|
|
|
شعر معاصر از چه بیراهههایی به سراشیب تباهی فروافتاد؟ ۱- بیراههی وزنگریزی
مهدی عاطفراد
نیما یوشیج با ابداع "شعر آزاد" نظمی نوین در شعر هزار سالهی فارسی بهوجود آورد و شعر معاصر را از نظر صورت و معنا و نگاه تکامل بنیادی بخشید. او سبکی نو در شعر فارسی پدید آورد که شعر نیمایی نام گرفت. از دههی سی به بعد، و در کنار رواج تدریجی سبک نیمایی، بهتدریج گرایشهای انحرافی شعر فارسی را به سوی چند بیراهه- از جمله بیراهههای وزنگریزی، آهنگگریزی، معناگریزی، فرمگریزی- کشاند و آن را رفتهرفته به سراشیب تباهی فروراند. نطفههای اولیهی این گرایشها در فاصلههای سالهای آخر دههی بیست تا سالهای اول دههی چهل- و بهویژه در ده سال اولِ پس از کودتای ۲۸ مرداد- بسته شد. بااینوجود هیچکدام از این گرایشها تا آخر دههی پنجاه رواج چندانی نیافت و به جریان تبدیل نشد و نتوانست در برابر جریان قدرتمند شعر نیمایی عرض اندام کند.
نخستین بیراههی شعر معاصر به سوی سراشیب تباهی، بیراههی وزنگریزی بود که از اواخر دههی سی در شعر معاصر فارسی پدید آمد. پیدایش این بیراهه دلیلهایی داشت. یک دلیل اصلی آن رواج نشر ترجمهی شعر خارجی، بهویژه شعر اروپایی، در بخش ادبی مجلهها بود. در آن سالها تمایل چشمگیری به انتشار ترجمهی شعرهای اروپایی وجود داشت، در نتیجه نشر ترجمهی شعر اروپایی، بهویژه فرانسوی، در مجلهها رواج زیادی یافت. این گرایش چنان قوی بود که بعضی از نویسندگان برای اینکه کارهایشان در نشریات چاپ شود، نوشتههای ادبی خود را به عنوان ترجمه جا میزدند و با نامهای جعلی خارجی منتشر میکردند. مصطفی فرزانه در این باره چنین نوشته: "مجلات آن دوره فقط برای ترجمه حاضر بودند دستمزد بدهند... مجلهای که بیش از دیگران دستمزد میداد، مجلهی هفتگی ترقی بود که برای آن هفتهای یک شعر یا یک نوول و یا سرگذشت شخص مشهوری را ترجمه میکردم. بعد از مدتی که برای این مجله چند داستان از چخوف و گیدوموپاسان و چند شعر از بودلر، ورلن و کنتس دونوای بهسختی ترجمه کردم، به صرافت افتادم که اشعار بیقافیه و بهصورت نثری را که میسازم به عنوان ترجمه از یک شاعر فرانسوی جا بزنم. اسم این شاعر را گذاشتم "ژان دولاری ویر" و با نام مستعار "فری" مترجمش بودم. سردبیر مجله، مدرسی، که مردی بود ادیب و لیسانسیهی حقوق، این اشعار را میپسندید و ظاهراً مورد لطف خوانندگانش مییافت و بابت هر ستون مجله بیست تومان به من میپرداخت." (آشنایی با صادق هدایت- چاپ چهارم- ص ۲۲ و ۲۳) مروری بر نشریات ادبی سالهای دههی سی به روشنی این نظر را تأیید میکند. به عنوان نمونه ماهنامهی ادبی سخن که از خرداد سال ۱۳۲۲ شروع به انتشار کرد، در دورهی اول انتشارش (از خرداد ۱۳۲۲ تا اسفند ۱۳۲۶) ترجمهی تعداد زیادی از شعر شاعران اروپایی را منتشر کرد. رواج نشر این ترجمهها که اغلب به شکل نثر ادبی با سطرهای کوتاه و بلند (شبیه شعر آزاد نیمایی) بود، عدهای را که ذوق ادبی داشتند، تحت تأثیر قرار داد و این ذهنیت را در ذهنشان پدید آورد که میشود به سبک این ترجمهها، قطعههای ادبی منثور نوشت و به عنوان شعر در مجلهها یا به صورت کتاب منتشر کرد. سادگی این کار و عدم نیاز آن به داشتن قریحهی ادبی و استعداد شاعری دلیل اصلی رواج نشر اینگونه قطعههای ادبیِ شبهشعر یا به اصطلاح "شعر بدلی" در بازار نشر بود. به این ترتیب در نیمهی دوم دههی بیست، بهتدریج نشر قطعههای ادبی که به تقلید از شعر شاعران رمانتیک فرانسوی بهخصوص لامارتین نوشته میشد، در مجلهها یا بهصورت کتاب رواج یافت. یکی از آغازگران این جریان علی شیرازپور پرتو (شینپرتو) بود. او در سال ۱۳۲۵ کتابی با نام "ژینوس" به نثر آهنگدار در ۸۸ صفحه منتشر کرد که شامل یک پیشدرآمد و چهار فصل با نام چهار فصل سال بود. "ژینوس" داستان عاشقانهی رمانتیکی بود که به تقلید از آثار لامارتین به سبکی نو نوشته شده بود و ترکیبی نامنظم و نامتجانس بود از سطرهای کوتاه و بلند که بدون هیچ نظمی بعضیهایشان موزون بودند، بعضی آهنگدار و بعضی هم نه موزون و نه آهنگدار. نثر "ژینوس" نثری متکلف و زبان آن زبانی ساختگی و ناهنجار بود آکنده از واژههای غریب و نامأنوس، مشتقها و ترکیبهای دستوری نادرست یا خودساخته، غلطهای لفظی و کاربردهای خلاف قاعدهی زبان. پس از شینپرتو، در سال ۱۳۳۰، احمد شاملو شعر بلند "۲۳" را به هزینهی خود و کتاب شعر "قطعنامه" را که شامل ۴ شعر بلند (تا شکوفهی سرخ یک پیراهن- قصیده برای انسان ماه بهمن- سرود مردی که خودش را کشته است- سرود بزرگ) بود با مقدمهی فریدون رهنما و به هزینهی او منتشر کرد. این دو کتاب نخستین کتابهای شعر منثور یا - آنطور که بعدها نامگذاری شد- "شعر سپید" در تاریخ شعر معاصر بودند. با این حساب شاملو پدر شعر بیوزن و بنیانگذار بیراههی وزنگریزی در شعر معاصر بود. شعرهای وزنگریز شاملو از نخستین تا آخرینشان، نثرهای مطنطن و آهنگداری شامل سطرهای ناموزون بودند که او با شگردهایی میکوشید تا به آنها شخصیت شعری بدهد. بعضی از این شگردها عبارت بودند از: بیان عاطفی پرشور و هیجانانگیز، کاربرد استعارههای تازه و اثرگذار، ایماژسازی هنرمندانه، استفاده از واژههای کهنه (آرکائیک) و نثر متکلف کهن درآمیخته با واژههای عامیانه (آرگو) و زبان مردم کوچه و بازار، بدعتهای دستوری گوناگون برای غریب جلوه دادن زبان و آشنازدایی در حوزهی بیان (از جمله جابهجایی صفت با موصوف یا اجزای ترکیب اضافی با هم، قرار دادن واژگان در نقشهای دستوری نامتعارف مثلاً اسم به جای صفت یا قید به جای اسم یا مصدر به جای صفت و ... ، ساختن مشتقها یا ترکیبهای دستوری تازه و نامرسوم)، پیچاندن لفظ و پیچیده کردن بیان برای عمیق جلوه دادن مطلب، اطناب بیان و استفاده از ظرفی بزرگتر از مظروف جمله برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب، بیان مطنطن و پرطمطراق، آوردن صفتهای متوالی یا اضافههای متوالی، استفاده از تکرارهای کامل یا ناقص و واریاسیونهای جمله، استفاده از قافیه و ... مجموعهی این عوامل به نمونههای موفق شعر منثور شاملو بیانی خطابهوار، آهنگدار، غریبنما و اثرگذار داده و در این بیان واژهها به نوعی استحالهی عاطفی و رستاخیز شاعرانه رسیدهاند که اثری گیرا دارد، ولی در صد این نمونههای موفق ناچیز است و در صد بیشتر متعلق به نمونههاییست که به نثر ادبی شباهت بیشتری دارند تا به شعر. انحراف وزنگریزی از همان آغاز کار با انتقاد نیما مواجه شد. او در نامهای در سال ۱۳۳۲ به شاملو نوشت: "در فارسی مثلی است: "هیچ نده را با هیچ نستان کاری نیست". طلب خردههای وزن را از این راه میتوانید با مردم پاک کنید. هرکس اختیار حرف زدنش را دارد... کتمان نباید کرد و ما میدانیم که مقصود از وزن، بهتر متشکل ساختن است... وزن صدای احساسات و اندیشههای ماست. مردم با صدا زودتر به ما نزدیکی میگیرند... ما با طبایع مردم نزدیکی میگیریم زیرا طبیعت ما هم از طبیعت آنها جدا نیست. ما راههای جداگانه را شناختهایم. این شناسایی است که ما را به مردم نزدیک میکند و یا از آنها دور میدارد. مخصوصاً هنر شعری امروز باید در این دقیق باشد. این قطعات را نمیتوان به حساب کلام موزون به خرج مردم گذاشت. برای عملی بودن هر کاری باید نوبت گرفت." چند سال بعد، مهدی اخوانثالث در سلسله مقالهی دنبالهداری در ۱۲ شمارهی روزنامهی "جهان"، به تفصیل به نقد شعرهای منثور شاملو پرداخت. در بخشهایی از این نقد چنین میخوانیم: "اکنون میپردازم به آن شعرهای سپید بیوزن و قافیهاش که به نظرم در آنها شکست خورده است و جز در یکی دو مورد، در باقی به کلی خواننده را از اینگونه شعر منزجر میکند و خاصه کسی که با شعرهای دیگر او آشنا باشد بر او افسوس میخورد، مگر اینکه به موازات این شکستن قیود، به سوی هدف اصلی آن که آزادی و صفا و سادگی و سلامت است نزدیک شود، و الا ادامهی راهی که وی پیش گرفته و رفته او را به سوی قیدهای بیشتر و بیراهههای ناپیداکران خواهد کشاند. ... ما سیصد سال مضحکترین و رقتآورترین و به اصطلاح بغرنجترین شعرهای سبک هندی را شنیدهایم و معنا را از بطونشان به تأویل و تفسیرهای دور و دراز بیرون کشیدهایم، اما بعد فهیمدهایم که چقدر دورند از شعر آنگونه منظومات. اکنون پس از چند قرن یک شاعر امروزی، یک شاعر نوسرا دارد آن تجربه را تکرار میکند، این است علت اسف و ترحم. ... قدم گذاشتن به دنیای شعر سپید بیوزن و قافیه تنها به خاطر آن باید باشد که در هر قدم یک عیب شعر غیر آزاد را برطرف کنیم، نه اینکه در هر قدم بدتر عیب دیگری ایجاد کنیم. ... اینگونه نثرهای حسینقلیخانی، یا به اعتقاد ایشان "شعر"های از خفگی قالبها رسته، سالها پیش از این محکوم شده بود زیرا وقتی توفیق در بیان نباشد، محتوا زودتر محکوم شده است." اما دلیل اصلی شاملو برای ایجاد بیراههی وزنگریزی چه بود؟ او وزن را منحرف کنندهی ذهن شاعر و جریان خودبهخودی شعر و زایش طبیعی آن میدانست. او معتقد بود که جریان خلاقیت در شعر و تداعیهای شاعرانه باید آزاد باشد و نباید با رعایت وزن به این جریان آزاد جهت داد و آن را محدود کرد. شاملو در مصاحبهای با مجلهی فردوسی در فروردین ۴۶ چنین گفت: "من مطلقاً به وزن بهعنوان یک چیز حتمی و ذاتی شعر اعتقاد ندارم. و برعکس، معتقدم که وزن ذهن شاعر را منحرف میکند. چون وزن مقادیر معدودی از کلمات را در خود راه میدهد و به روی بسیاری کلمات دیگر در میبندد. درحالیکه ممکن است همین کلماتی که در این وزن راه نیافتهاند در زمرهی تداعیها و در مسیر خلاقیت ذهن شاعر باشند. بگذارید شعر خام و زدوده نشده را به سیلآبی تشبیه بکنم، یعنی به مقدار آبی که بر اثر باران، بر اثر این قطرههایی که یکدیگر را تداعی کرده بهوجود آوردهاند و بر اثر دامنه و شیبی که ذهن شاعر است فرومیریزند. وقتی که ما وزنی برای شعر در نظر بگیریم مثل این است که خانه و بستری برای این سیلآب که باید تشکیل رودی بدهد از پیش آماده کنیم که این آب حتماً از آن بگذرد تا به فلان نقطهی خاص برسد. این در واقع منحرف کردن سیر طبیعی آن سیلآب است. این سیلآب باید تمام دامنه را بگیرد و سراسر زمین آن را مشروب کند تا مسیر خود را بیابد، نه در بستر و مسیری از پیش تهیه شده بگذرد. وزن در حکم آن خانه و بستر و مسیر است، و اغلب اوست که برای ذهن شاعر تکلیف معلوم میکند، و جهتی برای تداعیها معین میکند، درحالیکه این یک نوع خلاقیت است و باید خودبهخود صورت بگیرد. من وزن را باعث انحراف ذهن شاعر و انحراف جریان خودبهخودی شعر، یعنی زایش طبیعی آن، میدانم." این حرفهای شاملو مهمترین استدلال گرایش وزنگریز برای مزاحم شمردن وزن و طرد کردن آن از شعر و روی آوردن به شعر منثور بود. پاسخ این حرفهای شاملو را سالها پیش از اینکه او مطرحشان کند، نیما داده بود. او وزن را از قیدهای ضروری و مفید شعر دانسته و نوشته بود: "میگویند در هر آزادی، وقتی که آدمیزاد با آدمیزادهای دیگر زندگی میکند، قید و قراری هم لزوم دارد؛ و آزادی نامحدود، اسارت را دوباره برگشت میدهد. اگر کسی شعر صادر میکند فقط به فهم و به سلیقهی خودش، در یک نسخه صادر کند بهتر است. نیمایوشیج میگوید: بینظمی هم باید نظمی داشته باشد. آزادی در شعر، آزادی از قیود بیلزوموفایدهی قدیم است در میان قیودی که بسیاربسیار هم فایده دارند. این آزادی به این ترتیب یک جور نقد شعر و برداشت از روی محصولهای فراوانی است برای یک محصول بافایدهتر." او در نامهای انتقادی به شاملو نوشته بود: "کتمان نباید کرد و ما میدانیم که مقصود از وزن، بهتر متشکل ساختن است... وزن صدای احساسات و اندیشههای ماست. مردم با صدا زودتر به ما نزدیکی میگیرند." او نوشته بود: " رویهمرفته ما از هر قطعه شعر متوقع وزن مخصوصی هستیم زیرا شاعر باید به تمام وسایل زیبایی دست بیندازد. وزن است که شعر را متشکل و مکمل میکند. به نظر من شعر بیوزن شباهت به انسانی برهنه و عریان دارد. ما میدانیم که لباس و آرایش میتواند به زیبایی انسان بیفزاید. دراینصورت من وزن را چه بر طبق اصول کلاسیک و چه بر طبق قواعدی که شعر آزاد را بهوجود آورد لازم و حتمی میدانم." به نظر نیما "وزن باید پوشش متناسب برای مفهومات و احساسات ما باشد." سالها پس از درگذشت نیما، شاعران نیمایی دیگر هم در مقابل بیراههی وزنگریزی موضع گرفتند و از حفظ وزن و شعر آزاد نیمایی دفاع کردند. مهدی اخوانثالث و فروغ فرخزاد از مدافعان مهم شعر موزون بودند. فروغ نوشت: "در مورد وزن، من معتقد به دنبال کردن روش نیما هستم." او معتقد بود که شعر نیروییست که باید در قالب وزن مهار شود تا به شکل مفیدی به کار گرفته شود و هدر نرود. به باور او در شعر منثور نیروی شعر مهار نمیشود و امکان استفادهی مفید از آن نیست، در نتیجه هرز میرود و بیثمر میماند. از دید او رها کردن وزن را نمیشود "آزادی" نامید، بلکه نام حقیقی آن سهلانگاری و بیبندوباری است و نتیجهی آن جز هرجومرج ویرانگر نیست. مهمترین انحرافی که بیراههی وزنگریزی در شعر معاصر فارسی ایجاد کرد همین "آزادی" مهارناپذیر- یعنی بیبندوباری هنجارستیز و هرجومرجطلبی نظمگریز- بود. نفی بستر برای شعر و خواهان سیلآسا جاری شدن بیمهار آن سرآغاز جریان انحرافی ویرانگری در شعر فارسی بود.. شاملو به دلیل شخصیت افراطگرا و سرکشی ذهن طغیانگرش نمیتوانست این حقیقت را دریابد که طغیان سیلآسای واژگان و تداعیها نه زیبایی میآفریند نه هنر، و بینظمی جز زشتی و تباهی نتیجهی دیگری ندارد. او متوجه این حقیقت نبود که کلام مهارگسیخته و بینظم هرگز شعر نمیآفریند، و هنر تنها در بستر پذیرش نظم و دیسیپلین و مهار و هنجار بهوجود میآید. البته او در شعرهای "سپید"ش کوشید تا با استفاده از زبان آهنگدارِ مطنطن و قافیه و فرمهای نو به آنها تا حدی نظم ببخشد و با ایجاد چارچوب برای شعرش، آن را از بیدروپیکری ولنگارانه برهاند، ولی جز در چند نمونهی استثنایی موفق به انجام این کار نشد و نتوانست بر مبنای بیوزنی، نظمی نو در شعر معاصر ایجاد کند. از سوی دیگر پیروان او که فاقد توان ادبی او و تسلطش بر زبان آهنگین مطنطن بودند، نتوانستند در چارچوب لرزانی که او ایجاد کرده بود باقی بمانند، درنتیجه بهتدریج از آن منحرف شدند و شعرشان نهتنها وزنگریز که آهنگگریز هم شد و به نثر خالص نزدیک و نزدیکتر شد. از اینرو، با گذشت زمان شعر سپید شاملو، به قول اخوانثالث، "تالی فاسد" بسیار پیدا کرد و از اوایل دههی شصت به بعد، بیراههای که او ایجاد کرده بود منجر به پیدایش جریانی انحرافی در شعر معاصر شد که آن را به سراشیب تباهی فروکشاند. مهمترین فسادی که این جریان انحرافی در شعر معاصر بهوجود آورد، سهل و ساده کردن بیش از حد کار سرودن "شعر" و از بین بردن مرز بین شعر و نثر بود. این امر باعث شد که کار سرودن شعر بینیاز به هرگونه قریحهی ادبی و استعداد شاعری، و خالی از هر نظم و قاعدهای شود و هرکس هرچه دلش میخواهد در سطرهای کوتاه و بلند ناموزون زیر هم بنویسد و به نام شعر منتشر کند. به این ترتیب بازار نشر شعر پر شد از اینگونه قطعههای منثورِ شبهشعر که بر خود نام شعر گذاشته بودند. و اینگونه بود که بخش بزرگی از شعر فارسی در بیست و چند سال اخیر به جریانی منحط پیوست و از بیراههی وزنگریزی به سراشیب تباهی فروافتاد.
|
|
|
نقل آثار اين وب- سایت تنها به صورت لينک مستقيم مجاز است. |