|
|
|
آیا شعر میتواند بیوزن باشد؟
مهدی عاطفراد
آیا شعر میتواند بیوزن باشد؟ و آیا نثر میتواند شعر باشد؟ آری، به شرط اینکه بافتهای هنرمندانه، خوشترکیب، شکیل، خلاق و بدیع باشد، ساخته و پرداخته از چهار عنصر معنا- خیالانگیزی- فرم- آهنگ. معنا ترکیب اندیشهها، حسها، عاطفهها و هیجانهایی است که در شعر تصویر یا توصیف میشوند. اینها باید انسانی، پیشرو و والا باشند و متناسب و هماهنگ و هنرمندانه در هم آمیخته و موجودی گویا و رسا و یکتا را به وجود آورده باشند. خیالانگیزی مجموعهی سازوکارهایی است که تخیل مخاطب را تحریک کرده و باعث برانگیختن نیروی خیال در آن میشود و از این راه معنای موجود در شعر را به ذهن او منتقل میکند و سبب میشود که او از درک معنا لذت ببرد و از نظر ذوقی ارضا شود. نازکاندیشی، لطافت حس، بداعت عاطفی، و خلق تصاویر شاعرانه با استفاده از تمام آرایههای معنوی- همانند تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه- سازوکارهای مهم خیالانگیزی اند. فرم قالب ساختارمند خوش ترکیب و شکیلیست که به مجموعهی عناصر شعر شکل بروز و نمود میدهد و بنای شعر را میسازد. آهنگ مجموعهی هماهنگیها و تناسبها و تضادهای کلامی شعر است که زبان شعر را دارای نوعی موسیقی میکند و به آن تشخص و نظم میبخشد و آن را از زبان نثر جدا میگرداند و دلنشین و یادمان میسازد. معنا و خیالانگیزی مستقل از وزن است و به قریحهی شاعری و بینش شاعر مربوط است. بنابراین شعر موزون و بیوزن از نظر معنا و خیالانگیزی در موقعیت مساوی قرار دارند و هیچکدام مزیت و برتری خاصی بر دیگری ندارد و هر دو برای اینکه شعر باشند باید دارای معنای شاعرانهی ارجمند و خیالانگیزی هنرمندانه باشند. ولی فرم و آهنگ شعر به میزان زیادی تابع موزونیت است و وزن عنصر اصلی تشکیل دهندهی هریک از آنهاست. در شعر کلاسیک و نوکلاسیک فرم شعر را به طور عمده قالب شعر میسازد و قالبهای فرد، دوبیتی، رباعی، مثنوی، قطعه، غزل، قصیده، مسمط، ترجیعبند، ترکیببند و مستزاد در شعر کلاسیک؛ و چندپاره و دوبیتی پیوسته در شعر نوکلاسیک که عنصر اصلی فرم در اینگونه شعرها هستند، همگی از وزن سرچشمه میگیرند و در حوزهی وزن تعریف میشوند. موسیقی بیرونی این شعرها را هم وزن و قافیه و ردیف شعر ایجاد میکند. بنابراین بخش اصلی فرم شعر و بخش بیرونی آهنگ آن را وزن ایجاد میکند. موسیقی درونی شعر را هم شاعر با استفاده از آرایههای لفظی و زبان شعری خود پدید میآورد. در شعر موزون نیمایی هم وزن عنصر اصلی پدید آورندهی فرم و آهنگ شعر است. البته نقش وزن در ایجاد فرم شعر نیمایی به اندازهی نقش آن در شعر کلاسیک و نوکلاسیک نیست و از آن کمتر و محدودتر است، ولی باز نقشی مهم، اساسی و تعیین کننده است. به بیان دیگر در شعر موزون نیمایی فرم شعر فقط با وزن ساخته و کامل نمیشود، بلکه وزن زیربنای فرم است و برای اینکه فرم کامل شود شاعر باید از شگردها و تمهیدهای خاصی که معرف شخصیت هنریاش است، استفاده کند و روبنای فرم شعرش را خودش بسازد. در عوض نقش وزن در ایجاد آهنگ، در شعر موزون نیمایی بیشتر از نقش آن در شعر کلاسیک و نوکلاسیک است و امکان شاعر در کوتاه و بلند ساختن سطرهای شعر و استفاده از تضاد بین کوتاهی و بلندی آنها برایش این قابلیت را ایجاد میکند که آهنگ شعرش را رنگارنگتر و ریتمش را متنوعتر کند. آرایههای لفظی و زبان شعری نیز در خدمت آهنگینتر کردن شعر و پررنگتر ساختن موسیقی آن هستند. ولی در شعر بیوزن که فاقد موزونیت است فرم و آهنگ چگونه پدید میآید؟ در این شعر وزن وجود ندارد که شاعر بر مبنای آن فرم شعرش را بسازد و برای آن موسیقی بیرونی ایجاد کند. پس ناچار است که بهطور کامل متکی به مهارت و تسلط زبانی خود باشد و با استفاده از تکنیکهای خلاق و شگردهای بدیع و تمهیدهای هنرمندانه برای شعرش هم فرم بیافریند و هم موسیقی خلق کند، و چون تمام بار سنگین ایجاد فرم و آهنگ بر دوش شاعر است و عصای دست وزن در دسترس شاعر و چراغ راهنمایش پیش روی او نیست، بهناچار در تاریکی ناهموار و پرفراز و نشیب کورهراههای دنیای واژگان، کار پیدا کردن راه پیشروی آفرینش شعر کاری بس دشوار است و نیاز به تجربه و پختگی بسیار در امر خلاقیت ادبی و تسلط و مهارت فراوان بر زبان دارد، در نتیجه سرودن شعر بیوزن بسیار سختتر از سرودن شعر موزون است. به بیان دیگر در شعر بیوزن همه چیز تابع خلاقیت و هنر شاعر است و هیچ عنصر راهنما و مددکاری وجود ندارد که شاعر به آن متکی باشد و از آن کمک بگیرد، در نتیجه باید همهچیز را خودش و به یاری ذوق ادبی و قریحهی شاعری و مهارت زبانی و تسلط کلامی خودش بیافریند، هم معنا و خیالانگیزی را، هم فرم و آهنگ را. و برای اینکه دارای چنین تسلط و مهارتی شود، باید بهکمال وزن را بشناسد، با ریزهکاریها و پیچوخمها و فرازونشیبهای آن آشنایی کامل داشته باشد، و بر ساختن شعر موزون- چه کلاسیک چه نیمایی- تسلط عملی کامل داشته باشد، و با تجربه اندوزی و پختگی در این میدانها به چنان مهارت و تسلطی بر زبان و آرایههای آن و شگردها و تهمیدهای خلق فرم و آهنگ برسد، تا بتواند از وزن عبور کند و بدون استفاده از وزن برای شعرش فرم و آهنگ بسازد. به عنوان نمونه، احمد شاملو از اینگونه شاعران است. او از شعر کلاسیک و نیمایی شروع کرد و سالها در این دو عرصه کار و تمرین کرد و شعر ساخت و تجربه اندوخت و مهارت کسب کرد و پخته شد، بعد از آن و پس از به دست آوردن تسلط کافی بر وزن، به سرودن شعر بیوزن روی آورد و به دلیل مهارتهایی که در سرودن شعر موزون به دست آورده بود، توانست نمونههایی از شعر بیوزن بیافریند که به معنای واقعی شعر باشند و از چهار عنصر اصلی آن به میزان بایسته و شایسته برخوردار باشند. مانند نمونهی زیر:
همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد.
آی عشق آی عشق چهرهی آبیات پیدا نیست. □ و خنکای مرهمی بر شعلهی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون.
آی عشق آی عشق چهرهی سرخت پیدا نیست. □ غبار تیرهی تسکینی بر حضور وهن و دنج رهایی بر گریز حضور سیاهی بر آرامش آبی و سبزهی برگچه بر ارغوان.
آی عشق آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست.
با این وجود- و شاید به دلیل دشواری بیش از حد کار- او نیز نتوانست نمونههای زیادی از آنچه بهراستی شعر بیوزن باشد، بیافریند؛ و از میان سرودههای فراوان بیوزنش تنها تعدادی معدود را میتوان شعر شمرد و بقیه با آنکه از دو عنصر معنا و خیالانگیزی برخوردار بودند، ولی به دلیل نداشتن فرم یا آهنگ مناسب نتوانستند به حد شعر برسند. در حقیقت، با آنکه در صد سرودههای بیوزن شاملو خیلی بیشتر از در صد سرودههای موزونش است، ولی درصد "شعر"های موزونش از "شعر"های بیوزنش بهمراتب بیشتر است، و این موضوع به خوبی میتواند دشواری بهمراتب بیشتر سرودن شعر بیوزن نسبت به شعر موزون را نشان دهد. در حقیقت اگر بخواهیم مراتب کسب تسلط بر انواع شعر فارسی را از نظر دشواری با مراتب درجات تحصیلی مقایسه کنیم، باید دشواری کسب تسلط بر شعر کلاسیک و نوکلاسیک را با دشواری کسب درجهی کارشناسی، و بر شعر نیمایی را با درجهی کارشناسی ارشد، و بر شعر بیوزن را با درجهی دکترا مقایسه کنیم. و همانطور که پیش شرط گرفتن درجهی دکترا داشتن مدرک کارشناسی ارشد و کارشناسی است، پیششرط توانایی سرودن شعر بیوزن نیز توانایی سرودن شعر نیمایی و نوکلاسیک و کلاسیک است. آیا انبوه چندهزار نفری که سرایندگان قطعههای منثوری اند که خودشان بر آن نام "شعر" مینهند چنین مراحلی را پشت سر گذاشتهاند و به چنین درجهای از تسلط و تخصص و مهارت و کاردانی که لازمهی سرود شعر بیوزن است رسیدهاند؟ آیا وزن شعر فارسی را میشناسند و بر کاربرد و اجرای آن تسلط کافی به دست آوردهاند و در کارنامهی شعری خود چند نمونه شعر موزون نیمایی و کلاسیک قابل عرضه و دارای ارزش دارند؟ به جرات میتوان گفت که جز چند نمونهی انگشتشمار، بقیه به کلی فاقد چنین مهارتی بوده و هستند و نه وزن شعر فارسی را میشناسند نه قدرت و قابلیت سرودن شعر موزون دارند، به همین دلیل سرودههایشان اگر هم معنادار و خیالانگیز باشد فاقد فرم و آهنگ است و بنابراین شعر محسوب نمیشود. نتیجه اینکه راه سرودن شعر بیوزن از مسیر سرودن شعر موزون میگذرد و بدون کسب توانایی در سرودن شعر موزون نمیتوان توانایی سرودن شعر بیوزن را کسب کرد. در نتیجه اکثریت مطلق قطعات منثوری که به عنوان "شعر بیوزن" سروده میشوند، شعر نیستند بلکه نثرهایی کج و معوج، فاقد فرم و آهنگ اند که از دنیای شعر بسیار دور و از مرحلهی شعر بودن به کلی پرت اند.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |