حیف است که حساسیت تو هدر برود و حرفهای قشنگ و جاندار تو فرم هنری پیدا نکنند. یک روز خواهی فهمید که من راست میگفتم."
ولی متأسفانه احمدرضا احمدی به توصیههای رهگشای فروغ فرخزاد توجه نکرد و همچنان به حرکت در بیراههی وزنگریزی و آهنگگریزی و نظمگریزی و فرمگریزی ادامه داد، در نتیجه بهتدریج نیروی حساسیتش هدر رفت و استعدادش تباه شد. در واقع، سهلگیری و سادهانگاری کار شاعری از سوی او باعث شد که شعرش با گذشت زمان هرچه بیشتر خصلت شعریاش را از دست بدهد و به نثر خالص تبدیل شود، و پیشبینی داهیانهی فروغ فرخزاد به حقیقت بپیوندد. مقایسه یکی از نوشتههای سالهای اخیر او با کارهای اولیهاش، تباه شدن ذوق و حساسیت او را در طول چند دهه، به روشنی نشان میدهد:
"دیروز دندان مرا کشیدند- ۵۰ سال در دهان من بود- در سالهای دور در میان فنجانهای شیر و طعم گس چای گم میشد- نانهای آویخته در آفتاب را نمیشناخت- در هنگام تحویل سال به یاد دارم نرگسها و بنفشهها را میبویید- سال به سال روز به روز در خانه ماندم در آینه دندانها را نگاه کردم- پیر شدیم- دیروز دندان مرا کشیدند- نه دیگر در هیبت ابر بود نه باران را دوست داشت- در سرما دندان بود- در تابستان دندان بود- آن هنگام که شیر گرم را مینوشیدم نمیدانستم دندان مرا دیروز کشیدند- دندان مرا دیروز کشیدند این ترجیعبند در شعر مأوایی ندارد- آشفته و سراسیمه به خانه میرسم، در آینه نگاه میکنم میگویم: دندان مرا دیروز کشیدند." (قطعهی "دیروز..."- از کتاب "یک منظومه دیریاب در برف و باران یافت شد" (نشر ماهریز- ۱۳۸۰))
بیراههی سهلانگاری و بیبندوباری که احمدرضا احمدی به بهانهی آزادی و فارغ بودن از وزن و آهنگ و فرم و معنا و هر عنصر ضروری دیگر شعر، در پیش گرفته بود و در چارچوب آن قطعات آرمانگریز، اجتماعگریز، سیاستگریز، انتقادگریز و التزامگریز خود را پدید میآورد، در دههی ۵۰ به دلیل تسلط جریان شعر انتقادی- اجتماعی آرمانگرا و معناگرای نیمایی و شاملویی زیاد جدی گرفته نشد و طرفدار چندانی پیدا نکرد. ولی از اوایل دههی ۶۰ به بعد، هنگامی که راه بر جریان شعر انتقادی- اجتماعی بسته شد و این جریان به دلایل سیاسی- اجتماعی از حرکت بازماند، فرصتی مناسب برای احمدرضا احمدی پیش آمد تا عدهای از جوانان تازه به راه شعر رویآورده را تحت تأثیر قرار دهد و به بهانهی سادهنویسی و نزدیک کردن زبان شعر به زبان نثر سادهی ژورنالیستی، آنها را به بیراههی سهلانگاری و بیبندوباری کار شاعری و تولید انبوه قطعههای نثرگونهی بیآهنگ بکشاند. دربارهی این تأثیرگذاری حافظ موسوی در مقالهای با عنوان "(زبان شعر، زبان نثر)- نگاهی به کارنامهی شعری احمدرضا احمدی" چنین نوشته: "از نیما و شاملو که بگذریم به گمان من از دو شاعر دیگر باید نام برد که چنین تأثیری را بر شعر پس از خود باقی گذاشتهاند. نخست فروغ فرخزاد... و شاعر بعدی به گمان من احمدرضا احمدی است. احمدی اگرچه از بعضی جهات در جایگاه شاعرانی چون نیما، شاملو و فروغ قرار نمیگیرد، اما از جهت نأثیرگذاری بر شعر شاعران پس از خود دست کمی از شاملو و فروغ ندارد." سپس افزوده: "نسل ما، بسیار بیش از آنکه خود میاندیشد، به احمدرضا احمدی مدیون است." و سرانجام نتیجه گرفته که "احمدرضا احمدی پیگیرترین پیشنهاد دهندهی شعر منثور در زبان فارسی است. شیوهای که امروز رایجترین شیوهی شعر نویسی در بین شاعران کشور ماست و بیش از هر شاعر دیگری وامدار احمدرضا احمدی است." البته حافظ موسوی به عمد یا سهو فراموش میکند که بنویسد دلیل اصلی تأثیرپذیری شاعران همنسلش از احمدرضا احمدی و رایج شدن شیوهی "شعر منثور بیآهنگ"نویسی او، نه ارزش ادبی این شیوه و قدرت اثرگذاری احمدرضا احمدی، بلکه ساده بودن بیش از حد آن و نیاز نداشتنش به هیچگونه مهارت و خلاقیت و استعداد و ذوق و دانش و توانایی ادبی بوده است. در حقیقت، احمدرضا احمدی با تولید انبوه قطعات منثور بیآهنگ به شیوهی "هیچ ترتیبی و آدابی مجو- هرچه میخواهد دل تنگت بگو" چنان کار نوشتن اینگونه قطعات را آسان و بیهزینه کرد که هزاران جوان جویای نام، بدون اینکه استعداد ادبی و ذوق شاعرانه و قدرت خلاقیت لازمهی کار آفرینش شعر را داشته باشند، به عرصهی تولید اینگونه قطعات روی آوردند و نام شاعر بر خود و نام شعر بر تولیدات انبوه خود گذاشتند و کار شعر و شاعری را در آشفتهبازاری که پدید آوردند به تباهی کشیدند. بنابراین، احمدرضا احمدی با باز کردن بیراههی آهنگگریزی- که خود بیراههای منشعب از بیراههی وزنگریزی بود- نقشی ویرانگر و تباهیآور در رواج یافتن شیوهای از نوشتن ایفا کرد که فاقد هرگونه نظم و قاعده و قانونی بود، و هرج و مرجی اسفبار را بر شعر دو دههی اخیر حاکم کرد.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |